
لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
معنی تسویف. حسرت و ندامت، نتیجۀ امروز و فردا کردن. آماده کردن قبر، با عمل صالح و حسنات. لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مهر شدن نامۀ عمل او. نفس انسان دارای قابلیّت برای وصول به کمالات الهی است. از محالات عقلی بودن برگشت فعلیّت به قابلیّت. «عدم امکان تبدیل فعلیّت به قابلیّت»، از براهین بطلان تناسخ. گریه نکردن بر عاقبت کار، ناشی از عدم شعور انسان. منظور از قبر و لحد، عالم برزخ و مثال است. علّت وجوب احترام به جنازۀ مؤمن. سؤال نمودن نکیر و منکر از علوم حقیقی، نه ظاهری. منظور از علم غیر نافع در حدیث نبویّ. یکی از اوصاف متّقین در خطبۀ همّام. توصیۀ مهم و حیاتی شهید ثانی به طلاّب علوم دینی. توجّه شخص در حال خطر به خود و نسیان عزیزانش. معنی عریانی انسان در روز قیامت. روایتی از پیامبر در حسابرسی حقّالنّاس. عدم لزوم طلب حلالیّت از غیبتشونده و لزوم استغفار برای او. منظور از اصحاب الیمین و اصحاب الشّمال. جلب منفعت شخصی محور دوستیهای دنیا. خاطرۀ علاّمۀ طهرانی از سفر حجّ تمتّع به همراه خواهرشان. فقط دوستیهایی که بر اساس تقواست باقی میماند.
لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
توضیحات:
معنی تسویف. حسرت و ندامت، نتیجۀ امروز و فردا کردن. آماده کردن قبر، با عمل صالح و حسنات. لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مهر شدن نامۀ عمل او. نفس انسان دارای قابلیّت برای وصول به کمالات الهی است. از محالات عقلی بودن برگشت فعلیّت به قابلیّت. «عدم امکان تبدیل فعلیّت به قابلیّت»، از براهین بطلان تناسخ. گریه نکردن بر عاقبت کار، ناشی از عدم شعور انسان. منظور از قبر و لحد، عالم برزخ و مثال است. علّت وجوب احترام به جنازۀ مؤمن. سؤال نمودن نکیر و منکر از علوم حقیقی، نه ظاهری. منظور از علم غیر نافع در حدیث نبویّ. یکی از اوصاف متّقین در خطبۀ همّام. توصیۀ مهم و حیاتی شهید ثانی به طلاّب علوم دینی. توجّه شخص در حال خطر به خود و نسیان عزیزانش. معنی عریانی انسان در روز قیامت. روایتی از پیامبر در حسابرسی حقّالنّاس. عدم لزوم طلب حلالیّت از غیبتشونده و لزوم استغفار برای او. منظور از اصحاب الیمین و اصحاب الشّمال. جلب منفعت شخصی محور دوستیهای دنیا. خاطرۀ علاّمۀ طهرانی از سفر حجّ تمتّع به همراه خواهرشان. فقط دوستیهایی که بر اساس تقواست باقی میماند.
لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح
13توصیۀ مهم و حیاتی شهید ثانی به طلاّب علوم دینی
شهید ثانی میفرماید: «طلاّب علوم دینی باید با دو بال کار کنند: یکی بال علم، یکی بال عمل.»1
نماز شب بخوانند و مطالعه کنند. اگر مطالعه کنند و درس بخوانند و به نماز شب اعتنا نکنند، علوم ذهنیشان بالا میرود، ولی علم قلبی و وجدانی پیدا نمیکنند و دیگر تا آخر عمر خشک میمانند!
و این حرفِ کاملاً درستی است؛ یعنی دل از این مطالب اشباع میشود، وقتی اشباع شد دیگر راه ندارد، و جا ندارد تا آن علوم بخواهد بیاید! اگر از اوّل مشغول تهذیب و تزکیه باشد، این قابلیّت از دست نمیرود و استعداد برای گرفتن آن صوَر معارف ملکوتی را دارد.
أبکی لِخُروجی مِن قَبری عُریانًا ذَلیلًا حامِلًا ثِقلی عَلیٰ ظَهری! «من گریه میکنم برای خارج شدنم از قبر درحالتیکه عریانم و ذلیلم و تمام گناهان و بدیهایی که انجام دادهام روی شانۀ من است!»
أنظُرُ مَرّةً عَن یَمینی و أُخریٰ عَن شِمالی؛ «در محشر یک دفعه این طرف را نگاه میکنم و بعد آن طرف را نگاه میکنم و طرف راست را میبینم و طرف چپ را میبینم.»
إذِ الخَلائِقُ فی شَأْنٍ غَیرِ شَأنی؛ «هر موجودی، هر مخلوقی و هر فردی در عالم خودش است، غیر از عالَم من؛ و همه به کار خود مشغول، و همه گرفتار خود هستند.»
هیچکس به درد دیگری نمیرسد، حتّی پدر به درد فرزند نمیرسد؛ چون اینقدر گرفتاری دارد که نمیتواند برسد، اصلاً نمیتواند برسد!
توجّه شخص در حال خطر به خود و نسیان عزیزانش
در وقتی که زلزله میشود و عمارتها یکمرتبه میخواهد خراب شود، این مادری که قربان بچّهاش میرود، آنوقت این بچّۀ شیرخوار را در اطاق یله میگذارد و فرار میکند به بیابان. بعد متوجّه میشود که بچّه را گذاشتم و خودم فرار کردم! حُبّ نفس اینطور است؛ وقتی ضربه میآید، گیج میکند و انسان بدون اختیار به سوی مطلوبش حرکت میکند. چون مطلوبِ اوّلی حفظ جان است، بچّه فراموش میشود، پدر فراموش میشود، زن فراموش میشود، فرزند فراموش میشود و تمام اینها فراموش میشوند.
- منیة المرید، ص ١٥٠، فصل ٢: «فی أنّ الغرضَ من طَلَبِ العلمِ هو العملُ.»
