
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
26ا ا ا! ای رسول خدا! ای وای! مگر خودت نمیگویی كه مالك این است و حق تملیك دارد و كسی نمیتواند غصب كند و غصب حرام است و این هم سند، ارثی به ما رسیده است. چطور شما بر خلاف همان حكم ظاهركه آوردهای داری حكم میكنی؟
حضرت میفرمایند: حكم من همین است!
اینجا تكلیف چیست؟ من قطع دارم! نه اینكه ظن دارم، نه اینكه شك دارم، نه این كه گمان دارم، قطع دارم بر اینكه این منزلی كه الآن این شخص راجع به آن ادّعا میكند و حالا این مربوط به من است، من یك در میلیارد هم شك ندارم كه پیغمبر به او بدهد، میآییم، اتفّاقاً پیغمبر میگوید كه منزل مال این است! بنده چه باید بكنم؟ این آیه قرآن چه میگوید؟ فضولی موقوف! وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ اگر من بدانم كه مال این است، بعد پیغمبر بیایند بگویند تو چرا داری دروغ میگویی؟ كه این آیه دیگر مربوط به من نیست! من خودم میدانم كه در اینجا ظالم هستم و من در اینجا دارم دروغ میگویم، حق با این است، پیغمبر هم حق را به این میدهند، چیزی اتفّاق نیفتاده است، مسألهای انجام نشده است، خود من میدانم حق با این است، پیغمبر هم حقّ را به این میدهند، صحبت در اینجا است كه من میدانم و قطع دارم حقّ با من است، خیلی موارد اتفّاق میافتد، از این قضایا خیلی اتفّاق میافتد، من میدانم كه حقّ با من است، پیغمبر میفرماید: حق با اوست!
آیا من میتوانم به پیغمبر بگویم كه تجدید نظر كنید؟ آیا میتوانم به پیغمبر بگویم كه در آن افراد و مراجعی كه شما به آنها برای این قضیه مراجعه كردید دوباره یك تحقیق دیگری بكنید؟ آیا حقّ دارم به پیغمبر بگویم كه من میتوانم مسأله را استیناف كنم به دادگاه استیناف ببرم؟ آیا میتوانم این حرفها را بزنم یا نه؟ حق ندارم! پیغمبر فرمود: خانه مال این است، تمام شد! آیه این را میگوید این هم سندش: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ وقتی كه پیغمبر آمد أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ اختیار ندارند! نه اینكه بخواهند بگویند این هست، انجام بدهم، انجام ندهم، بدهم، ندهم، این حرفها نیست. وَ مَنْ يَعْصِ اللَه حالا اگر كسی بخواهد بایستد. بگوید حق با من است، پیغمبر نعوذ باللَه نعوذ باللَه بیخود كرده! نعوذ باللَه! این چیست؟ اینجا دیگر عناد است! وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً آیه مربوط به چیست؟ مربوط به این است كه زینب دختر عمّه پیغمبر بود، بسیار زیبا هم بود، قرار بر این شد كه با زید بن حارثه ازدواج كند، زینب راضی به این ازدواج نبود. شیعه و سنّی هر دو این قضیه را نقل میكنند، طبق حكمی را كه گفتم، ازدواج مكرهه دختر باطل است، این حكمشرعی، پیغمبر آمد به زینب دستور داد: باید با زید ازدواج كنی! چرا پیغمبر این كار را كرد؟ مگر بر خلاف حكم نیست؟ مگر بر خلاف همان حكم كلی كه آورده نیست؟ دختر باید با رضایت و با اختیار و با میل بیاید و ازدواج كند. زینب، رسماً مخالفت خودش را به پیغمبر اعلام كرد: من با این ازدواج نمیكنم
