
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
توضیحات:
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
8خدا رحمت کند مرحوم حاج ملاّ علی کَنی را، ایشان از بزرگان بود، از بزرگان علماء بود و در زمان مرحوم شیخ انصاری ایشان مرجع علیالإطلاق طهران و حاکم شرع و مبسوط الیَد بود. زمان ناصرالدین شاه طهران پایتخت بود و ناصرالدّین شاه به شدت از او میترسید.
میگویند یک روز ناصرالدین شاه رفته بود بیرون طهران برای شکار. موقع عصر که میشود، یکدفعه میگوید: زود برگردیم، برگردیم، برگردیم بیاییم تهران. میگویند که: اعلا حضرتا! الآن هنوز مدّتی هست تا غروب.گفت: نه، برگردیم، میدانید چه فکری کردم؟ فکر این را کردم اگر الآن آخوند بگوید دروازهها را بر شاه ببندید، دیگر ما پشت دروازه میمانیم؛ کیست که بتواند در را دیگر باز کند؟ یعنی یک همچین آدم با اقتداری بود و دم و دستگاهی داشت، خیلی مفصّل. البتّه همه اینها روی مصلحت بوده است؛ بهخاطر اینکه میخواست با شاه مقابله کند. در آن زمان خارجیها آمده بودند و میخواستند که در اینجا ریل راه آهن درست کنند ـ خُوب البتّه اینها همه وسائط و وسائلی بود برای نفوذ و برای ورود در ایران و از بین بردن فرهنگ و استعمار و این مسائل بود، یک ظاهر آراستهای داشت و بعد هم این منویّات و مسائل پشت پرده هم مشخص بود برای خیلیها ـ آمدند و این را دیدند آن را دیدند این را خریدند آن را خریدند بالاخره تا حدودی تا اینکه قضیّه رسید به مرحوم آخوند حاج ملاّ علی، ایشان این را به اصطلاح وِتو کرد، مخالفت کرد. عدّهای آمدند: آقا این آخوندها کی هستند؟ اینها میخواهند ملّت را در همان عقبافتادگی نگه دارند، ترقّی دنیا اینطور شده، آنطور شده، مسائل ألان تغییر و تبدّل پیدا کرده، یعنی چه و یک مجلسی ترتیب دادند. در همان منزل مرحوم آخوند یک مجلسی تشکیل شد، اینها آمدند. در این موقع مرحوم آخوند به یکی از همین غلامها و این نوکرها که اینجا بودند گفت که: برو آن گاو را از آن طویله بردار بیاور وسط اطاق. او هم رفت یک گاو عجیب و غریبی بود، برداشت آورد و همینطور در وسط اطاق جناب گاو را آوردند. همینطور، همه نشسته بودند؛ وزرای ناصرالدّین شاه نشسته بودند، مأمورین از سه دُوَل خارجی نشسته بودند و این جناب گاو هم تشریف آوردند. آخوند رو کرد به آن نوکر گفت: این گاو را از این در ببر ـ یک دری بود که افراد از آن در رفت آمد میکردند ـ این آمد و...؛ خُوب گاو دیگر از این در رد نمیشود، دو برابر و نیم ارتفاع گاو بود، خیلی گاو بزرگی بود. مرحوم آخوند رو کرد به آنها گفت: وقتی که این گاو را ما آوردیم از همین در آوردیم تو؛ از همین دری که الآن رد نمیشود. آن کوچک بود، الآن که میبینید رد نمیشود این چقدر شده؟ بزرگ شده و الآن دیگر از این در نمیتواند برود؛ این جواب شماست.
