
دیدگاه توحیدى اهل ذكر
مراتب ذكر شرح فقره: انی رجل مطلوب و مع ذلك لی أوراد في كل ساعة من آناء اللیل والنهار فلا تشغلني عن وردي 1 اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه در وصف اهل ذكر ميفرمايند: و انَّ للذِّكر لَاَهلاً اتخذوه من الدنيا بدلاً فلا تشغلهم تجارة و لا بيع عنه 2 توضيحي راجع به مراتب ذكر بر اساس كلام اميرالمؤمنين عليه السلام 3 رهبانيّت از ديدگاه اسلام كه متكفّل سعادت دنيوي و اخروي بشر می باشد مردود به شمار ميآيد 4 عينيت ميان ديانت و سياست در صورتي كه به معناي كمال دين اسلام در فراهم كردن همة شرايط لازم براي به فعليت درآوردن استعدادات نهفته بشر باشد سخني صحيح به شمار ميرود 5 عملكرد غيرصحيح و بدون منطق ثمرة بن جندب در ارتباط با درخت خويش و دستور پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم مبني بر قلع و كندن آن 6 يكي از مهمترين ضرورتهاي حكومت اسلامي ايجاد امنيت اخلاقي، اقتصادي و سياسي در همة ابعاد براي افراد ميباشد تا در سايۀ آن قابليت رشد و شكوفاسازي استعدادات خویش را دارا باشند 7 در صورتي كه رسيدن به كمال حق فطري و مسلّم هر فرد تلقّي ميشود بر جامعة اسلامي است كه شرايط رسيدن به آن را براي افراد فراهم كند گرچه بسياري از افراد با آن مخالف باشند 8 بيان ديدگاههاي متفاوت نسبت به مسألۀ دموكراسي و ليبراليسم و پاسخ هر يك از آنها 9 اسلام دين عقل و منطق ميباشد و همۀ دستورات آن بر اساس تكوين و منطبق بر فطرت افراد ميباشد 10 ابتدائيترين مرحله براي افرادي كه تجارت و داد و ستد، ايشان را از ذكر خدا باز ميدارد اشتغال به امورات دنيوي و مسائل عبادي و جمع ميان اين دو ميباشد 11 يكي ديگر از مراتب عدم انصراف افراد از ذكر خدا به واسطۀ تجارت و داد و ستد اين است كه افراد در معاملات و داد و ستدهاي خويش تنها خدا و رضايت او را مدّ نظر قرار ميدهند نه هوي و هوس و منافع مادي خود را 12 بالاترين مرتبۀ ذكر و عدم اشتغال از توجه به پروردگار نسبت به تجارتها و داد و ستدها اين است كه شخص ديگر براي خود وجهۀ ظاهر و باطني نديده مشتری و بايع را خدا ميبيند
دیدگاه توحیدى اهل ذكر
توضیحات:
مراتب ذكر شرح فقره: انی رجل مطلوب و مع ذلك لی أوراد في كل ساعة من آناء اللیل والنهار فلا تشغلني عن وردي 1 اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه در وصف اهل ذكر ميفرمايند: و انَّ للذِّكر لَاَهلاً اتخذوه من الدنيا بدلاً فلا تشغلهم تجارة و لا بيع عنه 2 توضيحي راجع به مراتب ذكر بر اساس كلام اميرالمؤمنين عليه السلام 3 رهبانيّت از ديدگاه اسلام كه متكفّل سعادت دنيوي و اخروي بشر می باشد مردود به شمار ميآيد 4 عينيت ميان ديانت و سياست در صورتي كه به معناي كمال دين اسلام در فراهم كردن همة شرايط لازم براي به فعليت درآوردن استعدادات نهفته بشر باشد سخني صحيح به شمار ميرود 5 عملكرد غيرصحيح و بدون منطق ثمرة بن جندب در ارتباط با درخت خويش و دستور پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم مبني بر قلع و كندن آن 6 يكي از مهمترين ضرورتهاي حكومت اسلامي ايجاد امنيت اخلاقي، اقتصادي و سياسي در همة ابعاد براي افراد ميباشد تا در سايۀ آن قابليت رشد و شكوفاسازي استعدادات خویش را دارا باشند 7 در صورتي كه رسيدن به كمال حق فطري و مسلّم هر فرد تلقّي ميشود بر جامعة اسلامي است كه شرايط رسيدن به آن را براي افراد فراهم كند گرچه بسياري از افراد با آن مخالف باشند 8 بيان ديدگاههاي متفاوت نسبت به مسألۀ دموكراسي و ليبراليسم و پاسخ هر يك از آنها 9 اسلام دين عقل و منطق ميباشد و همۀ دستورات آن بر اساس تكوين و منطبق بر فطرت افراد ميباشد 10 ابتدائيترين مرحله براي افرادي كه تجارت و داد و ستد، ايشان را از ذكر خدا باز ميدارد اشتغال به امورات دنيوي و مسائل عبادي و جمع ميان اين دو ميباشد 11 يكي ديگر از مراتب عدم انصراف افراد از ذكر خدا به واسطۀ تجارت و داد و ستد اين است كه افراد در معاملات و داد و ستدهاي خويش تنها خدا و رضايت او را مدّ نظر قرار ميدهند نه هوي و هوس و منافع مادي خود را 12 بالاترين مرتبۀ ذكر و عدم اشتغال از توجه به پروردگار نسبت به تجارتها و داد و ستدها اين است كه شخص ديگر براي خود وجهۀ ظاهر و باطني نديده مشتری و بايع را خدا ميبيند
دیدگاه توحیدى اهل ذكر
9غرض اینكه یك مسلمان كه نباید از صبح تا به شب تمام اوقات خود را در راه معیشتش بگذارند؛ بنابراین، چنین معنایی از این عبارت حضرت كه میفرماید: «فَلَم تَشغَلهُم تِجارَةٌ و لا بَيعٌ عنه» بعید است.
برداشت سوم از كلام امیرالمؤمنین پیرامون اهل ذكر
مرتبه سوم كه نسبت به دو مرتبه قبل مرتبه بالاتری است، اینكه: این عده، رجالی هستند كه در دادوستد خدا را مدّنظر قرار میدهند و غرض آنها از اینكه بهطرف مال میروند این است كه آن مال را برای كمال خودش مصرف كنند. وقتی آنها جنسی را به مشتری میفروشند، در این فروش رضای خدا را مدّنظر قرار میدهند، نه هوی و شهوت و منافع مادی و مالاندوزی را؛ وقتی دكان را باز میكنند منظورشان از باز كردن این است كه دست فقیری را بگیرند و حوائج مردم را رفع كنند و افرادی كه نزد آنها میآیند به منفعتی برسند، نه اینكه فقط به مالی برسند. بهعبارت دیگر اهل ذكر در تجارت و بیع خود، اول خدا را و بعد مسائل دیگر را مدّنظر قرار میدهند و دادوستد خود را براساس آن هدف تنظیم و توجیه میكنند.
برداشت چهارم از كلام امیرالمؤمنین پیرامون اهل ذكر
انصراف تامّ اهل ذكر از ظاهر و باطن به ذات اقدس الهی
مرتبه چهارم كه به قرینه «وإنَّ لِلذِّكرِ لَأهلًا» به نظر قاصر بنده میرسد، این است كه بگوییم ممكن است منظور حضرت از عبارت«فَلَم تَشغَلهُم تِجارَةٌ و لا بَيعٌ عَنهُ» این باشد كه: اهل ذكر افرادی هستند كه وجهه آنها وجهه ظاهر و باطن نیست و دیگر اصلًا تجارت و بیعی نمیبینند؛ بلكه فقط خدا را میبینند. این معنا كه مافوق و اكمل از معانی گذشته است معنایی است كه ما از این عبارت میفهمیم؛ نه اینكه بگوییم قطعاً منظور از عبارت«فَلَم تَشغَلهُم تِجارَةٌ و لا بَيعٌ عَنهُ» همین مرتبه است.1
عدم تفاوت بایع و مشتری در دیدگاه توحیدی
وقتی دیدگاه شخص توحیدی شود، بایع و مشتری را یك نفر میبیند؛ مثل اینكه شما پولی را از یك جیب بردارید و در جیب دیگر خود بگذارید كه دراینصورت چیزی از پول شما كم نشده است و ضرری نكردهاید. در معامله و دادوستدی كه «او» بایع و مشتری میشود، «او» گیرنده و دهنده میشود، «او» كمكننده و زیادكننده میشود، دیگر سود و زیان جایگاهی نخواهد داشت.
- اينكه حضرت چه مرتبهاى را تصور كردهاند كه اصلًا به فكر ما نمىرسد؛ ما كجا و كلام آن حضرت كجا؟! ما را چه به اينكه بخواهيم فضولى كنيم و بگوييم منظور امام عليهالسّلام اين معنا بوده است؟! هيچوقت نبايد بگوييم:« منظور امام اين معنا است» تا فضولى شود؛ بلكه بايد بگوييم:« ما از كلام امام اين معنا را مىفهميم.»
اگر بگوييم منظور امام اين است، حضرت مىفرمايد: شما غلط كرديد كه مىگوييد منظور من اين معنا بوده است؛ مگر شما در موقعيت و در فكر و خيال من هستيد؟! در اينجا هم ما غلط مىكنيم كه بگوييم منظور اميرالمؤمنين عليهالسّلام اين معنا بوده است. و اميدواريم كه خداوند مطلب را براى ما بهتر از اين روشن بفرمايد!
- اينكه حضرت چه مرتبهاى را تصور كردهاند كه اصلًا به فكر ما نمىرسد؛ ما كجا و كلام آن حضرت كجا؟! ما را چه به اينكه بخواهيم فضولى كنيم و بگوييم منظور امام عليهالسّلام اين معنا بوده است؟! هيچوقت نبايد بگوييم:« منظور امام اين معنا است» تا فضولى شود؛ بلكه بايد بگوييم:« ما از كلام امام اين معنا را مىفهميم.»
