اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت و جایگاه مسئلۀ مشورت در حكومت اسلام

0
عنوان بصری
عنوان بصری

موضوع اصل شور و مشورت در حكومت اسلام. شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً. 1 – اصل اولي در زندگي هر انساني متابعت از طريقي است كه آن طريق يا عين واقع باشد يا نزديك به واقع. 2 – باز گذاردن قلب براي ورود هر تخیل و تصوري با سلوك راه خدا منافات داشته و نفس را از مرتبه صعود و كمال به مرتبه پستي و حيوانيت مي‌كشاند. 3 – اميرالمؤمنين عليه السلام اعلم امت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بوده و بر اساس حكم عقل رجوع به حضرت و پيروي از ايشان بر مسلمين واجب بوده است. 4 – شوراي سقيفه محكوم به بطلان است چرا كه با حكم و منطق عقل در تنافي مي‌باشد. 5 – در صورت عدم دسترسي به امام معصوم عليه السلام عقل حكم به انتخاب راهي مي‌كند كه از نقطه نظر استحكام و اتقان اقرب به واقع باشد. 6 – وظيفه مجتهد جامع الشرائط استخراج و بدست آوردن حكم شرعي مي‌باشد و وظيفه عرف و اهل خبره تشخيص موضوعات احكام شرعي مي‌باشد. 7 – سقط جنين از زمان انعقاد نطفه حرام و آيه و اذا المؤودة سئلت بأيِّ ذنبٍ قُتِلت شامل آن مي‌شود. 8 – تشخيص برخي از موضوعات احكام شرعي امريست بس دشوارو بر عهدۀ فقيه است كه در تشخيص اين موضوعات به افراد متخصص و اهل خبره رجوع كند. 9 – مرگ انسان در صورت قطع علاقه روح با بدن و توقف قلب محقق مي‌شود نه بواسطۀ مرگ مغزي. 10 – علّامه طهراني مي‌فرمودند: علّامه طباطبائي از مرحله خوديت و نفس بيرون آمده است و اخلاق او اخلاق رسول اللَه صلی اللَه علیه وآله وسلم است. 11 – اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر مي‌فرمايند: اي مالك ميان خود و مردم حجابي را قرار مَده. 12 – تفسير آيه 38 سوره مبارکۀشوري: و امرهم شوري بينهم.

حقیقت و جایگاه مسئلۀ مشورت در حكومت اسلام

6
  • لذا در مسأله شورا، شورایی باید مورد توجّه قرار بگیرد كه با موازین عقلی، و سیره عقلائیه مطابقت داشته باشد. و طبق دلیل عقل، در صورت وجود امام معصوم علیه‌السّلام واجب است كه انسان فقط و فقط به امام معصوم مراجعه كند و بس. این در صورت وجود امام علیه‌السّلام است.

  • حالا اگر امام علیه‌السّلام نبود، همان طوری كه ما فعلًا در زمان حاضر، توفیق زیارت ظاهری امام علیه‌السّلام، از ما سلب شده و حضرت بقیة اللَه ارواحنا فداه، در غیبت به سر می‌برند. در این موقعیت تكلیف و مسأله چیست؟ یا اینكه در زمان سابق، در زمان رسول خدا و یا در زمان ائمه كه خوب، همه افراد، با ائمه ارتباط نداشتند. همه افراد دسترسی به امام علیه‌السّلام نداشتند. اگر حضرت در مدینه بودند ارتباط با امام علیه‌السّلام فقط منحصر به افرادی بود كه خوب، در مدینه هستند. یا حتی اگر در حصر بودند كه خود آن افراد هم با امام علیه‌السّلام دسترسی نداشتند. در اینجا، باز دوباره حكم عقل به این است كه آن راهی را كه آن‌راه، اقرب به واقع است، از نقطه نظر استحكام، و از نقطه نظر استقامت و متانت در مسیر انسان، آن راه را انتخاب كند. انسان به آن مسائل توجّه داشته باشد.

  • اموری كه مردم مبتلا هستند نسبت به آن امور، به دو بخش تقسیم می‌شود. یكی به بخش تشخیص موضوعات، دوم به احكامی كه مترتّب بر این موضوعات است.

  • موضوعات عبارت است از نماز و روزه و غذاهایی كه انسان می‌خورد. لباسهایی كه انسان می‌پوشد. تصرفاتی كه انسان می‌كند، ازدواج و معاملات و تجارات و اینها را همه‌اش را موضوعات می‌گویند. بر این موضوعات احكامی مترتّب است. وجوب و نهی و استحباب و كراهت و حرمت و امثال ذلك.

  • نسبت به احكام، تشخیص حكم، این اختصاص به فقیه دارد و فرد دیگری نمی‌تواند در این مسأله دخالت داشته باشد. اگر موضوعی محقّق بشود، اگر یك موضوعی بوجود بیاید، حكمش در تخصصّ و اختیار فقیه است. كسی دیگر نمی‌تواند حكم كند. كسی نمی‌تواند بگوید كه به نظر من فلان قضیه، این طور است. شما اشتباه می‌كنید به نظرتان، مگر شما متخصصید؟ كسی نمی‌تواند بگوید به نظر من حكم در مسأله این طور است، به نظر من، حج واجب نیست، به نظر من قربانی واجب نیست. به نظر من فرض بكنید كه نماز واجب نیست. به نظر من، مسائل دیگر خمس، زكات، امثال ذلك، فروعات، این طور است. نه. نظر شما هیچ‌احترامی ندارد. و هیچ ارزشی ندارد. زیرا حكم اختصاص به فقیه دارد. فقیهی كه از روی ادلّه، ادلّه اربعه و یا ادلّه ثلاثه، قرآن، سنّت و حكم عقل، یا اینكه اجماع را ما هم اضافه كنیم، براساس دراست و براساس تعلّم و براساس مطالعه و ممارست در این فنّ بتواند حكم خدا را، آن حكمی را كه برای او حجّت است. نه اینكه واقعاً حالا حكم خدا، كما هو، هو باشد. یا اینكه حكم خدای نفس الامری باشد. نفس الواقعی باشد. نخیر آن حكم خدایی كه برای او مُنَّجَز است، طبق ادلّه آن را بیان كند. این حكم، اختصاص به فقیه دارد. اما تشخیص موضوع، این دیگر اختصاص به فقیه ندارد. فقیه می‌تواند بگوید شراب حرام است. خوردن شراب حرام است. اما اینكه حالا شراب به چه می‌گویند؟ و آنچه كه، مایعی كه الآن در اینجا هست، شراب است یا شراب نیست، این را عرف و اهل خبره باید تشخیص بدهند.