
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
6شما در بسیاری از نوشتهها میخوانید مثلا نویسنده میگوید: حدس من این است! غلط كردی حدست این است! تو كه حدست این است برای چه مینویسی؟ به یك مطلب برس و وقتی رسیدی و یقین كردی دیگر نگو حدس من این است بگو یقین من این است و مینویسم و میگویم، این كه شما مینویسی" خیال میكنم" تو بیخود كردی خیال میكنی و مینویسی! من هم خیلی خیالها میكنم! همهی افراد خیال میكنند، تو كه در كتاب مینویسی حدس من این است كه این آیه این معنا را دارد، تو غلط میكنی! از كجا این حدس را میزنی؟ درس خواندی؟ روایات را دیدهای؟ جبرئیل بر تو نازل شده است؟ یا با آن عقل پوك و مغز مساوی با حجر میآیی و به قضاوت درباره این مسائل میخواهی بپردازی؟ یك فرد مسلمان حق ندارد بگوید من خیال میكنم، حق ندارد بگوید گمان من بر این است، حق ندارد بگوید من حدس میزنم، حق ندارد بگوید اینطور به نظر میرسد، بلكه باید بگوید كه احتمال این داده میشود، آن مطلب راجح است ولی این احتمال در مقابل به این دلیل داده میشود.
اما انسان بیاید بگوید گمان من بر این است، اینطور به نظر من میرسد، اینطور خیال میكنم و بعد یك اصلی را بر این اساس قرار بدهد، آن وقت چه خواهد شد؟ تو كه میگویی خیال من بر این است، دیگر نگو باید این كار را كرد، و این دیگر در مرتبه خیال میماند و اشكال ندارد، ما مثل هزار تخیلی كه هست آنرا میگذاریم كنار اینها، تو كه میگویی نظر من بر این است، شش میلیارد جمعیت دنیا دارند نظر میدهند تو هم میشوی شش میلیارد و یكمی دیگر، تو كه میگویی تخیل من بر این است، این همه مردم دارند خیال میكنند شما هم همینطور مثل یكی از آنها، ولی این گمان من بر این اساس است آن وقت میگویی پس باید این كار را بكنی! آن وقت چی شد؟ قضیه چی میشود؟ این معلوم میشود این فرد مریض است، فردی كه مریض است میآید آن مطلب محكم را، آن مطلب متقن را، آن مطلب قابل قبولتر را، آن مطلب به واقع نزدیكتر را، چون با فكرش نمیسازد اینهایی كه عرض میكنم همه در مرتبه ریاضات است كه توضیحش را خواهم داد چون با فكرش نمیسازد كنار میگذارد و میرود سراغ یك مطلب ضعیف، یك مطلب غیرمعتبر، یك مطلب غیرصحیح، یك مطلب ناقص و یك مطلب واهی و آن را میگیرد و در كنار این مطلب قوی مینشاند و آن حكمی را كه باید به آن حكم برسد بر این مساله بار میكند، این جنون است، دیوانه، دیوانه چكار میكند؟ همین كار را میكند، آدم دیوانه، الان یك پزشك چكار میكند؟ كاری كه الان یك پزشك میكند چی است؟ این همه الان دوستان در اینجا هستند كه پزشك هستند چكار میكنند؟ آیا یك كدام از دوستانی كه در اینجا هستند بر آن مطالبی كه فرض كنید ده سال پیش خواندهاند توجه میكنند؟ امكان ندارد، هر روز باید نسبت به مطالب جدید، نسبت به كشفیات جدید، نسبت به مقالات جدید، نسبت به آنچه راكه به عنوان نه یقین به عنوان نزدیكتر به یقین، چون بالاخره این علوم تجربی همه در حال تغییر و تحولات است، مشخص است، از همه ظهورش بیشتر در همینجاست، ولی همین عقل بدون اینكه نیاز باشد پیغمبر به او بگوید، بدون اینكه شما نیاز داشته باشید از امام زمان (علیه السلام) برایتان دستور بیاید، بدون اینكه نیاز داشته باشید از امام صادق (علیه السلام) روایت بیاید، عقل شما میگوید من به آنچه را كه ده سال پیش در این دانشگاه خواندم نمیتوانم اعتماد كنم، من به آنچه كه پانزده سال پیش یا سی سال پیش خواندم نمیتوانم الان اعتماد كنم، باید بیاییم، ببینیم تكنیك جدید، تكنولوژی جدید، اطلاعات جدید پیشرفت جدید كه بر اساس تجربه و امتحان است این تكنیك امروز چه راهی در پیش پای من میگذارد.
