اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم شرعى ذكر براى حركت سالك به‏ سوى مبادى كمالیّه‏

0
عنوان بصری
عنوان بصری
ورد و ذکر

اهميت جايگاه ذكر و لزوم پرداختن به آن شرح فقره: فلا تشغلني عن وردي 1 طبيعت نفس هيولاني انسان براي رسيدن به رشد و به فعليت درآوردن استعدادات خود و ادراك مقام ذات پروردگار متعال نيازمند تمرين و تربيت مي‌باشد 2 در نظام عالم وجود رشد و كمال افراد در علوم ظاهري و باطني در گرو سعي و تلاش و اهتمام ايشان مي‌باشد 3 تأكيد روايات وارده از ائمه اطهار مبني بر اهتمام نسبت به مراقبه و انجام اربعينيات 4 عدم رعايت مراقبه توسط انسان سبب ايجاد غفلت و ابتلاء به سنّت استدراج و افتادن در وادي هلاكت مي‌شود 5 مرحوم علامه طهراني در اواخر عمر خطاب به شاگردان خويش مي‌فرمايند: كسي كه در راه سير و سلوك به مجاهده و عمل نپردازد قدم از قدم برنداشته و تنها عنوان سالك را به همراه خود مي‌كشد 6 توضيحي راجع به رعايت حقيقت مراقبه در همۀ ابعاد 7 پرهيز از تقبيل يد و دست بوسيدن افراد مگر نسبت به آنچه در روايات از ائمه اطهار نسبت به پدر و برخي افراد وارده شده است 8 ذكر سخنان مرحوم علامه طهراني مبني بر كيفيت ارتباط ايشان با مرحوم حداد و رعايت جوانب احترام و خضوع نسبت به ايشان 9 بيانات استاد طهراني مبني بر عدم رضايت و مخالفت ايشان نسبت به بوسيدن دستشان توسط افراد 10 پاسخ مرحوم حداد رضوان اللَه عليه به مرحوم علامه طهراني در پي نارضايتي ايشان از بوسيدن دستشان توسط شاگردان و افراد 11 ذكر حكايتي در بيان مقايسه ميان كيفيت زيارت امام رضا عليه السلام توسط مرحوم علامه طهراني و يكي از مراجع معروف در مشهد مقدس 12 خداوند متعال براي هر لحظه از لحظات افراد سهم و حصه‌اي از وجود قرار داده است و در صورتي كه شخص حق آن را ادا نكند هيچ امري جايگزين آن نخواهد شد گرچه آن فرد به مقام فنا ذات الهي برسد

لزوم شرعى ذكر براى حركت سالك به‏ سوى مبادى كمالیّه‏

13
  • در مقابل عده‌ای نیز هستند كه استارت‌نخورده در حركتند و باید آنها را گرفت؛ مثلًا در مقام جود تا حدّ اسراف و اشكال بخشش می‌كنند؛ خداوند به پیغمبرش می‌فرماید: (وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‌ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ).1 «درموردِ انفاق نه چون دستِ بسته و به‌گردن‌غل‌زده، به‌مقدار كم اكتفا كن و نه آن‌قدر دستت را باز كن كه برای خانواده و زندگی خودت چیزی باقی نماند.»

  • این نفس به تمرین و ممارستِ دائم احتیاج دارد و این ممارست «ذكرُاللَه (است. آنچه موجب می‌شود انسان از توجه به عالم كثرات خارج شود و جنبه استعداد در او به فعلیت برسد، توجه به مبدأ و حقِ مطلقی است كه هیچ‌گونه شائبه‌ای از كثرت و تعین ندارد؛ لذاست كه ائمه علیهم‌السّلام ما را به ذكر پروردگار دعوت می‌كنند.

  • اهمیت ذكر در سیره معصومین علیهم‌السّلام‌

  • در روایاتی راجع‌به اهمیت ذكر و اینكه بدون توجه و ذكر نمی‌توان به مقصد رسید و اینكه چرا مؤمن به ذكر و استدامه آن احتیاج دارد، اشاراتی شده است. افرادی می‌گویند اذكار با كیفیات خاص و تعداد معین، همه اباطیل صوفی‌ها و دراویش است، درحالی‌كه ائمه علیهم‌السّلام درست عكس این مسئله را بیان فرموده‌اند.

  • كلام امام صادق علیه‌السّلام درمورد نیاز بی‌حدّ انسان به ذكر

  • در اصول كافی، باب‌ «ذكرُ اللَه عزَّ و جلَّ كثيرًا»، ابن‌قدّاح از امام صادق علیه‌السّلام روایت می‌كند كه آن حضرت می‌فرمایند: ما مِن شَى‌ءٍ إلّا و لَهُ حدٌّ ينتَهى إليهِ إلّا الذِّكرَ، فَلَيسَ لَهُ حدٌّ ينتَهِى إليهِ. فَرَضَ اللَه عَزَّ و جَلَّ الفرائضَ، فَمَن أدّاهُنَّ فَهُو حَدُّهُنَّ؛ و شَهرَ رَمضانَ، فَمَن صامَهُ فَهوَ حَدُّه؛ و الحَجَّ، فَمَن حَجَّ فَهو حَدُّه إلّا الذِّكرَ؛ فإنّ اللَه عزَّ و جَلَّ لَم يرضَ مِنهُ بالقَليلِ و لم يجعَل له حَدًّا ينتَهى إليه.

  • ثُمّ تَلا هذهِ الآية: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَه ذِكْراً كَثِيراً* وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا)2، فقالَلم يجعَلِ اللَه لَهُ حَدًّا ينتَهى إليه3.

  • «هر مسئله‌ای حدی دارد كه به آن حد تمام می‌شود، مگر ذكر پروردگار كه به هیچ حدی منتهی نمی‌گردد. خداوند متعال فرایضی را (مانند نماز، روزه، حج، خمس و زكات) واجب فرموده است؛ كسی‌كه آنها را ادا كند، حدّ آنها را ادا نموده است. خداوند روزه ماه رمضان را واجب فرموده، پس كسی كه آن را روزه بگیرد حدش را به‌جا آورده (و دیگر نباید شوال را روزه بگیرد)؛ خداوند حج را فرض نموده، پس كسی‌كه حج كند حدش را به‌جا آورده است؛ فقط ذكر پروردگار است كه خداوند برای آن حدی را قرار نداده است و به قلیل از آن رضایت نمی‌دهد.

    1. سوره إسراء (١٧) آيه ٢٩.
    2. سوره احزاب (٣٣) آيه ٤١ و ٤٢.
    3. الكافى، ج ٢، ص ٤٩٨.