
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
چگونه امام سجاد علیه السلام با وجود دارا بودن مقام عصمت مطلقه به خود نسبت گناه می دهند. شرح فقره: اذا إذا رأیت مولای ذنوبی فزعت و إذا رأیت کرمک طمعت از دعای ابو حمزه ثمالی. 1 توضیحی راجع به عبارت امام سجّاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی (إذا رأیت مولای ذنوبی فزعت و إذا رأیت کرمک طمعت). 2 جهنم و بهشت عبارت است از نفس ملکوتی و برزخی اعمال و کردار انسانها. 3 تنازل پیامبر أکرم صلی اللَه علیه و آله وسلم و اولیاءالهی از مقام مصاحبت با پروردگار ،برای دستگیری و هدایت انسانها از سخت ترین امور می باشد. 4 أدنی ادراک و معرفت افراد،نسبت به حقایق دینی ایشان را از ورود به دنیا و تعلّقات آن باز می دارد. 5 ذکر کلامی از مرحوم علامه طهرانی مبنی بر تبعیّت ایشان از دستور استاد خویش نسبت به هدایت و دستگیری افراد. 6 لزوم توجه به امور باطنی و مسائل معنوی بجای مسائل ظاهری در زیارت مشاهد مشرفه. 7 حمایت خالد ابن ولید از خلیفۀ اول مانع از اجرای حدّ و قصاص بر او در جریان قتل مالک ابن نویره شد. 8 نفس أعمال خیر و شرّ انسانها سبب خلق بهشت و جهنّم ایشان می گردد. 9 امام سجاد علیه السلام که از او ترک أولی متصوّر نمی باشد چگونه به خود نسبت گناه می دهد. 10 ذکر حکایتی در ارتباط با استبصار و تغییر حال زنی که قصد آزار رساندن به موسی ابن جعفر علیه السلام را داشته است.
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
5و همین طور سایر اولیاء یكی در محراب شهید میشود، یكی در میان دشمن شهید میشود، یكی با سم او را شهید میكنند، و ... و سایر آن چه را كه برای این گونه افراد خدای متعال تقدیر كرده است.
اینها همه مال چیست؟ اینها همه به خاطر مسئله تكلیف است والا اگر خدا، پیغمبر را مختار قرار میداد برای اینكه دلت میخواهد بروی، دلت هم نمیخواهد نروی، ما كاری به كار تو نداریم، خودت میدانی، فرض كنید غذایی كه ما میخوریم شما مختار هستی میخواهی این غذا را بخور، میخواهی آبگوشت بخور، میخواهی پلو بخور، هر كدام را خواستی، میخواهی بخور، اگر این طور بود آیا پیامبر با یك همچنین وضعیت و مرتبهای حاضر میشد كه بیاید از آن مقام خلوت و انس كه در اتصال ذاتی پروردگار بود نه در اتصال با اسماء كلیه جمالیه. در اتصال به ذات پروردگار بود، آیا پیغمبر حاضر میشد كه بلند شود بیاید با این حرف بزند؟ كه چی یكی را دنبال خودش راه بیاندازد. مگر بیكار است! مگر عقلش را از دست داده. پیغمبر كه بلند بشود بیاید یكی را دنبال خودش راه بیاندازد! حالا شدند دو نفر! حالا شدند سه نفر! حالا شدند یك جمع! خوب الحمدلله خوب دارد زیاد میشود، جمعیت دارد زیاد میشود. اگر پیغمبر بخاطر این كار بخواهد بیاید بكند عقلش را از دست داده، پیغمبر هم كه اوّل عقل عالم است، عقلش مثل من و شما نیست، من و شما نه منظورم شماست، آنهایی كه تمام دین و دنیای خودشان را فدای چهار روز زوالپذیر میكنند و آخرت خود را به این چهار روزه دارند میفروشند. اینها كه هستند؟! اینها دیوانه، از خلایقی هستند كه خدا قرار داده، خدا همه چیزشان را قرار داده ولی از آن اوّل ما خلق اللَه یكخورده، در آنها كم گذاشته است، نه اینكه كم گذاشته مثل اینكه یكخرده كم آورده، كم نگذاشته. این گونه افراد اینها هستند كه سعادت خود را فدای چهار روزی كه غروب میشود، خورشید در میآید دوباره غروب میشود، بخواهی نخواهی تمام میشود، بعد هم باید فردا بروی! واقعاً دیوانه است كسی كه بخواهد بداند فردایی هست، و این گونه عمل كند! واقعاً دیوانه است! این را باید رفت به زنجیر بست! حالا در خیابان راه میرود. واقعا دیوانه است! چرا؟
