
بیان معناى حق و باطل و مراتب آن
معناي حق و باطل و ذكر برخي از مراتب آنها. شرح فقره: و لا يَدَعُ أيامه باطلاً. 1 توضيحي در ارتباط با معناي بطالت و بيان مراد امام صادق عليهالسلام از آن. 2 تفسير آيات 103 و 104 سورۀ مباركه كهف:( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً *الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ...) 3 توضيحي در ارتباط با فرمايش اميرالمؤمنين عليهالسلام: كم من صائمٍ ليس له من صيامه الا الجوع و الظمأوكم من قائم ليس له من قيامه الا السَّحر و العناء جندا نوم الأكياس و افطارهم 4 بيان يكي از مراتب بطلان در نيت و اعمالي كه داراي صبغۀ الهي و رنگ شرعي ميباشند. 5 تلاش خليفه ثاني در كنار زدن اميرالمؤمنين عليهالسلام از منصب خلافت با ادعاي اينكه پيامبر خدا صلی اللَه علیه وآله وسلم از دنيا نرفته است. 6 سبقت گرفتن صحابه از يكديگر در رسيدن به سقيفۀ بني ساعده و نزاع و مشاجره ايشان در تعيين خليفه پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم 7 اميرالمؤمنين علی عليهالسلام بر اساس وظيفه و تكليف خود به تغسيل و تكفين پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ميپردازد و از بيعت اختياري با خليفه اول خودداري ميكند. 8 چگونه انسان ميتواند نفس خود را از قرار گرفتن در مسيري كه ظاهر آن صلاح و پسنديده و باطن آن باطل و گمراهي است حفظ كند. 9 بيان علت و فلسفه اينكه چگونه انسان عمل باطل و پوچ خود را امري حسن و نيكو ميپندارد. 10 تفسير آيات 36 تا 39 سورۀ مباركه زخرف:( وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَه قرينٌ...) 11 بيان معناي ذكر الرَّحمن و كيفيت نفوذ و تسلط شيطان بر نفوس افراد بر اساس غفلت ايشان از ذكر الرحمن. 12 توضيحي راجع به كيفيت متعارف شيطان با نفوس افراد و در نتيجه تأثيرپذيري ايشان از وسوسهها و القاءات او. 13 اميرالمؤمنين عليهالسلام در نهج البلاغه ميفرمايند: به خدا قسم معاويه از من زرنگتر نيست لكن از اهل خدعه و نيرنگ است. 14 كيفيت نفوذ و ورود شيطان در نفوس افراد بر اساس جلوه دادن امور اعتباري دنيا يا صبغه شرعي دادن به اعمال و رفتار افراد. 15 كنار رفتن پردههاي جهالت و انانيت و تعلقات از ديد افراد و انكشاف حقيقت امر براي ايشان در هنگام خروج روح از بدن. 16 اگر ساكنين راه خدا تا روز قيامت سجده شكر پروردگار را كنند به دليل آشنا ساختن ايشان به واسطه اولياء الهي ب
بیان معناى حق و باطل و مراتب آن
5اما امیرالمؤمنین علیهالسّلام چه كار میكند؟ امیرالمؤمنین علیهالسّلام راحت، بدون دردسر، خب میداند الان در سقیفه شورا تشكیل میدهند و چه میكنند. امیرالمؤمنین علیهالسّلام نشسته در منزل و به تكفین و تغسیل و دفن پیغمبر صلی اللَه علیه و آله میپردازد دیگر. هر كاری كه آنجا میكنند، بكنند. راحت نشسته، بدون دغدغه فكر و بدون ناراحتی و نگرانی. الان دیر میشود، الان زود میشود، نه. بدن پیغمبر صلی اللَه علیه و آله الان باید غسل داده بشود و غسل هم باید توسط امام معصوم انجام بگیرد.
غیر از امام معصوم كس دیگری نمیتواند بدن امام را غسل بدهد. فكیف برسول اللَه، لذا غسل را كه باید خود حضرت انجام بدهد، كفن هم كه باید بكند. وقتی همه كارها را كرد، آنها هم رفتند خلیفه تعیین كردند. خب این پیغمبر، حالا بیاییم نماز بخوانیم و دفن كنیم.
چرا؟ چون امیرالمؤمنین علیهالسّلام به عالم دیگری فكر میكند غیر از آن فكری كه بقیه دارند. غیر از آن هدفی كه بقیه از زندگی دارند. غیر از آن روش و تفكری كه سایر افراد نسبت به امور خود دارند. آن به مطلب دیگری فكر میكند. خلافت به او رسید فبها، نرسید نبها! خیلی راحت. لذا آرامش دارد. با خیال آسوده به كارش میپردازد و بعد هم وقتیكه میبیند اینطور است، میآید طبق تكلیف عمل میكند. در وهله اول بیعت نمیكند، چون این بیعت، بیعت ظلم است و حرام است یك شیعه و مؤمن دست بیعت با فردی كه بر اساس دروغ به خلافت و حكومت رسیده است بدهد. امیرالمؤمنین علیهالسّلام دست بیعت به آن حاكمی كه بر خلاف نص پیغمبر توسط سقیفه تعیین شده، حرام است بدهد و لذا بیعت نمیكند. بعد میآیند دستش را به زور میگذارند در دست ابوبكر و این را به عنوان بیعت به حساب میآورند. میخواهید این كار را بكنید، بیعت بكنید، بسیار خب. به این كیفیت مطلب دیگری است. این روش، روش امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. آن روش، روش عمر و ابوبكر است.
