
حقیقت نفس و روح مرد و زن
حقيقت نفس و روح مرد و زن شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً 1 خداوند تبارك و تعالي بر طبق مصالح و ضرورتهاي موجود در عالم دنيا هر آنچه كه لازمۀ زندگي دنيا ميباشد و وجود آن براي استمرار حيات مفيد است در وجود انسان قرار داده است 2 خلقت جسماني و مادي بدن انسان با همۀ پيچيدگيهايش در قبال خلقت نفس و روح او مانند نسبت قطره به دريا و بلكه بالاتر ميباشد 3 از آنجايي كه حقيقت روح و نفس انسان از مقام ذات ربوبي نشأت گرفته توجه به، بدن مادي صرفاً بايد بمنزله آلت و وسيله در رساندن روح به كمال حقيقي خود باشد 4 حقيقت نفس و روح مرد و زن در عوالم پس از مثال با حفظ جنبۀ فاعلي و انفعالی خود صورت رجوليت و انوثيت خود را از دست داده، هر دو قابليت رسيدن به اعلا درجه كمال را دارا ميباشند 5 احكام اسلامي و قوانيني كه شارع مقدس براي بشر در محيط اجتماعي، خانوادگي و شخصي وضع كرده است براي رساندن او به اعلا مرتبه از مراتب كمال ميباشد 6 مسأله ازدواج صرف نظر از اينكه موجب بقاء نسل ميشود سبب ايجاد يك نوع علقه و ارتباط بين دو نفس ميشود كه اين علقه براي تكامل انسان حياتي ميباشد 7 هر يك از احكام اسلامي از جمله ازدواج سبب به فعليت رسيدن بخشي از استعدادها و قابليتهاي انسانها براي رسيدن به كمال ميباشد 8 ذكر حکايتي از امام صادق عليه السلام مبني بر اهميت جايگاه نماز 9 گذران وقت و سعي و تلاش در به دست آوردن زمان ظهور حضرت بقيهاللَه سلام اللَه عليه و آثار آن خلاف مكتب عرفان و موجب تضييع عمر ميشود 10 بزرگان و اولياء الهي همواره افراد و شاگردان خود را به پيدا كردن شناخت و معرفت حقيقي نسبت به مقام ولايت و ائمه معصومین سلام اللَه علیهم دعوت ميكردند 11 چگونگي كيفيت بدن انسان در قيامت و ادراك لذات آن 12 تفسير آيه شريفۀ انَّ المتقين في مقامٍ امين 13 بر طبق آيه و زوجناهم بحور العين تزويج افراد با حور العين در قيامت به چه معناست 14 بر اساس آيه انَّ المتقين في مقام امين رسيدن به مقام امن و بهرهمندي از مقامات و نعمات بهشت و تزويج با حور العين اختصاص به مردان نداشته شامل زنان هم ميشود
حقیقت نفس و روح مرد و زن
9لذا امام صادق میفرماید: كسی كه این كار را انجام بدهد، كسی كه این عمل را انجام بدهد مانند این است كه در خیمه قائم ما قرار دارد، مانند این است كه در همانجا است نمیگوید ظهور حضرت را درك بكنید در همانجایی كه حضرت در آنجا زندگی میكند این هم آنجاست و این مسئله مشهود است، این مسئله مشخص است. از حال بزرگان، از روش بزرگان، از كیفیت ارتباط با آنها، ما این مطلب را به دست آوردیم، آنها با حضرت معیت داشتند.
آنكه در خانهاش صنم دارد *** گر نیاید بُرون چه غم دارد آن همیشه با امام زمان است حالا میخواهد حضرت ظهور كند میخواهد نكند. خب نكند، بهتر! برای خودمان میماند. چرا بعضی از مردم كه نمیدانند مسائل و این حرفها بخواهد ...، نه آقا برای خودمان.
اسلام انسان را به این نقطه میرساند نه اینكه صرفاً یك مسائل عادی و ظاهری و بعد درگیر كردن این مسائل مجبور بشویم كه از آن مبانی دست برداریم و شرع را منطبق بر آن رویدادها و حوادث و پدیدههایی كه خود را با دست خود مبتلا كردیم، بكنیم. نه، اسلام اجتماع را برای فرد و فرد را برای رسیدن به تكاملش میخواهد. در جایی نمیتوانی زندگی كنی، از آنجا كوچ كن به جای دیگر برو. در جایی محیط دین برای تو دشوار است از آنجا حركت كن به جای دیگر برو. مگر در آیه قرآن نداریم كه وقتی كه به مستضعفین از افراد گفته میشود چرا نرفتید؟ أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَه واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها النساء، ٩٧ ارض خدا مگر واسع نبود؟ در آنجا نمیتوانی دینت را حفظ كنی، خوب برو یك جای دیگر. آقا ما چه كنیم در فلانجا هستیم آنجا نمیتوانیم. بفرمائید جای دیگر بروید.
چرا ما بیاییم دست از آن مبانی و اصول خودمان برداریم برای امور اعتباری، برای امور تخیلی، مگر بقیه مردم در جاهای دیگر مُردند؟! آنها هم دارند زندگی میكنند. چرا ما بیاییم آن مسائل واقعی را از او دست برداریم. اسلام قوانینش برای رسیدن به این نقطه است، برای رسیدن به این نقطه كمال؛ یعنی رسیدن به نقطهای كه زن و مرد از نقطه نظر كمالی، مرتبه رجولیت و انوثیت را در عالم ماده و در عالم طبع از دست بدهند. رسیدن به برزخ و مثال كه علت برای عالم ماده است، باز در آنجا جنبه رجولیت و انوثیت به یك نحوی وجود دارد او را هم از دست بدهند، برسند به ملكوت سفلی و از آنجا به ملكوت علیا، دیگر در آنجا نه رجولیتی هست و نه انوثیتی، هر دوی اینها به یك نظام و یك نسب از همان روح پروردگار و از آن عالم وجود بسیط و وجود بالصرافه از آنجا نشأت میگیرند و در اینجا میآیند. این مقصود و هدف برای قوانین اسلام است. حالا هركسی به هر مقدار دیگر خودش میداند. به قول معروف: گر گدا كاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست. حكم این است، قانون هم این است، این هم خط سیر و خط راه و سلوك شما و ماست به این مرتبه، كوتاهی كردیم از كیسهمان رفته، كوتاهی نكردیم به مطلوب میرسیدیم. این مقدمه برای این مطلب است.
