
حقیقت وحی وکیفیت نزول آن بر قلب پیامبر اكرم
ابعاد گسترده مسئله ریاضت نفس , کیفیت نزول قرآن بر قلب پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم. 1 بیان معنای لغوی و اصطلاحی ریاضت نفس 2 هر یک از رائحه های خوش و صوتهای زیبا و مناظر جمیل می تواند در رشد وکمال انسان و حرکت انسان به سوی تجرد مفید و موجب تسریع یا توقف شود. 3 از جمله تمایلات و خواستهایی که نفس نسبت به آنها اشتیاق و التذاذ دارد ، مساله محبوبیت و شهرت می باشد. 4 سخن مرحوم علامه طهرانی به حضرت استاد مبنی بر اینکه اگر خیر دنیا و آخرت را می خواهی ناشناخته بمان . 5 بزرگترین آفت برای دین وسعادت انسان مسأله شهرت و معروف شدن است،البته مشروط بر اینکه خواست خدا بر مشهور شدن و معروف شدن شخص نباشد. 6 مرحوم علامه طهرانی می فرمودند: ما کتابهای خود را برای کسانی نوشته ایم که قلب خود را به روی واقعیات و حقایق عالم وجود نبسته و راه خود را با خدا مسدود نکرده اند. 7 قرآن کریم برای افرادی که خود را به نادانی وتجاهل می زنند و با مطالب حق و واقع معانداً برخورد می کنند، نازل نشده است. 8 همۀ کلمات و حروف قرآن کریم حکایت از یکسری واقعیاتی می کنند، که در نفس پیامبر موجود است. 9 بیان فرق میان کلمات قرآن با دیگر کلمات رسول خدا ، 10 هر آیه از آیات قرآن در انطباقش با آن حقایقی که حکایت از آنها می کند نظم خاص خود را دارد و فقط کسی می تواند بر این نظم خاص اطلاع و اشراف داشته باشد که به آن حقایق اطلاع پیدا کرده باشد. 11 کلام مرحوم علامه طهرانی راجع به این بیت حافظ علیه الرحمة به بوی نافه ای کآخر صبا زان طرّه بگشاید زتاب جعد مشکینش که خون افتاد در دلها 12 ذکر کلامی از مرحوم آیةاللَه انصاری مبنی بر عدم قبول رشوه 13 بیان اقسام و مراتب سه گانه نفوس 14 اولیای الهی تکویناً نمی توانند مرتکب خلاف و گناه یا تصور و نیت آن شوند زیرا به مقام طهارت رسیده اند. 15 سوال علامه طهرانی از علامه طباطبایی مبنی بر اینکه چگونه پیامبر صلی اللَه علیه وآله وسلم بعد از نزول هر آیه ای از آیات قرآن ، حتی با گذشت سالها می توانستند عیناً آن را بخوانند.
حقیقت وحی وکیفیت نزول آن بر قلب پیامبر اكرم
7و این مطلب در كلمات بزرگان و عرفا هم همینطور است، آن مطالبی كه بزرگان و عرفا در كتب خودشان ذكر كردند، مگر آن حالات خودشان را به صورت قلم و بیان نیاوردند؟ آنها هم همان مطالب و مشاهدات خودشان را به این كیفیت بیان كردند، پس فرق بین قرآن و آن كلمات اولیاءالهی و عرفاءباللَه چیست؟ آیا در این است كه این كلمات به صورت خاص جملهپردازی شده و به شكلی خاص درآمده؟ كه فا باید الان اول باشد بعد تا باشد؟ و نمیشود اول تا باشد بعد فا؟ فرق این است؟ خب اینكه چیز مهمی نیست، این همین تركیب و مونتاژی است كه یك شاعر در اشعار خودش میكند، یك مطلبی را میخواهد بیاورد یك مفهومی را میخواهد ذكر بكند این مفهوم را گاهی در سه یا چهار خط یا سطر بیان میكند، گاهی همین مفهوم را در یك خط شعر بیان میكند.
مرحوم آقا میفرمودند بعضی از این اشعار جناب حافظ احتیاج به یك جلد كتاب شرح دارد از جمله فرض بكنید یكی از اشعارش همین است در آن شعر اول كه قصیده اولش است
الا یا ایها السّاقی ادِر كأساً و ناولها *** كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشگلها به بوی نافهای كآخر صبا زان طرّه بگشاید *** ز تاب جعد مشگینش چه خون افتاد در دلها به میسجاده رنگینكن گرت پیرمغان گوید *** كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها ایشان فرمودند این یك بیت شعر آخر یك كتاب شرح دارد خب حالا من نمیتوانم شرح بدهم خیلی بتوانم شرح بدهم یك ساعت راجع به این قضیه برای رفقا صحبت بكنم، یك ساعت كه یك كتاب نمیشود، فوقش میشود چهل یا پنجاه صفحه، ولی آنطور كه آن شخص میفهمد، آن بزرگ و عارف میفهمد كه در هر كلمه كلمهای كه در اینجا آمده چه اعجازی كرده ...
من یك وقت راجع به همین یك شعر داشتم فكر میكردم گفتم خوب ما هم فكر كنیم یك خرده ببینیم چی گیرمان میآید، همهاش نشینیم ببینیم ... من واقعا دیدم هرچه دارد فكرم جلو میرود به جایی نمیرسد و جلو میرود جلو میرود ولی اصلا به جایی نمیرسد كه بایستم و بگویم این منظور خواجه است و در آنجا توقف كنم، تا متوجه میشدم كه خب این دیگر بالاترین معناست، یكدفعه ا ا عجب یك همچنین افق دیگریهم در اینجا پیدا شد و آنجا وارد میشدم میدیدم نه، باز هم مطلب بالاتری هست و ... و ماندم و دیگر ول كردم و رشته تفكر و رشته تأمل را رها كردم. همینقدر بگویم كه تمام قوس صعود و نزول را در این یك خط شعر ایشان بیان كردهاند و تمام آمدن ما، انا لله و انا الیه راجعون را، كیفیت آمدن از بهشت را در این دنیا و گندم خوردن و دور افتادن و بعد دنبال آن هدف رفتن و فراق و درد فراق و هجران كشیدن و بخاطر آن وصل آن عشق را و آثار و تبعاتش را تحمل كردن و صدماتی كه در این راه نصیب میرسد و مسائلی كه در این راه هست، همه اینها را در این یك خط بیان كرده خب كی مطلب را میفهمد؟ هزاران هزار نفر میآیند و شعر را میخوانند و شعر حافظ هم میخوانند و با موسیقی هم میخوانند و با دلنگ و دلونگ میخوانند و اصلا نمیدانند كه خواجه از آنها بیزار است و آنها را لعنت میكند تا روز قیامت كه اشعاری كه آن اشعار را باید با رَوح و ریحان به مردم جلوه داد با تار و طنبور میآیند برای مردم میخوانند! آقا شعرِ تار و طنبوری خیلی زیاد است از این بند تنبونیها، چرا دیگر آدم سراغ شعر حافظ بخواهد بیاید و آنها را ملوّث كند با آلات موسیقی و آنها را خراب كند و از بین ببرد و مشوه بكند؟ چرا انسان این كار را انجام بدهد؟
