
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
حقيقت وحي و ابعاد وجودي پيامبر اكرم و ائمه اطهارعلیهم السلام. شرح فقره: ثلاثةٌ في رياضة النفس و ثلاثة في الحلم و ثلاثة في العلم... ففرغت قلبی له. 1 توضيحي راجع به اين فقرۀ شريفه از كلام امام صادق عليه السلام: فاحفظها و اياكّ و التهاون بها. 2 اهميت و لزوم فراغت قلبي افراد در هنگام اخذ مطالب و سخنان اولياء الهي. 3 سالك راه الهي همواره بايد نفس خود را بر روي حقائق و مطالب اولياء الهي باز گذارد، از داشتن پيشفرض در تلقي و ادراك مطالب ايشان پرهيز كند. 4 با فرض اينكه انسانها همواره داراي معلومات و تجربيات نسبت به امور مختلف ميباشند چگونه قادر به فارغ كردن قلب خود و پيشفرض نداشتن خواهند بود. 5 در مكتب اسلام ملاك و معيار توحيد و حق ميباشد و بر انسان است تبعيت از آن در هر مكاني كه حق در آنجا باشد. 6 تفسير آيه 30 سورۀ مباركه لقمان:( ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ) . 7 توضيحي راجع به اينكه حق همواره نتيجۀ اعمال و فاعليت پروردگار متعال در مراتب اسماء و صفات است و فعل او منشاء براي حق ميباشد نه اينكه غايت و مقصد آن حق باشد. 8 بيان تفاوت ميان ائمه اطهار عليهمالسلام و اولياء الهي كه به مقام بقاء بعد از فنا رسيدهاند با ساير افراد كه داراي مراتب بسيار والاي كمالي هستند. 9 توضيحي در ارتباط با كيفيت نزول حقايق واحد ربوبي در قالب وحي براي پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و غير وحي براي ائمه اطهار عليهمالسلام. 10 تشريح دو جنبه و بُعد ظاهري و باطني رسول اكرم صلوات اللَه عليه بر اساس آيه شريفه:( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ) 11 چگونه نفس پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم قابليت دريافت وحي و حقائق مجردۀ عالم هستي را دارا ميباشد. 12 قيّم و متولّي و حافظ دين امام زمان عليهالسلام ميباشند نه ساير افراد و وظيفه اهل علم تنها بيان حقائق و مطالب بر اساس ميزان فهم و ادراك خود بدون اعمال نظر شخصي و مصلحتانديشيهاي عوامپسند ميباشد.
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
11و از جمله خود فقه، خود فقه كه آن علم اصلی و ممارست اصلی اهل علم و فضلا میشود، آن علوم هم دائما در حال تغییر و تحول است. مساله این طور نیست. روایاتی كه از ائمه علیهم السلام آمده است آن روایات ثابت است. و در آن حرفی نیست. قرآن كریم ثابت است و در آن مساله حرفی نیست. سنت ثابت است و در آن مطلب شكی نیست، الا اینكه فهم افراد، و بینش افراد نسبت به روایات و نسبت به سنت با تغییرات و تحولاتی كه در افكار و اطلاعات افراد پیدا میشود دائما در حال تغییر و تحول است. آیا همهی افراد به یك قسم حكم میكردند؟
ما بسیاری از افراد و مجتهدین را در زمان سابق داشتیم، خود بنده شنیدم از موارد موثقی كه بسیاری از مجتهدین در سابق علم پزشكی و طبابت را حرام میدانستند. چرا؟ چون در طبابت تشریح است. در حالتی كه اصل و اساس پزشكی بر تشریح است. تا تشریح نباشد پزشك از كجا متوجه مسائل و رموز و جوارح و بیماریها و ناراحتیهای انسان میشود؟ تا تشریح نباشد كجا میتواند؟ لذا در هر جا و در هر جامعهی پزشكی كه مسالهی تشریح در آنجا قویتر باشد، پزشكی در آن جا قویتر است. بسیاری از مجتهدین در سابق با علم پزشكی مخالفت میكردند چون میگفتند تشریح حرام است. در حالی كه همانها وقتی كه بیماری قلبی پیدا میكردند و بیماری معده پیدا میكردند به همین پزشكها مراجعه میكردند. خب بابا این قرصی كه پزشك میدهد از همین جا آمده. همین جا رفته، از منزل خاله اش كه نیاورده است به شما مثلا دیازپام بدهد، قرصمعده بدهد، امپرازول بدهد و ...، از همین مجامع و از همین آزمایشگاهها و از همین مجامع تحقیقی و تشریحی اینها را برای شما آورده. بنده خودم شنیدم كه یكی از پزشكان كه در حال حیات است و یكی از دوستان است، از پزشكان بسیار متعهد و مسوول بسیار مهم آزمایشگاهی. ایشان میگفت كه من پیش یكی از مراجع وقت رفتم و او در بارهی مسالهی خون احتیاط میكرد و میگفت این خونی كه میگیری حرام است. زیرا خون نجس است و معاملهای كه با خون میشود نجس است. پس بنابراین تمام این سازمان خون و انتقال خون و این مسائل حیاتی امروز، كه خون به عنوان یك رشتهی تخصصی الآن در علم پزشكی مطرح است كه بر سایر رشتهها حتی ترجیح دارد و مشكلتر از سایر رشتهها است و تفرعات بیشتری دارد، نسبت به این قضیه تمام این دستگاهها باید بروند پی كارشان. تمام آن رشته هایی كه مبتنی بر این است باید از بین برود. چون همه مبتنی بر این قضیه است.
