
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
فقره: ( فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ) در این جلسه صحبت راجع به كيفيّت تغذيه و تأثير آن در حال انسان چه تأثير مثبت و چه تأثير منفى ایراد فرمودند
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
توضیحات:
فقره: ( فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ) در این جلسه صحبت راجع به كيفيّت تغذيه و تأثير آن در حال انسان چه تأثير مثبت و چه تأثير منفى ایراد فرمودند
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
11وقتی شمشیر دارد میآید بر سر عمروعاص خب واجب است، از نظر شریعت واجب است، فقهی بگوییم زدن شمشیر بر سر عمروعاص واجب است چون دشمن خداست، دشمن اسلام است، دشمن ولایت است، آمده به جنگ، آمده برای از بین بردن شریعت، باید شمشیر را بیاوری بزنی، درست؟! همین كه آمدی بزنی یك مرتبه او میآید عملی انجام میدهد كه میگوید من استغاثه میكنم به تو، میدانید این كاری كه عمروعاص كرد یعنی چه؟ یعنی یا علی من كرامت تو را میفهمم، خیلی عجیب است ها! من میدانم تو از چه روح بزرگی برخورداری، من میدانم تو از چه افق فكری برخورداری، آن حیای تو را من دارم الآن میفهمم، آن بزرگواریت را میفهمم میخواهم پاتك بزنم، حالا كه میبینم تو دارای آن حیاء هستی، دارای آن كرامت هستی، دارای آن عزّت نفس هستی و دارای آن دید توحیدی هستی ....، عمروعاص میدانست امیرالمؤمنین دیدش توحیدی است واللَه و باللَه میدانست، خیال نكنید عمروعاص عمروعاص است نه خوب میفهمید، عمروعاص بین امیرالمؤمنین و معاویه فرق نمیگذاشت؟ فرق نمیگذاشت؟ نه آقاجان، خوب فرق میگذاشت. شاید او از خیلی از ما بهتر علی را شناخته بود ولی شیطان گول میزند دیگر، شیطان گول میزند.
عمروعاص میدانست كه شمشیر علی بر اساس حقد نیست، این را فهمیده. میداند شمشیر علی بر اساس كینه نیست، میداند شمشیر علی برای ریاست نیست، میداند شمشیر علی برای رسیدن به مقام نیست، میداند شمشیر علی برای رسیدن به دنیا نیست، میداند، میداند، همه اینها را میداند با توجّه به اینها میگوید خیلی خب آمدن و با این علی برخورد كردن دیگر برای ما كاری ندارد. این كه حالا كاری ندارد این را كه ما میدانیم، ترس عمروعاص این بود كه غیر از علی كسی بیاید بالای سر او شمشیر بزند، آن موقع نمیداند چه خاكی بر سرش كند، ولی حالا كه یك كسی مثل علی گذاشته پشتش، میگوید علی، غصّه نخور، یك حربهای دستم است، یك شمشیری دستم است، یك چیزی دستم است كه هیچ كس نمیتواند آن را از من بگیرد، آن چیست؟ شناخت تو تو را میشناسم، این حربه من است عمروعاص دارد به امیرالمؤمنین میگوید تو را من میشناسم، تو را شناختمت، به تو رسیدم. شیطان نمیگذارد بیایم پیش تو و الّا از همه آن لشگر بهتر میشناسم تو را، از تمام این افرادی كه الآن دارند در ركاب تو شمشیر میزنند من بهتر میشناسمت. این را عمروعاص دارد میگوید امیرالمؤمنین آن هم كه علی است و ولی است و .... تا میبیند این عمل را انجام داد سرش را حضرت برمیگرداند. یعنی چه؟ یعنی جنگ تمام. یعنی رسیدن به حكومت و حكومت شام و اینها تمام شده عرض كردم آن روز خدمتتان همین جا بود ظاهراً در همین جا، تمام جنگ صفین سر عمروعاص بود، معاویه كارهای نبود و بالاخره هم او شیطنتش را كرد و مسائل را به آن شكل كشاند این عمل امیرالمؤمنین یعنی چه؟ یعنی تمام اینها همه بر هوا همه این لشگركشیها بر هوا، همه این آمدنها بر هوا، همه این نامه نگاریها بر هوا، همه این هجده ماه، كم نیست آقا هجده ماه بر هوا، سی هزار كشته بر هوا، البته نه بر هوا یعنی .... خب همه شهدا جایگاه خودشان را دارند، منظور از دیدگاه ظاهر میگوییم، به همین رسیدن همه بر هوا، چرا؟ چون امیرالمؤمنین شریعتش، شریعت توحید است. فقه علی، فقه توحید است، احكام را علی از دیدگاه توحید و مكارم اخلاق دارد اجتهاد میكند و استنباط میكند و در این عالم محقّق میكند، وجوب امیرالمؤمنین، وجوبش ناشی از مكارم اخلاق است، عدم وجوبش، حرمتش ناشی از آن است، اقدامش ناشی از آن است، كفّ نفسش ناشی از آن است و توقفش ناشی از آن است، همه اینها در آن راستا دارد قرار میگیرد این آن چیزی است كه در مكتب توحید و عرفان و معرفت ما باید به آن برسیم، این است قضیه، مسئله این است.
