اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

میزان علم اولیاء الهی

14٬465
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

میزان علم اولیاء الهی

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

میزان علم اولیاء الهی

18
  • علی كلّ حال، روی همین مطلب، كلامی را كه پیامبر الهی و امام معصوم علیه‌السّلام، می‌فرمایند آن كلام مصلحت برای انسان می‌شود. حالا آن كلام دیگر هرچه می‌خواهد باشد. فرق نمی‌كند. چون صحبت در این است كه پیامبر معصوم است و امام هم معصوم است. امّا دیگران اگر به انسان چیزی بگویند آدم باید اطاعت بكند؟ نه! لازم نیست! فكر كند! به اهل خبره مراجعه كند. آقا برو خودت را از كوه بینداز پایین! نه این حرف‌ها نیست! چه كسی گفته؟ اگر راست می‌گویی خودت بینداز پایین؛ چرا من بیندازم؟!

  • حسن صباح یك عدّه‌ای را تربیت كرده بود. منتها تربیت نه تربیت انسانی، تربیت حیوانی. حیوان بودند! حیوان! با یك آداب خاصّی، با یك شرایط خاصّی، با یك مسائل خاصّی تربیت كرده بود. همین كه اشاره می‌كرد، خنجر در می‌آورد در شكمش می‌زد. همین فداییان اسماعیلیه و صباحیه. یك وقت فرستاده خلیفه بغداد به همین قلعه الموتِ حسن صباح آمد و خط و نشان كشید كه این كار را می‌كنیم باید تسلیم شوید. حسن صباح گفت بلند شو بیا، دستش را گرفت و بالای كوه الموت من یك وقتی سابقاً، خیلی وقت پیش یك دفعه به قلعه الموت رفته بودم، پرتگاهی دارد كه خیلی بلند است و به قلعه‌های الموت و قلعه‌های صباحیه معروف هستند آورد آنجا نشاند و بعد اشاره كرد دو نفر آمدند از همین فداییان اسماعیلیه، دوتا از این فدایی‌ها آمدند به یكی از ایشان اشاره كرد، خودش را از بالا با مغز پایین انداخت. وقتی كه به پایین رسید منفجر شد. این یكی. به آن یكی هم اشاره كرد، خنجر را بلند كرد و در شكمش زد. این هم اینطرف افتاد. گفت برو به خلیفه بغداد بگو من با این افراد سراغت می‌آیم. دُمت را جمع كن و برو پی كارت! حسن صباح این‌طور مردم را در اطاعت خودش گرفته بود. ولی این اطاعت، اطاعت واقعی بود؟ به مصلحت آنها بود؟ به صلاح آنها بود؟ نه! حیوانی! مغزشان را، عقلشان را در تسخیر خودش آورده بود. لذا این مسائل را هم انجام می‌دادند. همیشه هم از این مسائل هست.

/ 613