
دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى
ديدگاه مكتب عرفان در ارتباط با امتثال تكاليف و دستورات الهی. شرح فقره: : و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه. 1 تحقق تام معناي عبوديت در انسان و اتصال سرّ و نفس او به ذات پروردگار در اين است كه انسان تمام كارها و اشتغالات خود را منحصر كند در آنچه خداوند به آن امر كرده و آنچه از آن نهي كرده است 2 چرا انسان براي رسيدن به مقام عبوديت و بالاترين درجه كمال انساني بايد همۀ امورش را بر طبق آنچه كه مأمور است و آنچه منهیّ است از جانب خداوند قرار دهد؟ 3 رشد و تعالي انسان در هر زمينهاي در گرو قرار گرفتن درمسير صحيح تربيت ميباشد 4 اعطاء منصب نبوت و امامت موهبتي است الهي و محدود به سنّ معيني نميشود 5 ديدگاه و نيات متفاوت افراد در عمل به تكاليف و دستورات ديني 6 عملكرد خلفاي جور و فاسق بني اميه لكه ننگي بر تاريخ پيشوايان اهل تسنن ميباشد 7 تنها در صورتي انجام تكاليف و دستورات ديني سبب رشد و تكامل افراد ميشود كه آنها را به عنوان غذا و داروي شفابخش براي صحت و تكامل نفس و روح خويش تلقي كنند 8 پندار باطل و ناصحيح برخي افراد مبني بر اينكه رسيدن به مقام عرفان پروردگار در گرو وصل به حضرت حق بدون متعبد شدن به تكاليف و دستورات ديني ميباشد 9 تغيير حال محسوس پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم در هنگام رسيدن اوقات نماز 10 ذكر مختصري از تاريخ بهائيت و عملكرد ايشان 11 دیدگاه و سخن نادرست سعدي شيراز در ارتباط با تكاليف ديني عبادت به جز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده و دلق نيست 12 خدمت به خلق در صورتي مثمر ثمر واقع خواهد شد كه نفس انسان در مقام تهذيب و عبوديت پروردگار درآمده باشد
دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى
توضیحات:
ديدگاه مكتب عرفان در ارتباط با امتثال تكاليف و دستورات الهی. شرح فقره: : و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه. 1 تحقق تام معناي عبوديت در انسان و اتصال سرّ و نفس او به ذات پروردگار در اين است كه انسان تمام كارها و اشتغالات خود را منحصر كند در آنچه خداوند به آن امر كرده و آنچه از آن نهي كرده است 2 چرا انسان براي رسيدن به مقام عبوديت و بالاترين درجه كمال انساني بايد همۀ امورش را بر طبق آنچه كه مأمور است و آنچه منهیّ است از جانب خداوند قرار دهد؟ 3 رشد و تعالي انسان در هر زمينهاي در گرو قرار گرفتن درمسير صحيح تربيت ميباشد 4 اعطاء منصب نبوت و امامت موهبتي است الهي و محدود به سنّ معيني نميشود 5 ديدگاه و نيات متفاوت افراد در عمل به تكاليف و دستورات ديني 6 عملكرد خلفاي جور و فاسق بني اميه لكه ننگي بر تاريخ پيشوايان اهل تسنن ميباشد 7 تنها در صورتي انجام تكاليف و دستورات ديني سبب رشد و تكامل افراد ميشود كه آنها را به عنوان غذا و داروي شفابخش براي صحت و تكامل نفس و روح خويش تلقي كنند 8 پندار باطل و ناصحيح برخي افراد مبني بر اينكه رسيدن به مقام عرفان پروردگار در گرو وصل به حضرت حق بدون متعبد شدن به تكاليف و دستورات ديني ميباشد 9 تغيير حال محسوس پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم در هنگام رسيدن اوقات نماز 10 ذكر مختصري از تاريخ بهائيت و عملكرد ايشان 11 دیدگاه و سخن نادرست سعدي شيراز در ارتباط با تكاليف ديني عبادت به جز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده و دلق نيست 12 خدمت به خلق در صورتي مثمر ثمر واقع خواهد شد كه نفس انسان در مقام تهذيب و عبوديت پروردگار درآمده باشد
دیدگاه مكتب عرفان در ارتباط با تكالیف شرعیه و دستورات الهى
15همین قانون در عبادات و در منهیات ما و در تكالیف وجود دارد. ما باید این تفكّر را داشته باشیم فرض كنیم جهنّمی وجود ندارد، فرض كنیم بهشتی وجود ندارد. فرض كه اشكال ندارد. ما در مرتبه تكامل به چهنیاز داریم؟ ما برای تكامل روح خودمان به چه نیاز داریم؟ همینطور بنشینیم دست روی دست بگذاریم بسیار خوب. عرض كردم نود سال بگذرد با یك بچه هفت ساله فرق نمیكنیم هیچ فرقی نمیكنیم. مگر امروزه نمیگویند آقا دل خودت را به خدا وصل كن نماز خواندن چیست؟ بنشین وصل كن، وصل كن دیگر، وصل كن. ده سال وصل كن ببین به كجا میرسی؟ ده سال دیگر هم بگذار رویش ببین به كجا میرسی؟ نود سال وصل كن خوب چه؟ تا كی وصل كنیم؟ بالاخره یك تایمی یك وقتی برای ما بگذارید كه بگوییم آقا تا این مقدار وصل كنیم دیگر كار ما تمام است. مینشینیم همینطور دل خودمان را به خدا وصل میكنیم هیچ كار هم انجام نمیدهیم هیچی انجام نمیدهیم. چه میشود قضیه؟ هیچی! بیخود! اینها بخاطر فرار از وضعیتشان كه ناشی از جهل آنهاست این حرف را میزنند همین اشتباه است. خیال میكنند اعمال ما اعمال تقلیدی است اعمال تحمیلی است. خدا بر ما تحمیل كرده چماق بالای سر ما گذاشته شلّاق گذاشته میگوید باید انجام بدهی میگوید من اختیار دارم چرا انجام بدهم؟ خدا وجود دارد من دلم میخواهد به خدا وصل كنم. من با آن ارتباطی كه با خدا دارم كافی است. كافی است؟ چقدر به تو اضافه شد؟ چقدر معرفت پیدا كردی؟ تو الان هفتاد سال سنّت است.
من با یك شخص صحبت میكردم نماز نمیخواند اهل این حرفها نبود خدا را قبول داشت. میگفت پیغمبر و هیچی را قبول ندارم. گفتم بسیار خب در یك جایی بودیم بعد هم ظاهراً فوت كرد اینطور كه به نظرم میرسد گفتم شما چه نحوه ارتباط با این خدا دارید؟ گفت من ارتباطم را در این میبینم كه بنشینم و با خدای خود ارتباط برقرار كنم بگویم خدایا خوبی خدایا چه هستی. گفتم بسیار خب چند سال از سنّت میگذرد؟ هفتاد سال. در این هفتاد سال كه این كار كلیشهای را انجام دادی چه به تو اضافه شد؟ چه به معرفتت اضافه شد؟ تو كه پنجاه سال پیش هم همین كار را میكردی، مسئلهای اضافه نشد، ترقّی كه نكردی مطلبی كه بوجود نیامد. چه مرتبهای ... پزشك بسیار متخصصی بود ولی از نقطه نظر مسائل و علوم امروزی شخص متقدّمی بود ولی از نقطه نظر مسائل معنوی نه! بالاخره با همین اتصال به خدا در یك هواپیمای شخصی داشت با یكی از بستگانش میرفت هواپیما سقوط كرد هر دو میمیرند این هم اتصالش این شخص چه نتیجهای بر این عملش و كاری كه انجام میدهد مترتّب میشود؟ چه نتیجهای بر آن مترتّب میشود؟ هیچ! چرا؟ چون تصور خود را از تكالیف تصور صحیحی قرار نداده است. یك تصور خلافی قرار داده و خیال میكند تكالیفی كه انجام میدهند یك فرد عادی آورده، فرد بشری، میگوید چرا من از یك شخصی به نام پیغمبر تبعیت كنم من خودم برای خودم كسی هستم. آن بیخود كرده گفته، اینها بشری اند، اینها زمینی هستند. مگر نمیگویند امروزه؟ انبیا افراد زمینی هستند، افراد بشریاند افراد خاكی هستند مثل ما، افرادی هستند كه مانند ما از اجتماع بوجود آمدند.
