اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقي مطالب اولياء الهي ومسائل حق. شرح فقره: ثلاثةٌ في رياضة النفس و ثلاثة في الحلم و ثلاثة في العلم... ففرغت قلبی له. 1 انسان باید در مواجهۀ با اولیاء دین قلب خود را فارغ کند 2 گفتار فاسد بعضي از علماء شيعه مبنی بر اينکه تشکيل سقيفه بنابر مصلحت اسلام بوده است . 3 ارتباط انسان با افراد ناشايست در روح ، نفس و چهرۀ انسان تأثير ناسزا ميگذارد 4 معناي نفس محکم و نفس متشابه 5 کيفيت معرفي ولايت أمير ألمومنين (عليه السلام ) در روز غدير. 6 مولوی از برترین مفاخر شيعه است. 7 آن معرفتي که جبرییل در مقام خود به ذات خدا دارد ، بواسطه امیرالمومنین علیه السلام است. 8 اميرالمومنین علیه السلام منشاء احکام است.

تأثیر فراغت قلب بر روی نفس

توضیحات:

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقي مطالب اولياء الهي ومسائل حق. شرح فقره: ثلاثةٌ في رياضة النفس و ثلاثة في الحلم و ثلاثة في العلم... ففرغت قلبی له. 1 انسان باید در مواجهۀ با اولیاء دین قلب خود را فارغ کند 2 گفتار فاسد بعضي از علماء شيعه مبنی بر اينکه تشکيل سقيفه بنابر مصلحت اسلام بوده است . 3 ارتباط انسان با افراد ناشايست در روح ، نفس و چهرۀ انسان تأثير ناسزا ميگذارد 4 معناي نفس محکم و نفس متشابه 5 کيفيت معرفي ولايت أمير ألمومنين (عليه السلام ) در روز غدير. 6 مولوی از برترین مفاخر شيعه است. 7 آن معرفتي که جبرییل در مقام خود به ذات خدا دارد ، بواسطه امیرالمومنین علیه السلام است. 8 اميرالمومنین علیه السلام منشاء احکام است.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

تأثیر فراغت قلب بر روی نفس

11
  • فلذا خطر در اینجاست كه این مسئله‌ی تفریغ قلب، این مطلب مهمی را كه عنوان در پاسخ به فرمایش امام صادق علیك‌السّلام می‌فرماید كه من قلبم را فارغ كردم، مسئله، مسئله‌ی آسانی نیست این مسئله‌ی مرگ و زندگی است كه انسان در مواجهه‌ی با مكتب اهل بیت علیهم السلام و در مواجهه‌ی با مكتب حق و در مواجهه‌ی با مكتب عقل و منطق در همه‌ی زمینه‌ها چه حالتی به خود بگیرد؟ در همه‌ی زمینه‌ها! حتی ممكن است افراد مدعی متباعت از مكتب اهل بیت باشند ولی در مكتب شیطان حركت كنند هیچ استبعادی ندارد هیچ استبعادی ندارد ادعاءً در مكتب اهل بیت حركت می‌كند ولی وقتی یك مطلب حق در كنار او قرار داده می‌شود چون نفسش سفت است و چون راه برای نفوذ بسته است، خود متابعت مكتب اهل بیت برای او سدی می‌شود كه نتواند به اهل بیت علیهم السلام برسد خود ادّعای متابعت از احادیث اهل بیت، این ادعا برای او حجابی می‌شود كه نتواند به مفاهیم و مراد و مغزای كلمات اهل بیت برسد

  • این افراد خشك مغزی كه این‌ها باب عقل و منطق و عرفان را به روی خود بسته‌اند و بدون كمترین آگاهی از مسائل معرفت چوب طرد و تكفیر افراد پاك و عالم و راه‌یافته را بی مهابا می‌نوازند این‌ها همان‌هایی هستند كه درست مثل مكتب عامّه كه آمدند و به جای امیر المؤمنین علیك‌السّلام كه به نص آیه‌ی شریفه و كلام رسول خدا يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‌ المائدة، ٦٧ قضیه‌ای امیرالمؤمنین می‌دانید یعنی چه؟ این آیه یعنی اگر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در روز غدیر به خلافت و وصایت خودت نصب نكنی انگار اصلًا هیچ رسالت پیغمبری را انجام ندادی بیخود مدت ٢٣ بودی برو پی كارت! خدا دارد پیغمبر را تهدید می‌كند میگوید تمام زحمات ٢٣ ساله‌ات برای امروزه، یا همین امروز موقع ظهر یا همین امروز روز ١٨ ذی‌الحجّه یا الان می‌آیی و بر فراز منبر جلوی همه، دست این علی‌بن ابی طالب را می‌گیری و میگویی همانطوری كه شما مرا می‌بینید ببینید كه این علی بعد از من خلیفه است، با همان دو چشمی كه دارید می‌بینید، هان! این طور، با همان دو چشمی كه دارید الان من را می‌بینید كه من پیغمبر خدا هستم ٢٣ سال جبرائیل بر من نازل شده و قرآن را برای من آورده وشما به این مسئله یقین دارید اگر یقین ندارید الان دنبال من مكه راه نمی‌افتادید ٨٠٠٠٠ نفر ١٠٠٠٠٠ نفر بیایید در مكه و حج انجام بدهید و برگردید! ها! پس معلوم است یقین دارید همان طوری كه به رسالت من یقین دارید باید یقین داشته باشید كه این علی همین علی، نه هر علی دیگر، این علی كه الان دستش را گرفتم، این علی بعد از من خلیفه است و امیرالمؤمنین است و مانند من است و وجود باقی من است در میان شما پس از رفع وجود ظاهر، وقتی وجود ظاهر من رفت آن وجود باقی كه نفس من است در وجود علی تجلی می‌كند و همان رسول خداست كه به این شكل و به این قیافه و به این حركات و سكنات در میان شما وجود دارد پیغمبر این طور امیرالمؤمنین را در میان مردم معرفی كرد كه فرمود: من كنت مولاه فهذا علی مولاه‌1

    1. الكافى، ج ١، ص ٤٢٠.
/ 260