
حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
تبيين حقيقت سلوك الي اللَه و ذكر برخي از شرائط آن شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه: ما حقيقة العبودية ...حیث أمَرهم اللَه به 1 – امام صادق عليه السلام حقيقت عبوديت را در سه چيز بيان ميكنند. 2 – توجه نفس به مسائل خارج از اتّجاه و مسير توحيدي سبب توقّف انسان از رشد و تكامل ميشود. 3 – تمام حقيقت سلوك در اينست كه شخص در عين داشتن توجّه تام به حيثيت توحيدي، رعايت قوانين عالم ظاهر و كثرت را هم به تمامه بكند. 4 – مرحوم علّامه طهراني ميفرمودند: كسي كه ميخواهد تصدّي منصبی از مناصب كشوري را بعهده گيرد حتماً بايد يا متّصل به حضرت بقية اللَه الاعظم باشد يا دستش در دست وليّ خدا باشد. 5 – ولايت و اشراف خاص امام زمان عليه السلام شامل حال كساني خواهد شد كه قلب و دل خود را به حضرت سپرده باشند. 6 – ذكر حكايتي از شيخ مفيد مبني بر تصحيح فتواي او توسط حضرت حجة بن الحسن المهدي عليه السلام. 7 – تفسير آيه 63 سورۀ مبارکه فرقان: و عباد الرحمن الذين یمشون علي الارض هوناً... 8 – كلام بسيار دقيق و حكيمانه علّامه طهراني راجع به شخصی كه بر عليه ايشان به سخنراني ميپرداخته است. 9 – ذكر حكايتي از اميرالمؤمنين عليه السلام مبني بر رعايت شئون روحي و نفساني افراد. 10 – توضيح فرمايش سيدالشهداء عليه السلام به امام سجاد عليه السلام، بُنيّ و اَعرز نفسك، عن كل دَنِیَة و إن ساقتك الي الرَّغائب
حقیقت سلوک رعایت دو جنبه توحید وکثرت
9خصوصیت هر شخص، رعایت جهات نفسانی اشخاص، رعایت جهات روحی اشخاص، بسیار مهمتر است از اعطاء. در بعضی از اوقات انسان اگر نمیتواند به نحوی اعطا كند كه خصوصیت شأن آنها رعایت بشود نباید حتّی اعطا كند. آنقدر مسأله مهم است. باید به نحوی باشد كه او عزّت و احترام و عُلُوّ و متانت و رفعتش محفوظ باشد و این همان چیزی است كه خداوند در عزّت مؤمن، این مسأله را لحاظ میكند. باید این مسأله كاملًا رعایت بشود. امیرالمؤمنین میفرمایند به آن شخص: آیا اگر من به او ندهم و آن شخص در مقام استِئْصال دست تقاضا به سوی من دراز كند و در ازای این تقاضا، من به او اعطای مال كنم، آیا عطای مال در قبال آبروی از دست رفته او نیست؟ پس من چیزی به او اعطاء نكردم. در اینجا معاوضه بین آبروی او و بین اعطای من واقع شده، نه در اینجا معاوضه یك طرفی است؛ او آبرویش را در اینجا داده و من در قبال این آبرو آمدم چیزی را دادم؛ پس من دیگر چیزی ندادم. این مؤمن الآن عزّتش در اینجا از بین رفته، آبرویش در اینجا از بین رفته.
سیدالشهّداء علیهالسّلام در عبارتی بسیار عالی خطاب به امام سجّاد علیهالسّلام میفرماید: يا بُنىَّ! وَ اعزِز نَفسَك عَن كُلِّ دَنيَّةٍ وَ ان ساقَتْكَ الى الرَّغائبِ فانَّكَ لَن تَعتاضَ بما تَبذُلُ مِن نَفسكَ عوضًا «ای فرزندم! نفس خود را عزیز بدار، دست تقاضا به هر جا دراز نكن، نفس خود را عزیز بدار، توجّه افراد را برای جلب كمك به سوی خود جلب مكن.» وَ اعزِز نَفسَك «نفست را عزیز بدار» من كلّ دَنيَّةٍ «از هر امر پست و از هر امر دنی» وَ ان ساقَتْكَ الى الرَّغائبِ «اگر چه تو را به عوضهای بسیار عالی میرساند، از نظر دنیوی» تو را سوق بدهد به سوی رغائب رغائب جمع رغیبه است یعنی مال با ارزش تو را به ارزشهایی برساند، تو را به مُكنتهایی برساند، تو را به سرمایهها برساند، تو را به پُستها برساند، تو را به ریاست برساند؛ ای مردم! بیایید فرض كنید به ما رأی بدهید، ای مردم بیایید چكار كنید به ریاسات برساند دیگر ما اهلیت داریم، ما این میكنیم، ما آن میكنیم، ما چه میكنیم. وَ اعزِز نَفسَك مِن كُلِّ دنيَّةٍ «نفست را بزرگ بشمار» این نفس تو كم چیزی نیست، كم گوهری نیست، كم كیمیایی نیست. این نفس تو، این پُستها همه موقّتی است جان من!، چهار سال است، پنج سال است، ده سال است، پانزده سال است ولی نفس تو ابدی است. چهار سال به یك مقام میرسی بعد میگویند كه: آقا! مدّت تمام شد، بفرمایید. نفسَت را از دست دادی، عُمرت را از دست دادی، مقامت را هم از دست دادی. ولی اگر نه، عزیز باشی .... خلافت به امیرالمؤمنین علیهالسّلام رسید تكویناً و تشریعاً؛ أمیرالمؤمنین علیهالسّلام متصدّی خلافت بعد از رسول خدا بود، هم تكویناً، بواسطه ولایت تكوینی و هم تشریعاً بواسطه نصّ صریح، نه یواشكی به یك نفر و دو تا. در مقابل سی هزار نفر دستش را هم بلند كرد: مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه هم گفت. اللَهمّ والِ مَن والاه وعادِ مَن عاداهُ هم فرمود، تمام اینها را فرمود. بعد آمدند این مردم گوساله كنار گذاشتند.
