
عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
علّت حال قبض و کسالت در مناجات، و چگونگی رفع آن. عفو گناهان ما بر خدا تازگی ندارد. برداشتن حالات بدِ بندگان بهواسطۀ عفو گناهان. بزرگتر بودن کرم خدا از مقابل قرار دادن عمل خود با عمل مقصّر. معنای فرار از خدا بهسوی خدا. تنجّز به گذشت خدا از دارندگان حسن ظنّ به او. وسیعتر بودن فضل خدا از قیاس کردن بنده به کردارش. خدای من! من خودم که هستم که عملم چه باشد!. خدایا! من خودم را برای تو معرفّی میکنم. پیغمبر، هدایتیافتۀ دست خدا. مورد سؤال واقع نشدن فعل خدا. تأثیر فطرت و اختیار و ارتباطات و کارهای انسان در مقدّرات او. خدائی بودن آوازه و شهرت پیغمبر. آرامش انسان از سوی خدا. خوشحالی روزهدار در هنگام افطار و هنگام لقاء خدا. تردید نداشتن خدا در هیچ کاری مگر در قبض روح بندۀ مؤمن. اوج رحمت خدا بر بندگان مؤمن. فقر محض بودن ذات انسان. حکم جواز سقط جنین به منزلۀ قتل جمیع عالم. مرتبط بودن تمام عالم در موجودیّت و فعلیّت کمال انسان. آرزوی وصال تو در ما خیلی بلند است!.
عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
توضیحات:
علّت حال قبض و کسالت در مناجات، و چگونگی رفع آن. عفو گناهان ما بر خدا تازگی ندارد. برداشتن حالات بدِ بندگان بهواسطۀ عفو گناهان. بزرگتر بودن کرم خدا از مقابل قرار دادن عمل خود با عمل مقصّر. معنای فرار از خدا بهسوی خدا. تنجّز به گذشت خدا از دارندگان حسن ظنّ به او. وسیعتر بودن فضل خدا از قیاس کردن بنده به کردارش. خدای من! من خودم که هستم که عملم چه باشد!. خدایا! من خودم را برای تو معرفّی میکنم. پیغمبر، هدایتیافتۀ دست خدا. مورد سؤال واقع نشدن فعل خدا. تأثیر فطرت و اختیار و ارتباطات و کارهای انسان در مقدّرات او. خدائی بودن آوازه و شهرت پیغمبر. آرامش انسان از سوی خدا. خوشحالی روزهدار در هنگام افطار و هنگام لقاء خدا. تردید نداشتن خدا در هیچ کاری مگر در قبض روح بندۀ مؤمن. اوج رحمت خدا بر بندگان مؤمن. فقر محض بودن ذات انسان. حکم جواز سقط جنین به منزلۀ قتل جمیع عالم. مرتبط بودن تمام عالم در موجودیّت و فعلیّت کمال انسان. آرزوی وصال تو در ما خیلی بلند است!.
عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق
19آرزوی وصال تو در ما خیلی بلند است!
«إنّ لَنا فیکَ أمَلًا طَویلًا؛ ما دربارۀ تو، که به تو برسیم، آرزویمان خیلی دراز است؛ و اشتهایمان هم زیاد است!» و تو ما را جایع خلق کردی، یعنی گرسنه، عطشان خلق کردی؛ ذات ما عطشان است، آدم عطشان آب میخواهد، آدم گرسنه غذا میخواهد. حالا از کجا آب بیاوریم؟! از منزل خاله؟! خالۀ ما مثل ما مسکین است، هرچه در میزنیم میگوید: چاه ما هم خشک است، از کجا آب بیاوریم؟! از کجا نان بیاوریم؟! منزل عمه؟! هرچه درِ منزل عمهجان را میزنیم، میگوید: آقا در پیت نان ما نان خشک هم پیدا نمیشود، هیچ پیدا نمیشود! آن هم مثل ما مسکین است. تو ناندهِ ما هستی! تو! تو آب میدهی، تو نان میدهی، تو غذا میدهی، دست از این غذا که این مقدار تا به حال دادی برندار، میدانیم که بر هم نمیداری؛ ولی اشتهای ما زیاد است، ما یک اشتهای زیادی داریم، به اندازهای که اشتها داریم بایستی تو غذا بدهی! حالا این اشتها خیلی بزرگ است، در عالم پیدا نمیشود، نمیدانم... ، اینها دیگر سر ما نمیشود! تو رازقی، به ما چه که از کجا میخواهی بیاوری بدهی! تو رازقی و روزی بر عهدۀ توست، برعهدۀ ما نیست که ما بسنجیم روزیات را از کجا میآوری! آن روزیای که ما میخواهیم باید به ما بدهی و هیچ هم سرمان نمیشود، جز اینکه نظر داریم به فضل واسع تو و حلم بزرگ تو! نظر ما به این است! «مُتَنَجِّزٌ1 ما وَعَدتَ مِن الصَّفحِ عَمَّن أحسَنَ بِکَ ظَنًّا!»2
روی اینجا بار خودمان را فرود آوردیم و باید از آن روزیها به ما بدهی! قابلیّت نداریم، این روزیها مال انبیاست، مال پیغمبران است، و برای کسی پیدا نمیشود، شما چه هستید، این حرفها سر ما نمیشود! ما از خودمان که نخواستیم یا از موجودی پیش خودمان که نخواستیم، از موجودی نظیر خودمان که نخواستیم، از تو خواستیم؛ از تو میآید یا نمیآید؟! اگر بگویی نمیآید که کار خراب است؛ اگر میگویی میآید، احسنت... ! خُب، پس بیا بده دیگر!
- خ ل: مُنتَجِزٌ.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٨.
