اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن

14٬556
عنوان بصری

حقیقت معنای باطل و مراتب ان. شرح فقره: ولا يدع اَيّامه باطلاً. 1 توضيحي راجع به معناي بطلان در يك اصطلاح عام و كيفيت تطبيق آن با مصاديق و مراتب آن. 2 چگونه ممكن است موقعيت و جايگاه سالك راه الهي از عنوان طريقت و وسيله بودن به موضوعيت و استقلال داشتن تبديل شود. 3 توضيحي در ارتباط با اختلاف اقتضاءات و خواسته‌هاي نفساني افراد بر اساس اختلاف سنّ و موقعيت‌هاي ايشان. 4 لذتي كه فرد از رياست و حاكميت بر نفوس مي‌برد با هيچ لذتي در عالم وجود قابل مقايسه نمي‌باشد. 5 توضيحي راجع به حقيقت و واقعيت مسأله لذّت. 6 ملاك در برتري و زهد و تقوي افراد پرداختن و يا امساك ايشان از برخي امور ظاهري نمي‌باشد بلكه در بسياري از موارد اين زهد و تقوا بر اساس اقتضاءات و خواسته‌هاي نفساني فرد مطابق با موقعيت او شكل مي‌پذيرد. 7 خليفه ثاني علي‌رغم دارا بودن زهد ظاهري و اكتفا كردن به تناول نان و سركه به غصب جايگاه خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام مبادرت مي‌ورزد. 8 بيان يكي از مسائل بسيار دقيق در ارتباط با غايت و هدف ايجاد تحركات اصلاح‌طلبانه در جوامع و مآل و نتيجۀ آن بر پايۀ جامعه‌شناسي تاريخ. 9 ظلم و جنایات بي‌حد و حصر بني العباس كه به هدف احقاق حق ائمه اطهار عليهم السلام و مظلومين قيام به تشكيل حكومت اسلامي كردند صفحه تاريخ را سياه نموده است. 10 بسياري از صفات سوء و ملكات رَذيله افراد در كمون نفس و ذات ايشان نهفته مي‌باشد و در صورت فراهم شدن شرايط و موقعيت‌هاي مناسب به جلوه‌نمايي و ابراز آنها مي‌پردازد. 11 بيان برخي از جناياتي كه توسط بني الحسن بر ائمه عليهم السلام روا داشته شده است. 12 از جمله اموري كه مرحوم علّامه طهراني بسيار بر آن تأكيد داشتند اين بوده است كه افراد در مسير سير و سلوك به نحوي حركت نكنند كه آن همّت ابتدايي ايشان و شور و شوق و خلوص و صفاي نفس ايشان به ركود و استكبار منجر شود. 13 يكي از آفت‌ها و خطرات راه سير و سلوك دچار شدن افراد به آفت سلوك‌زدگي و دل‌خوش بودن به آن مي‌باشد. 14 كيفيت نفوذ شيطان در نيات و اعمال و رفتار سالكان راه الهي. 15 در مكتب عرفان همه انسانها از لحاظ جنبه ربط و انتساب خود به پروردگار متعال يكسان و مانند دانه‌هاي شانه هستند.

حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن

توضیحات:

حقیقت معنای باطل و مراتب ان. شرح فقره: ولا يدع اَيّامه باطلاً. 1 توضيحي راجع به معناي بطلان در يك اصطلاح عام و كيفيت تطبيق آن با مصاديق و مراتب آن. 2 چگونه ممكن است موقعيت و جايگاه سالك راه الهي از عنوان طريقت و وسيله بودن به موضوعيت و استقلال داشتن تبديل شود. 3 توضيحي در ارتباط با اختلاف اقتضاءات و خواسته‌هاي نفساني افراد بر اساس اختلاف سنّ و موقعيت‌هاي ايشان. 4 لذتي كه فرد از رياست و حاكميت بر نفوس مي‌برد با هيچ لذتي در عالم وجود قابل مقايسه نمي‌باشد. 5 توضيحي راجع به حقيقت و واقعيت مسأله لذّت. 6 ملاك در برتري و زهد و تقوي افراد پرداختن و يا امساك ايشان از برخي امور ظاهري نمي‌باشد بلكه در بسياري از موارد اين زهد و تقوا بر اساس اقتضاءات و خواسته‌هاي نفساني فرد مطابق با موقعيت او شكل مي‌پذيرد. 7 خليفه ثاني علي‌رغم دارا بودن زهد ظاهري و اكتفا كردن به تناول نان و سركه به غصب جايگاه خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام مبادرت مي‌ورزد. 8 بيان يكي از مسائل بسيار دقيق در ارتباط با غايت و هدف ايجاد تحركات اصلاح‌طلبانه در جوامع و مآل و نتيجۀ آن بر پايۀ جامعه‌شناسي تاريخ. 9 ظلم و جنایات بي‌حد و حصر بني العباس كه به هدف احقاق حق ائمه اطهار عليهم السلام و مظلومين قيام به تشكيل حكومت اسلامي كردند صفحه تاريخ را سياه نموده است. 10 بسياري از صفات سوء و ملكات رَذيله افراد در كمون نفس و ذات ايشان نهفته مي‌باشد و در صورت فراهم شدن شرايط و موقعيت‌هاي مناسب به جلوه‌نمايي و ابراز آنها مي‌پردازد. 11 بيان برخي از جناياتي كه توسط بني الحسن بر ائمه عليهم السلام روا داشته شده است. 12 از جمله اموري كه مرحوم علّامه طهراني بسيار بر آن تأكيد داشتند اين بوده است كه افراد در مسير سير و سلوك به نحوي حركت نكنند كه آن همّت ابتدايي ايشان و شور و شوق و خلوص و صفاي نفس ايشان به ركود و استكبار منجر شود. 13 يكي از آفت‌ها و خطرات راه سير و سلوك دچار شدن افراد به آفت سلوك‌زدگي و دل‌خوش بودن به آن مي‌باشد. 14 كيفيت نفوذ شيطان در نيات و اعمال و رفتار سالكان راه الهي. 15 در مكتب عرفان همه انسانها از لحاظ جنبه ربط و انتساب خود به پروردگار متعال يكسان و مانند دانه‌هاي شانه هستند.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن

16
  • گفت: من چه گناهی كردم؟! شما بیایید بگویید دو دوتا چهارتا بیایید بگویید بالأخره شما می‌خواهید سر ما را ببرید ما را اعدام كنید. ما حرفی نداریم، ولی بگویید. بالاخره در هر محكمه‌ای اول حكم را برای متهم قرائت می‌كنند؛ شما آقا این خلاف را كردید، این گناه را كردید باید این عقاب را هم بشوید دیگر. من چه كردم؟ گفتند شما آمدید با معاویه صلح كردید. گفت من صلح كردم یا شما صلح كردید؟ مگر من نگفتم به همین قرآن‌ها تیر بزنید؟ چه كسانی بر سر من شمشیر كشیدند و گفتند یا بگو مالك برگردد یا همین الان شمشیرمان را می‌آوریم پایین؟ مگر شماها نبودید؟ گفتند: ا! عجب! همین‌ها بودندها. این بنده خدا راست می‌گوید. هشت هزار نفر از آن دوازده هزار نفر برگشتند؛ چهار هزارتا آن پوشش قوی شده بود والّا اینها هم همان‌ها بودند اینها هم در همین‌ها بودند. چرا هشت هزارتا برگشتند چهار هزارتا ماندند؟ خونشان فرق می‌كرد؟ سلول‌هایشان فرق می‌كرد؟ فكرشان فرق می‌كرد؟ نه! آن پوشش محكم شد این تیرهای نصیحت‌آمیز امیرالمؤمنین نتوانست در این پوشش فرو برود؛ ولی این كلمات در اینها فرو رفت، در گوش اینها فرو رفت یك‌دفعه اینها زیر و رو شدند، منقلب شدند، ا! عجب! راست می‌گوید ما برای چه بیاییم اعدامش كنیم؟ گفتند یاعلی ما اشتباه كردیم می‌رویم پی كارمان. حضرت فرمود بسیار خب بفرمایید.

  • چهار هزارتا ماندند گفتند الا بلا ما باید با شما بجنگیم این حرف‌ها هم سرمان نمی‌شود. چرا این حرف‌ها سرمان نمی‌شود؟ آنها نه اینكه نفهمندها خوب می‌دانند توجه كنید رفقا اینجا می‌خواهم بگویم آن حرفی را كه باید بزنم اینها هم خوب می‌دانند ولی یك حساب می‌كنند ما اگر از حرفمان برگردیم پس چه جواب بدهیم؟ ها! اینجاست كه آدم را گیر می‌اندازد و اینجاست كه باید خدا انسان را كمك كند و اینجاست كه انسان باید عبور كند؛ چون همین استدلال هم‌همین‌ها داشتندها هیچ فرقی نمی‌كند. چرا این برگشت؟ چرا این به كلام امیرالمؤمنین گوش داد و برگشت؟ چون این می‌گوید اگر من الان برگردم من بودم رفتم این چهارتا را كشاندم. آنها هم می‌گویند: ا! حاج آقا دست شما درد نكند چرا از اول این حرف‌ها را نزدی؟ هان همین‌ها می‌آید نگه می‌دارد. این همان پوشش است، این همان موضوعیت است، این همان هاله‌ای است از شخصیت كه به دور انسان می‌افتد و انسان را از آن اهداف اولیه محروم می‌كند، از آن نیت‌های اولیه باز می‌دارد و یك هدف جدید شیطانی برای او بوجود می‌آورد و او را درون آن پوشش شیطانی محبوس می‌كند و قفل می‌كند، كلیدش را هم برمی‌دارد؛ دیگر هرچه بگویند می‌گوید من هیچ چیزی حالیم نیست، هیچ چیزی حالیم نیست آقا، اصلًا هیچ چیزی حالیم نیست، اصلًا بیخود داری حرف می‌زنی، بیخود اصلًا داری حرف می‌زنی. می‌خواهی چه بگویی؟ می‌خواهی بگویی ما اشتباه كردیم؟ بله ما اشتباه كردیم. ولی همین‌طوری ایستادیم سر حرفمان چه می‌گویی؟ چه كار كند انسان؟ انسان كه دیگر نمی‌تواند خودش را ذبح كند. بالاخره هر چیزی یك حدی دارد.

/ 260