اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده

17٬549

مقام دعا و پناهندگیِ بنده در کلام امام سجاد علیه السّلام. داستان پناهنده شدن گلۀ آهو به کاروان سرا. عقوبت وانتقام، خلاف مقام پناهندگی. عدم عقوبت برای پناهندۀ به بست حرم امام رضا علیه السّلام و واردین در مکه مکرّمه. عدم کاهش دریای بی‌کران رحمت حق به‌واسطۀ جود و بخشش فراوان. محدود به حدّ نبودن عفو و بخشش پروردگار. تمثیل عدم نقصان رحمت خدا به آب چاه و اقیانوس. روایت: «تَنزِلُ المَعونة علیٰ قدرِ المَؤُونة». زشتی بخل از جانب غیر صاحب مال. فرق بخیل وحریص و بیان خصوصیّت نفس بخیل با ذکر مثال. گذشت و بخشش لازمۀ بزرگی. اطمینان به فضل و رحمت تو موجب تسکین وآرامش دل. نتیجۀ خسران و خُلف از ناحیۀ تو قابل تصوّر نیست. دل به امید وآرزوهای بزرگ خود بسته ایم نه به اعمال خودمان!. رحمت تو افاضه است، نه از روی مقابله و مستوجَب شدن. طلب بخشش از خداوند به‌واسطۀ سعۀ فضلش، نه اهلیّت داشتن بنده. بیان حقیقت نیازمندی بندگان به خدا. هرچه انسان نیاز خود را بیشتر احساس کند، امید وآرزویش بیشتر می‌شود!. نور هدایت حق، هادیِ بندگان به طریق نجات. فضل خداوند موجب غنای مطلق از غیر و نیاز مطلق به سوی حق. ذنوب وگناه بنده درمقابل نعمتِ محبّت پروردگار. بعد از حسابرسیِ نفس، اعتماد انسان یکسره به سمت خدا می‌رود. خیر و فضل و بزرگواری ِدائمی از ناحیۀ تو، شرّ و گناه و سوء ظن از طرف ما.

زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده

توضیحات:

مقام دعا و پناهندگیِ بنده در کلام امام سجاد علیه السّلام. داستان پناهنده شدن گلۀ آهو به کاروان سرا. عقوبت وانتقام، خلاف مقام پناهندگی. عدم عقوبت برای پناهندۀ به بست حرم امام رضا علیه السّلام و واردین در مکه مکرّمه. عدم کاهش دریای بی‌کران رحمت حق به‌واسطۀ جود و بخشش فراوان. محدود به حدّ نبودن عفو و بخشش پروردگار. تمثیل عدم نقصان رحمت خدا به آب چاه و اقیانوس. روایت: «تَنزِلُ المَعونة علیٰ قدرِ المَؤُونة». زشتی بخل از جانب غیر صاحب مال. فرق بخیل وحریص و بیان خصوصیّت نفس بخیل با ذکر مثال. گذشت و بخشش لازمۀ بزرگی. اطمینان به فضل و رحمت تو موجب تسکین وآرامش دل. نتیجۀ خسران و خُلف از ناحیۀ تو قابل تصوّر نیست. دل به امید وآرزوهای بزرگ خود بسته ایم نه به اعمال خودمان!. رحمت تو افاضه است، نه از روی مقابله و مستوجَب شدن. طلب بخشش از خداوند به‌واسطۀ سعۀ فضلش، نه اهلیّت داشتن بنده. بیان حقیقت نیازمندی بندگان به خدا. هرچه انسان نیاز خود را بیشتر احساس کند، امید وآرزویش بیشتر می‌شود!. نور هدایت حق، هادیِ بندگان به طریق نجات. فضل خداوند موجب غنای مطلق از غیر و نیاز مطلق به سوی حق. ذنوب وگناه بنده درمقابل نعمتِ محبّت پروردگار. بعد از حسابرسیِ نفس، اعتماد انسان یکسره به سمت خدا می‌رود. خیر و فضل و بزرگواری ِدائمی از ناحیۀ تو، شرّ و گناه و سوء ظن از طرف ما.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

زمینه های امید به پروردگار و آثار آن در بنده

14
  •  ما از روی سیری و سیرآبی نیامدیم درِ خانۀ تو، یک حرفی هم بزنیم دادی یا ندادی طوری نباشد، در بزنیم [بگوییم]: بده! بگویی: صاحب‌خانه و کدخدا نیست، فردا بیا! خبری نیست! [و ما بگوییم]: چشم! نه، ما محتاجیم! آدم محتاج دست برنمی‌دارد تا بگیرد؛ گرگ گرسنه هیچ‌چیز سرش نمی‌شود، جز اینکه طعمه‌اش را بگیرد و پاره پاره کند! بابا طاهر می‌فرماید: «که گرگ از هَیْ هَیْ چوپان نترسد»1؛ چوپان گُرز را برداشته و می‌خواهد بزند کلّۀ گرگ را داغون کند، امّا گرگ گرسنه است، روی زمین برف آمده، طعمه گیرش نیامده، هیچ نمی‌فهمد! اگر این چوپان بزند قطعه قطعه‌اش هم بکند، قطعه قطعه می‌شود ولی فرار نمی‌کند! در مقابل چوپان می‌ایستد؛ یعنی گرگ با خودش می‌گوید: طعمۀ من اینجاست، حیات من اینجاست، کجا بروم؟! این گوسفندهایی که در مقابل من هستند، اینها حیات من هستند، زندگی من هستند، نور چشم من هستند! این چوپان به من می‌گوید: طعمه‌ات را رها کن برو آنجا و در برف‌ها از گرسنگی بمیر! آدم عاقل این‌کار را می‌کند؟! نه، گرگ عاقل به طریق أولیٰ نمی‌کند!

  • هرچه انسان نیاز خود را بیشتر احساس کند، امید وآرزویش بیشتر می‌شود!

  •  فإنّا مُحتاجون إلیٰ نَیلِک؛ «ما محتاجیم، ما این احتیاج را حس کرده‌ایم که ذات ما محتاج به سوی عطای تو و به سوی جایزۀ توست!»

  •  ما نیازمندیم و دست هم برنمی‌داریم؛ بگو: برو! می‌گوییم: نمی‌رویم! بگو: برو فردا بیا! می‌گوییم: همین امشب! [بگو: بروید] یک ساعت دیگر بیایید! می‌گوییم: خیر، حالا با یک ساعت دیگر برای تو فرقی ندارد، چرا ما را گول می‌زنی؟! چرا سر به سر می‌گذاری؟! اگر بگویی: قابلیّت نداری! می‌گوییم: قابلیّت را هم از تو گرفتم؛ ازکجا آورده‌ام؟! اگر بگویی: باید کار کنی! می‌گوییم: هیچ کاری از دست ما برنمی‌آید، ما آدمِ تنبلی هستیم! سر و پا شکسته کارهایی و عبادتی می‌کنیم، [امّا] فهمیدیم که اینها هم که به دردِ تو نمی‌خورد!

  •  خدایا، معطّل نکن دیگر! آقاجان، معطّل نکن! دیگر حسابمان را رسیده‌ایم و ما فهمیدیم که نیازمندیم؛ چون فهمیدیم نیازمندیم، لذا رجاء ما بالا رفته است! هرچه انسان نیاز خودش را بیشتر حس کند، رجاء و امیدش بیشتر می‌شود. اگر نیاز خودش را حس نکند، رجاء هم از بین می‌رود؛ شد شد، نشد نشد! نمازی می‌خوانیم، خدا چیزی به ما داد داد، نداد نداد! پیغمبران گفتند: عمل صالح انجام بدهید، می‌دهیم حالا شد شد، نشد نشد! دیگر بالأخره انسان باید در دنیا یک مذهب و یک عقیده‌ای داشته باشد، حالا مسیحی نشد یهودی، یهودی نشد مسلمان، مسلمان نشد زردتشتی، زردتشتی نشد...؛ بالأخره دین مردم ما هم این است. [امّا] مسئله این نیست!

    1. دو بیتی‌های بابا طاهر، دو بیتی شمارۀ ٣٧:
      هر آنکس عاشق است از جان نترسد ** یقین از بند و از زندان نترسد
      دل عاشق بود گرگ گرسنه ** که گرگ از هی هی چوپان نترسد
/ 260