
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
9و كسی هم كه نسبت به مساله اطلاع ندارد خودش را جلو نیاندازد كسی كه نسبت به مساله آن بصیرت كافی ندارد خودش را جلو نیاندازد كسی كه نسبت به مطلب، تمام جوانب مساله را بررسی نكرده، دلیلی ندارد كه انسان بیاید انجام بدهد، این چیست؟ این قانون اسلام است این را می گویند ریاضت، ریاضت یعنی این، ریاضت یعنی" رحمه اللَه من صنع شیئاً فاتقنه" كاری را كه میخواهی انجام بدهی آن كار را درست انجام بده.
وقتی میآیند به شما میگویند كه فلان كس فلان خلاف را كرده، یك دفعه گوشی تلفن را برندار هر فحشی داری نثارش كنی! شاید این شخص اشتباه كرده، شاید اشتباه شنیده، شاید عوضی به او گفتند،" رحمه اللَه من صنع شیئاً فاتقنه" و این كه میگویم بنویسیم برای این است، تا یك همچنین حرفی میزند، پیغمبر این را فرمود، تا این را گفت یك دفعه گوشی را میگذاری زمین، یك مقدار میروی توی فكر، بروم تحقیق كنم، شاید این اشتباه كرده، ای بابا این كجا و آن كجا، اصلا صدوهشتاد درجه، مساله به این كیفیت است صدوهشتاد درجه، مطلب این است، این كه من دارم خدمتتان عرض میكنم این نتیجهی سالها تجربهای است كه من در خدمت بزرگان در ارتباط با صدها نفر از شاگردان اینها داشتم.
یك قضیهای اتفاق افتاده بود، بازش نمیكنم فقط به عنوان نتیجه عرض میكنم، یك قضیهای اتفاق افتاده بود و در آن قضیه، مساله خیلی بالا كشیده شده بود بین افراد در زمان مرحوم آقا، و این به او بگو و او به این بگو ما هرچی به این مساله فكر كردیم دیدیم نباید اینطور باشد، این مطلب نباید اینطور باشد، خصوصیات مرحوم آقا را ما میدانستیم، به اخلاقشان ما اطلاع داشتیم، به كلماتشان اطلاع داشتیم، این نمیآید، این نمیخورد، این مساله نمیخورد ولی همه جا پخش است و همه جا دارد گفته میشود، ما رفتیم راجع به این قضیه تحقیق كردیم آن وقت این یك مطلبی بود، كه فقط یك مسالهی عادی نبود آبروی افراد در اینجا مطرحبود مسائل خانوادگی در اینجا مطرح بود ارتباطات در اینجا مطرح بود اینطور نبود كه فقط یك مسالهی عادی باشد كه انسان از كنارش بگذرد ما رفتیم راجع به این قضیه تحقیق كردیم، هی این خط را گرفتیم تا رسیدیم به آن منبعش و منشأش كه آن از طرف مرحوم آقا بلاواسطه قضیه را نقل كرده بود، رسیدیم به آن واسطه، گفتم این قضیه چی است؟ این مطلبی كه شما میگویید چی است؟ گفت بله این مساله اینطور بوده و فلان بوده و ایشان راجع به این قضیه به اصطلاح من بعد از اینكه این حرف را زدم ایشان خندیدند و تایید كردند كه این مساله درست است! گفتم: تا اینجایش ما به این مساله رسیدیم، آیا خندیدند یا بعد از خنده هم كلامی را گفتند؟ یك فكری كرد و گفت: نه، گفتم: حتی یك كلمه هم حرف نزدند؟ گفت: نه، گفتم: پس فهمیدم قضیه چی است، یك خنده ایشان انجام دادند، یك حرفی گفته شده، یك خندهای هم در روی این مساله آمده، این خنده به عنوان تایید این مطلب تلقی شده و بعد همه جا پخش شده كه بله آقا نظرشان نسبت به این قضیه این است و همه هم دارند میگویند، من رفتم خدمت مرحوم آقا و گفتم آقا یك همچنین قضیهای است و خلاصه صحبت در این است كه شما تایید كردید گفتند: من تایید كردم؟ كی تایید كردم؟ گفتم: یك همچنین صحبتی شده و برای شما نقل شده و بعد هم شما خندید و .. گفتند من به حرف این شخص خندیدم نه اینكه خنده حكایت از تایید باشد، من به این حرف پوچ، البته ایشان پوچ نگفتند ولی پوچ بود من به حرف این خندیدم و مطلب دیگری را نگفتم، ایشان صلاح نمیدانند كه مسالهای را مطرح كنند، شما ببینید ما یك دفعه در تخیل تا كجا میرویم! آن ولی خدا اصلا دارد به این حرف میخندد، این میگوید تایید كرده، صدوهشتاد درجه این قضیه برعكس میشود، رفتیم گفتیم بابا نكنید این كارها را نكنید ما رفتیم تهاش را درآوردیم و رفتیم دیدیم مساله چی است و به كجا ارتباط دارد، یعنی یك تخیل، یك جریان به وجود آورد، یك تخیل.
