
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
فقره: ( فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ) در این جلسه صحبت راجع به كيفيّت تغذيه و تأثير آن در حال انسان چه تأثير مثبت و چه تأثير منفى ایراد فرمودند
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
توضیحات:
فقره: ( فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ) در این جلسه صحبت راجع به كيفيّت تغذيه و تأثير آن در حال انسان چه تأثير مثبت و چه تأثير منفى ایراد فرمودند
حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
7مرحوم آقا وقتی كه این مطالب را شنیدند فرمودند كه خب حالا ما یك سؤالی میكنیم از شما و پاسخ سؤال ما را بدهید. بالاخره هر كدام از آن افرادی كه در آنجا بودند سنّشان شصت سال بود، هفتاد سال بود، پنجاه سال بود، افرادی بودند كه جوان نبودند جوانترینشان ما بودیم كه شانزده سال، هفده سالمان بود، جایی هم نرفته بودیم ولی آنها الحمدلله سفرهای عدیده، این طرف آن طرف خارج و خلاصه هر كدام برای خودشان بواسطه آن اشتغالشان خب سفرهای عدیده داشتند گفتند:" هر كدام از شما سفرهای عدیده به این طرف و آن طرف طبعاً داشته اید آیا در آن سفرهایی كه میرفتید، برای آمریكا میرفتید، اروپا میرفتید، ده روز، پانزده روز، بیست روز و خلاصه به كارتان میخواستید برسید به امور و .... هیچ در آنها فكر میكردید كه حالا این سفر بیست روز من دارم میآیم و از زن و بچّه دارم جدا میشوم و چه كار بكنم؟ و یا این كه نه میرفتید و به كار و برنامه و گشت و سیرتان میپرداختید و به كار و مسائلتان؟ هیچ در آنها فكر میكردید كه الآن دارید خرج میكنید؟ هیچ در آنها فكر میكردید؟ چه شد موقع مكّه آمدن كه شد یك دفعه فرض كنید كه به سرتان زده كه حالا بیایید چرتكه بگذارید جلویتان و یا ماشین حساب، آن موقع كه كامپیوتر نبود یك ماشین حساب بگذارید و چرتكه بیاندازید كه چقدر خرج كردیم چند دلار این طور شده، آن طور شده، بعد بیاییم یك حسابی بكنیم استفاده بكنیم؟ گفتند این قدر شما در این مدّت عمرتان سفر كردید كه این سی روز مكّه اصلًا انگشت او هم نخواهد شد كه بخواهید بیایید این سی روز را حساب كنید. آن قدر در مدّت عمرتان اتفّاق افتاده كه پول خرج كرده اید و به حساب نیاورده اید كه این مقدار چندرغازی كه الآن برای مكّه برداشتید كنار گذاشتید، الآن به حساب نمیآید نسبت به این همه پولها، گردشها و این همه تفریحها و این همه ولخرجیها ... چون همه افراد مرفهّی بودند در آن كاروان اكثراً افراد مرفهّی بودند و از افراد وجوه و اینها بودند و اصلًا به حساب نمیآید. آنقدر فرض بكنید كه مسائلی كه پیش آمده كه از زن و بچّه و اینها جدا بودید و فلان یكی یكی شروع كردند به این نقاطی كه اینها روی همین داشتند دست میگذاشتند، روی همین، شروع كردند بعد گفتند حالا اگر بیائیم حساب كنیم و بسنجیم این مكّه آمدن را در قبال اینها این چقدر ما میتوانیم حساب كنیم؟ مایه گذاشتیم اینها به همدیگر یك نگاهی كردند و هیچی آقا! گفتم پس چه منّتی میخواهید سر خدا بگذارید؟ آی مادر اینجا یك ماه فلان كردیم، یك ماه دوری كردیم، یك ماه چه كردیم و خرج كردیم و فلان كردیم، این منّت گذاشتن این یعنی چه؟ به حساب آوردن یعنی چه؟ پس ما در این سفر عبارت ایشان بود: نه خرجی كردیم، نه از زن و بچّهای جدا شدیم و نه جلای وطنی كردیم و نه فرض بكیند كه مسئلهای در اینجا اتّفاق افتاده كه او را بخواهیم در قبال آن چه را كه توقّع داریم از خدا این را در مقابل او قرار بدهیم چیزی دست ما نیست، چیزی ما در دست نداریم، حالا كه چیزی ما در دست نداریم اگر قرار بشود خدا به شما بگوید شما میخواهید پولی را كه فرض بكنید كه این مقدار برای این سفر كنار گذاشتید در قبالش من چه و چه بدهم؟! اگر او بخواهد حساب برسد میدانید چه جوری حساب میرسد؟ میگوید یادت میآید كجا برداشتی چه پولی خرج كردی؟ یادت میآید آنجا خرج كردی؟ یادت میآید این مقدار اضافه آوردی اگر بخواهد اصلًا دیگر برو همه آنهایی كه اضافه من به تو دادم بیاور بسیار خب، این هم در كنارش قرار بده و چرتكه میاندازیم، اگر این اضافه شد ما در قبال این، این مسئله را به تو میدهیم اگر اضافه نشد آن موقع تو به ما بدهكار هستی. یادت میآید تو در آن جا چه سفرهایی رفتی؟ چند روز رفتی؟ دو هفته كجا رفتی؟ بیست روز كجا رفتی؟ اینها سفرهایی كه گذاشتی رفتی و كیف كردی و اصلًا در این مسائل نبودی، خب اینها را بیاور یك طرف بگذار این یك ماهی كه آمدی حج این هم یك طرف بگذار تا آن وقت ببینیم كه برتری با كدام خواهد بود، وقتی كه این مطالب را ایشان فرمودند یك دفعه ما دیدیم ایشان هی دارند سرشان را میاندازند پایین پایین پایین بعد گفتند كه رفقا با توجّه به آن چه را كه ما الآن بخواهیم به حساب بیاوریم پس ما چه كار كردیم؟ چه رنجی را ما تحّمل كردیم؟ چه مسئلهای را ما تحّمل كردیم؟ چه تعلّقی در این جا گرفته شده كه بخواهند آن؟ هیچی، دستمان خالی و صفر و هیچ عوضی را در اینجا نداریم تا معوّضی را از خدا بخواهیم در این جا بخواهیم تقاضا كنیم با دست خالی آمدیم و تقاضای عنایت و تقاضای لطف از آن طرف فقط همین، از یك طرف جیب خالی خالی و فقر محض و از آن طرف غنی بالذّات كه بحر كرم متلاطم او حدّ و انتها ندارد، این است. با دست خالی آمدیم این جا مسئله این است. در دیدگاه ماده و مادهگرایی برای انسان حساب و كتاب قائل هستند در قبال عنایت و لطف پروردگار، در دیدگاه توحید و اهل معرفت انسان جایی ندارد تا این كه بخواهد عرضه كند متاع خود را در این بازار، مگر عبد از پیش خودش چیزی دارد؟ مگر عبد دفترچه بانكی دارد كه بخواهد از حساب خودش بردارد، عبد چه دارد؟ مگر بنده چه دارد كه بخواهد آن را عرضه كند؟ صفر و صفر و صفر هیچ ندارد، هیچ ندارد. حالا كه هیچ ندارد با این دیدگاه انسان به خدای خودش رو میآورد كه خدایا من هیچ ندارم، هیچ نیستم، چیزی ندارم كه عرضه كنم. آن وقت با این كیفیت شما میبینید كه در این روحیه تأثیر میگذارد، در حال بنده تأثیر میگذارد، حال استكانت را بالا میبرد، حال فقر را بالا میبرد و در نتیجه خب وقتی كه هر چه بالاتر رفت آن عنایت بیشتر میشود و آن كرامت و لطف پروردگار در آن جا اضافه میشود، سر كلاس درس وقتی كه استاد دارد درس میدهد نگاه به شاگردان میكند كدام شاگرد طلبش بیشتر است، كدام شاگرد نسبت به استادش خاضعتر است، كدام شاگرد نسبت به استادش خاشعتر است، كدام شاگرد خود را محتاجتر دارد عرضه میكند، آیا استاد نسبت به آن شاگردی كه فخر بفروشد، نظر میاندازد؟ برو پی كارت. نسبت به آن شاگردی كه بگوید كه آقا این چیزها را من بلدم، آیا به او نظر میكند؟ نسبت به او كه بگوید من پدرم فلان الدوله است، به او كاری ندارد، به او توجّه نمیكند، چرا؟ چون كلاس درس، كلاس اعطای معرفت است و اعطای علم است و در حال علم باید انسان آن فقر را داشته باشد این بضاعت اصلی را باید داشته باشد تا این كه بتواند استفاده اش را بكند و إلّا این كه بیاید بگوید دارم، خب داری برو دیگر، پس چه میخواهی؟ داری دیگر چه میخواهی؟ این دیدگاه، دیدگاه اهل توحید است دیدگاه عبودیت و دیدگاهی كه تمام مسائل را از روی جنبه روحی او و جنبه نورانی او مورد توجّه قرار میدهد، نمازی كه میخواهد بخواند باید چگونه بخواند كه آن جنبه در آن رعایت بشود؟ روزهای را كه میخواهد بگیرد چگونه بگیرد كه آن جنبه در آن رعایت بشود؟ حجّی را كه میخواهد انجام بدهد، انفاقی را كه میخواهد بكند همه اینها باید در آن جنبه باشد كه این قضیه در او انجام بشود، این مسئله باید در او انجام بشود، نه دیدگاه دیدگاه مادی، در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی، در مسائل حكومتی در همه اینها، آن دیدگاه توحید در آن جا حاكم است.
