اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا

شرح معنای تأدیب به عقوبت و تأدیب به لطف، و تبیین مکر الهی

0

در این سخنرانی ارزشمند علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) به تبیین روش‌های خداوند برای تربیت و ادب کردن سالک می‌پردازند. این تربیت بر دو گونه است.تأدیب به عقوبت که نوعی گوش‌مالی برای شکستن غرور سالک است، و تأدیب به لطف که تذکری نرم و از سر محبت است. سالک حقیقی از خداوند می‌خواهد که با لطف ادب شود، نه با عقوبت. در ادامه، معنای مکر الهی توضیح داده می‌شود. مکر خدا به این معناست که وقتی انسان قصد خدعه و فریب دارد، خداوند او را به حال خود رها می‌کند تا در همان خدعه و جهل خود غرق شود و به تدریج سقوط کند. در پایان، با ذکر داستان عبرت‌آموز مرحوم آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی، می‌فرمایند که انسان حتی در بالاترین درجات نیز طاقت ابتلائات سخت را ندارد و باید همواره از خداوند طلب لطف کند

انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا

9
  • غرور، انسان را می‌گیرد و می‌گوید: من! من چنین، من چنان، من چنان! من آن کسی هستم که رستم و افراسیاب با هم‌دیگر چنین بودند! من چنین هستم که فلان را ... .

  • این همه بودند، بودند، بودند،، به تو چه مربوط است! ما چه‌کاره هستیم در این دنیا؟!

  • یک‌وقت انسان اصلاً در راه نیست، که رهایش می‌کنند و عنان را گردن خودش می‌اندازند. این اسب می‌رود و این چمن‌ها را می‌مالد و در آنجا که چاه کنده‌اند، می‌افتد در آن چاه، و استخوانش خورد می‌شود. اینها هیچ؛ امّا آن کسی که خدا نظر رحمت به او دارد و می‌خواهد او را ادب کند، آن‌وقت که غرور آدم را گرفت گوش‌مالی می‌دهد، بیدار باش می‌دهد که در موقف خودت بایست و بدان که چه کسی هستی! بدان که بنده هستی! من و ما نکنی ها! اینها را بگذار زمین! چیزی را به خودت نبند! منیّت را به خودت نبند! آن‌وقت چه‌کار می‌کند، منیّت را به خودش می‌بندد؟ این کسی که می‌گفت: «منیّت» و راضی نیست که مثلاً با دو نفر و با دو تا آدم بزرگی صحبت کند و از آنها تقاضایی کند و امور خودش را با آنها مشورت کند، یک بلایی به سرش می‌آید که این باید بیاید به یک آدمی که ده درجه از او پست‌تر است، التماس کند که بیا کار من را درست کن! من بیچاره‌ام!

  • اسباب را این‌طور می‌کِشند؛ یک قِسمی پیش می‌آورند که انسان اگر صد هزار تومان پول می‌خواست، ممکن بود به یک نفر بگوید که: آقا من صد هزار تومان پول می‌خواهم، و او فوراً برای قضای حاجتش می‌داد؛ ولی این حاضر نمی‌شد بگوید! این‌قدر منیّت بود! یک جایی می‌آورند و به یک قسم پیچ و مهره را با هم‌دیگر سوار می‌کنند که انسان محتاج یک فِلس و یک شاهی پول می‌شود، آن‌وقت می‌آید التماس می‌کند و تقاضا می‌کند که آقا یک فِلس پول به من بده و الاّ من می‌میرم!