
امور حقیقى و امور اعتبارى
امور حقيقي و امور اعتباري شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه: ما حقيقة العبودية ...حیث أمَرهم اللَه به 1 – هرحیثیت و شأن اعتباري در اين دنيا بازگشتش به امر حقيقي و واقعي می باشد . 2 – چرا خداوند متعال مالك حقيقي همۀ اشياء بوده و ملكيت سایر افراد بالعرض واعتباری می باشد. 3 – تفسير فرمايش نبي اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم: اني أباهي بكم الأمم يوم القيامة ولو بالسقط. 4 – تفسير آيه 26سوره مبارکۀ آل عمران: قل اللَهم مالك الملك تؤتي الملك.... 5 – نفس انسان با تمام تعيّنات و تعلّقاتي كه در اين دنيا با آنها انس والفت گرفته است وارد عالم برزخ ميشود. 6 – هر يك از اعمالي كه انسانها در اين دنيا انجام ميدهند داراي دو جنبۀ ملكي و ملكوتي ميباشد. 7 – اربعين و چهلّه گرفتن در اسلام فقط اختصاص به سيدالشهداء عليه السلام دارد. 8 – لقب اميرالمؤمنين علیه السلام فقط اختصاص به علي بن ابيطالب دارد و بكار بردن آن نسبت به ساير ائمه حرام ميباشد.
امور حقیقى و امور اعتبارى
توضیحات:
امور حقيقي و امور اعتباري شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه: ما حقيقة العبودية ...حیث أمَرهم اللَه به 1 – هرحیثیت و شأن اعتباري در اين دنيا بازگشتش به امر حقيقي و واقعي می باشد . 2 – چرا خداوند متعال مالك حقيقي همۀ اشياء بوده و ملكيت سایر افراد بالعرض واعتباری می باشد. 3 – تفسير فرمايش نبي اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم: اني أباهي بكم الأمم يوم القيامة ولو بالسقط. 4 – تفسير آيه 26سوره مبارکۀ آل عمران: قل اللَهم مالك الملك تؤتي الملك.... 5 – نفس انسان با تمام تعيّنات و تعلّقاتي كه در اين دنيا با آنها انس والفت گرفته است وارد عالم برزخ ميشود. 6 – هر يك از اعمالي كه انسانها در اين دنيا انجام ميدهند داراي دو جنبۀ ملكي و ملكوتي ميباشد. 7 – اربعين و چهلّه گرفتن در اسلام فقط اختصاص به سيدالشهداء عليه السلام دارد. 8 – لقب اميرالمؤمنين علیه السلام فقط اختصاص به علي بن ابيطالب دارد و بكار بردن آن نسبت به ساير ائمه حرام ميباشد.
امور حقیقى و امور اعتبارى
8حالا فهمیدند چرا ما فقط میگوئیم این چهارده معصوم؟ فقط باید از اینها تبعیت كرد به خاطر این قضیه است. چهارده معصوم نفْس ندارند. چهارده معصوم اصلًا این معادلات و مسائل من و شما اصلًا در ذهنشان نیست. ائمّه اصلًا در این وادی نیستند. ما به چه فكر میكنیم آنها به چه فكر میكنند؟ حالا این امام حسین علیهالسّلام بلند میشود میآید، میگوید: دعوتمان كردند میآییم بر اساس تكلیف حركت میكنیم میآییم در كوفه. میآیند، همین كوفیان میآیند سراغش: باید برگردی!. شما به من نامه دادید. خیلی عجیب است. یعنی جریان كربلا انسان این جریان را میتواند در زندگی خودش پیاده كند. در قضایایی كه اتّفاق میافتد، در ارتباطش با افراد، در نحوه زندگیش، در نحوه معاشرتهای خودش، یكی یكی، كلام حضرت، قدم آن حضرت، تمام آنها را بیاورد جلو و پیروی كند. حضرت میگوید: من نشانتان دادم دیگر، خب بفرمایید دیگر. شما آن قدر نگوئید: يا لَيْتَنَى كُنتُ مَعَكُمْ فَأفوزَ فَوزًا عَظيمًا. «ای كاش با شما بودم.» نمیخواهد این حرفها را بزنید. من آمدم بفرمائید! این حرفهای من، این كارهای من، این اقدام من، تو عمل كن، عمل كن با منی، تو عمل بكن. نمیخواهد ادّعای چیزِ كربلا را بكنی. بیاییم ادّعا بكنیم و گریه بكنیم و بگریانیم و بعد هم «آن كار دیگر میكنند». اینطور كه نمیشود. امام حسین آمد گفت: بفرمائید. راه من راه توحید است. راه من راه جَری و تطبیق با اختیار و مشیت الهی است. ما آمدیم هر چه او اراده و مشیت كرده خودش بیاید جلو، خودش دارد میآید، میآید انجام میدهد. پس ما باید فكرمان را تصحیح كنیم. این مسائل در همه جا هست. تصوّر نكنیم حالا كه فرض كنیم كه قدمی در راه گذاشتیم و میخواهیم ... دیگر باید مسائل بر وفق مُراد بگردد. این را من میخواهم بگویم خدمتتان. این قضیه هست. چرا ما با صراحت صحبت نكنیم؟ چرا مطالب را بپوشانیم؟
