اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال‏ (۲)

14٬613
عنوان بصری
جلسات

مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال. شرح فقره: فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله اللَه تعلی ملکا هان علیه الانفاق فیما امره اللَه تعالی ان ینفق فیه. 1 از جمله مراتب انفاق، انفاق مال مي‌باشد نسبت به مواردي كه خداوند متعال به آن امر كرده است 2 پرداخت خمس به سادات در صورتي مبرء ذمه مي‌باشد كه به دستور مجتهد و همراه با اظهار خمس بودن آن به فرد مورد نظر داده شود 3 در مكتب عرفان و ديدگاه اولياء الهي كم و زياد بودن مال ملاك نمي‌باشد بلكه نحوۀ تعلق انسان به آن مورد اهميت مي‌باشد 4 در مقام توحيد و مقام عزت و كبريائيت خداوند متعال ميان پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله وسلم و ديگر افراد هيچ‌گونه تفاوتي نمي‌باشد 5 آشکارشدن مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام در جريان به شهادت رسيدن همسر خويش و ازدواج اجباری ام كلثوم دختر اميرالمؤمنين عليه السلام با عمر 6 امام صادق عليه السلام مي فرمايند: اگر عبد در مقام عبوديت باشد حكومت بر جان و بدن خويش را بر اساس موازين عقلي و شرعي بايد به خداوند متعال تفويض كند 7 در مسأله انفاق جان، انسان بايد بر اساس تكليف عمل نموده و از مسير تعادل به افراط و تفريط كشيده نشود 8 نافرماني و سرپيچي هشام بن حكم از دستور موسي بن جعفر عليه السلام مبني بر تقيّه كردن در بيان مقام امامت و ولايت 9 حقيقت اسلام در مبارزه و خروج بر ظالمين و ستمكاران خلاصه نمي‌شود 10 كج‌انديشي و توهم نادرست برخي از علماء مبني بر اينكه ابوحنيفه از مفاخر اسلام به شمار مي‌آيد 11 در مكتب تشيع اطاعت و تبعيت از امام معصوم عليه السلام در شرايط مختلف مهم‌ترين اصل به شمار مي‌رود 12 آنچه وظيفه سالك الهي به شمار مي‌رود عمل بر اساس تكليف و وظيفه به دستور و امر ولي كامل الهي مي‌باشد 13 انجام عمل واحد براي يك شخص موجب رسيدن به درجۀ شهادت و رضوان الهي و براي فرد ديگر موجب خسران و غضب الهي مي‌شود 14 كيفيت نفوذ دقيق و ظريف شيطان در نفس و نيت افراد در هنگام انجام تكاليف و دستورات الهي

مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال‏ (۲)

توضیحات:

مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال. شرح فقره: فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله اللَه تعلی ملکا هان علیه الانفاق فیما امره اللَه تعالی ان ینفق فیه. 1 از جمله مراتب انفاق، انفاق مال مي‌باشد نسبت به مواردي كه خداوند متعال به آن امر كرده است 2 پرداخت خمس به سادات در صورتي مبرء ذمه مي‌باشد كه به دستور مجتهد و همراه با اظهار خمس بودن آن به فرد مورد نظر داده شود 3 در مكتب عرفان و ديدگاه اولياء الهي كم و زياد بودن مال ملاك نمي‌باشد بلكه نحوۀ تعلق انسان به آن مورد اهميت مي‌باشد 4 در مقام توحيد و مقام عزت و كبريائيت خداوند متعال ميان پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله وسلم و ديگر افراد هيچ‌گونه تفاوتي نمي‌باشد 5 آشکارشدن مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام در جريان به شهادت رسيدن همسر خويش و ازدواج اجباری ام كلثوم دختر اميرالمؤمنين عليه السلام با عمر 6 امام صادق عليه السلام مي فرمايند: اگر عبد در مقام عبوديت باشد حكومت بر جان و بدن خويش را بر اساس موازين عقلي و شرعي بايد به خداوند متعال تفويض كند 7 در مسأله انفاق جان، انسان بايد بر اساس تكليف عمل نموده و از مسير تعادل به افراط و تفريط كشيده نشود 8 نافرماني و سرپيچي هشام بن حكم از دستور موسي بن جعفر عليه السلام مبني بر تقيّه كردن در بيان مقام امامت و ولايت 9 حقيقت اسلام در مبارزه و خروج بر ظالمين و ستمكاران خلاصه نمي‌شود 10 كج‌انديشي و توهم نادرست برخي از علماء مبني بر اينكه ابوحنيفه از مفاخر اسلام به شمار مي‌آيد 11 در مكتب تشيع اطاعت و تبعيت از امام معصوم عليه السلام در شرايط مختلف مهم‌ترين اصل به شمار مي‌رود 12 آنچه وظيفه سالك الهي به شمار مي‌رود عمل بر اساس تكليف و وظيفه به دستور و امر ولي كامل الهي مي‌باشد 13 انجام عمل واحد براي يك شخص موجب رسيدن به درجۀ شهادت و رضوان الهي و براي فرد ديگر موجب خسران و غضب الهي مي‌شود 14 كيفيت نفوذ دقيق و ظريف شيطان در نفس و نيت افراد در هنگام انجام تكاليف و دستورات الهي

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مراتب انفاق در راه پروردگارمتعال‏ (۲)

17
  • یكی از اینها می گفت من در منزل نشسته بودم خودش به من گفت می گفت دیدم جمعیت در یك قضیه ای می رود، صدا، صدای اسلام است ندا، ندای اسلام است همه داد می زنند، بیایید به داد اسلام برسید، الله اكبر، كذا، فلان، گفتم خدایا، یعنی من اینجا نشستم این مردم می روند، جانشان را هم می دهند دیگر، بالا خره مسئله، مسئله شوخی نبود، دائم نشستم با خودم ور رفتن دائماً آقا را آوردم، آقا را بیرون كردم، آقا را آوردم تو خانه، بیرون كردم، ....، آخر الأمر غلبه كردیم. گفتیم یاعلی، راه می افتیم می رویم یك جوری مسئله را سر و تهش را هم می آوریم، یك مقداری از یكطرف آنهم می فهمد، می فهمد كه سكوت در اینجا به معنای نفی و سلب است نه به معنای اثبات و ایجاب می گفت: آمدم و گفتم اقلّاً بروم و با اینها همراهی كنم، حالا تا فلان مقصد نروم ولی یك مقداری همراهی را می كنم، آمدم یكربع با اینها حركت كردم، راحت شدم، الحمد ل له، به همین یك مقدار مسئولیت را پذیرفتم، تعهّد نسبت به این را انجام دادم، تكلیف را انجام د ادم ولی خوب بالاخره از ترس آقا هم برگشتیم به منزل كه یك‌وقتی خلاصه از جایی، تیر غیبی، فلان بیاید و این حرفها در رفتیم، گفتم: همین یك ربعی كه رفتی در جهنّم رفتی، بدون دستور حركت كردی، چرا رفتی؟ چرا رفتی؟ چرا رفتی؟ نظیر این قضیه برای بنده هم اتّفاق افتاد.

  • انسان نباید ... مسئله شجاعت و اینها به جای خودش محفوظ یكروز مرحوم آقا به من گفتند: آقا این كتاب را در این ساعت بردار ببر فلان جا بده ما آمدیم، در كوران تیر اندازی وتیر باران و در آن موقعیت بسیار مهمّ وخطر ناك در مركز طهران بود اتّفاقاً همان ساعتی كه ما می رفتیم، همان ساعتی كه ما می رفتیم، ایشان گفتند باید بروی این را به فلان جا، به فلان موقع برسانی هیچ جای دیگر هم نبود بالاخره اگر جایی باشد انسان می رود و مسیر را انتخاب می كند فوراً من فكر كردم آقا گفت برو، بسیار خوب، مسیرم از همین جاست، تانك آمد ودر جلوی من ایستاد وتیر اندازی كرد یعنی اینهایی كه می گویند فرض بكنید كه چیه ..... اگر به اندازه اینی كه الآن شاید شما یك تكانی خورده باشید به این اندازه‌ی شما، من تكان نخوردم به همین واین را هم در همان موقع می دانستم لعلَّ این بیاید مارا بگیرد و برود یعنی این را هم می دانستم با توجه به این قضیه، چرا؟ گفتند این را برو بردار بده، برو بردار بده ومسیر هم از همین جاست دیگر و مسیر دیگری هم وجود ندارد باید بروی. زدند، زدند كه زدند، آن موقع كلّه مان هم یك خورده بو قورمه سبزی می داد، خیلی حالا منّت نگذاریم سر خدا و ...، نه یك آدم بی باكی هم بودیم گفتند: برو، امّا همین، دریك موقعیت دیگر نه! نباید این كار را انجام بدهیم و میل و اشتیاق خیلی زیاد بود و انسان باید با یستد، نباید حركت كند، آنجا اگر برود هر قضیه هم پیش بیاید، می شود چی؟ می شود شهیدها! آن می شود شهید، آن می شود شهید اینجا هر قضیه پیش بیاید می گویند شهید راه حمار، مگر نبود در زمان پیغمبر؟ رفت بجنگد الاغ سفید قشنگی بود گفت می روم، می زنم الاغه را بر می دارم سوارش می شوم، رفت و اتفاقاً او زد تو سرش و افتاد زمین حضرت فرمودند شهید خر شده، آن خر سفیدی بود رفت آن را بگیرد، رفت آن را بگیرد نرفت كه كافر را بكشد.

/ 613