
کیفیت سلوک عقلانی
کیفیت سلوک عقلانی. شرح فقره: فانها وصیتی لمریدی الطریق الی اللَه. 1داستان کثرت کلام يكي از علماء در حضور حضرت سيّد هاشم حدّاد رضوان اللَه عليه. 2گفتار علاّمه طهراني دربارۀ عالمي كه در فرانسه حقوق خوانده بود. 3انسان پر حرف و بيعمل مانند ضبط صوت و نوار است. 4معناي احياء ذكر توسّط حضرت استاد طهرانی دام ظلّه. 5جلوگيري حضرت استاد طهرانی از جريان انحرافي بعد از ارتحال حضرت علاّمه طهراني. 6لزوم استاد براي نشان دادن مواضع نقص است. 7اولياء خدا چشم بصيرت دارند. 8مرحوم قاضي رضوان اللَه عليه علاوه بر ذكر مراقبه را هم لازم ميشمردند. 9معاندين مرحوم قاضي نميتوانند كمترين خردهاي بر ايشان بگيرند. 10مكاشفۀ جالب علاّمه طباطبائي در مورد تحت الحنك بستن در نماز. 11نماز مرحوم قاضي با ديگران متفاوت است. 12نماز مرحوم انصاري همداني در منزل و مسجد متفاوت است. 13مقصود از وصيّت امام صادق عليه السّلام چيست؟ 14مطالب راهگشا و كارساز در مكتب علاّمه طهرانی چيست؟ 15هر لحظهاي كه بر ما ميگذرد لحظۀ حضور و شهود است. 16داستاني بسيار جالب از مرحوم قاضي قدّس اللَه نفسه. 17تعجّب مرحوم علاّمه از مشتري كتاب براي دكور منزل خود. 18توصيف رسول خدا صلي اللَه عليه و آله و سلم از مالك بن نويره. 19گفتار مالك بن نويره به كسيكه براي رفتن به بهشت به او متوسّل شده بود. 20مايۀ تأسّف است كه هر روز مباني اصيل تشيّع در فكر بعضي كمرنگتر ميشود. 21متأسّفانه ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام و مسألۀ غدير در نزد بعضي مسألهاي اجتهادي تلقّي شده است. 22معناي كلام جسارتبار خلیفه ثانی نسبت به پیامبر اکرم: «إنّ الرّجل ليهجر». 23لغزشهاي بعضي از علماء بواسطۀ كنار گذاشتن دروس توحيد و امامت و ولايت و عرفان و حكمت است. 24عامّه و اهل تسنّن تاكنون در جهت وحدت و اتّحاد يك قدم پيش نگذاشتهاند. 25انكار بعضي از وقایع مسلم تاریخی به بهانه وحدت , از دست دادن اصول و مباني است. 26معناي وحدت ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام است. 27بعضي براي رسيدن به جاه و مقام حقائق ديني را انكار ميكنند. 28بعضي افراد در عين اظهار تشيّع گرايش به منكران ولايت دارند. 29مكتب امام صادق علیه السلام مكتب حقّ و پذيرش واقع است. 30مكتب اميرالمؤمنين علیه السلام حقّ است و از مناظره و محاجّه پروائي ندارد. 31اميرالمؤمنين علیه السلام براي رسيدن به وحدت كلمه دست از امام
کیفیت سلوک عقلانی
11منزلهایی بودند الان هم هستند یك قسمت را بار درست میكنند، حالا فرض كنید چیزی هم ندارند و اینقدر چیز هستند كه مثلا چیزی هم داخل آن نگذارند یا بگذارند آن را خدا بهتر میداند. ولی اینكه این یك قسمت باید باشد، اصلًا متوجّه نیستند كه این عمل حرام است و موجب نكبت است و موجب دفع ملائكه است و موجب هجوم شیاطین است بر اینگونه اماكن. خانهای كه در آن یك ساختمانی بشود و یك همچنین تزئینی در آنجا بشود، به جای ملائكه، شیاطین در آن منزل تردد میكنند و رفت و آمد میكنند. آن موقع هم همینطور بوده. الان هم یه قسمت را برمیدارند كتاب میگذارند، البته اگر كتاب قشنگتر باشد جلدهای قشنگتر و یك ردیف جاذبهاش بیشتر است، این هم یك یك دوره كتاب سبز داشته به اندازه سه چهار سانتی بین آن فاصله بوده خواسته به جای اینكه با علف پر كند گفته حالا یك كتاب میآوریم آنجا میگذاریم پر شود، اینطور بوده.
كتابها و مطالبی را كه ایشان (مرحوم علامه) نوشتهاند باید به او به نظر دیگری نگاه كرد، مطالبی كه در آنجا هست باید با یك قسم دیگری به آن مسائل نگاه بشود. ما مطالب را دست كم میگیریم.
در زمان رسول خدا، حضرت در مسجد به اتّفاق اصحاب نشسته بودند. یك مرتبه یك شخصی وارد میشود به نام مالك بن نویره رئیس یك قبیلهای بوده مسلمان نبوده، آمده بود در مدینه كه رسول خدا را زیارت كند و بعد اسلام بیاورد. آمد با حضرت صحبت كرد و مرد بسیار بزرگ، بسیار متین، وزین، بافهم، عاقل، عالم، دانشمند، صاحب عشیره، آمد به دست حضرت مسلمان شد و آنچه را كه حضرت فرمودند بیان كرد، ازجمله قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام كه در آن مجلس حضرت به او عرضه كردند و تمام اینها را پذیرفت.
پذیرفت نه اینكه فقط مثل ضبط رو دستگاه نوار ... پذیرفت و در وجودش حَك كرد و آنها را هضم كرد و با قبول و تعهّد و التزام از رسول خدا خداحافظی كرد. آمد كه برود و عشیره خودش را مسلمان كند. همین كه داشت خارج میشد رسول خدا رو كردند به اصحاب و فرمودند: كسی كه میخواهد یك نفر از اهل بهشت را ببیند به این فرد نگاه كند. تا عُمَر این حرف را از پیغمبر شنید افتاد ردّ این، بیرون مسجد: آی بایست كارت دارم، من از رسول خدا الان شنیدم كه فرمود: كسی كه میخواهد یك نفر از اهل بهشت را ببیند به این نگاه كند، آمدم گریبانت را بگیرم كه آن دنیا دستم را بگیری. گفت: خاك بر سرت كند، آن كسی كه این حرف را میزند وِل كردی آمدی دنبال آن فردی كه هشتش گرو نُهش است حالا این را من دارم میگویم پیغمبر خدا را وِل كردی، آنوقت آمدی داری ... ببینید فهم چقدر است؟ آنوقت این شخص وقتیكه این مطلب را میگیرد. پیغمبر از دنیا میرود خلافت میرسد به ابوبكر ...
