
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
14در روز غدیر هم به أمیرالمؤمنین علیه السلام نشان دادند، آمدن آن رجّالهها و آن بیپدر و مادرها دم منزل و آتش زدن درب و ... را در روز عید غدیر نشان دادند. یعنی همان روز بعد از این كه أمیرالمؤمنین علیه السلام توسط رسول خدا به تاج ولایت مُتَوَّج شد، و به خلعت ولایت اللَهی متخلّع گردید، یك ساعت بعدش در خیمه، آمدند نشان دادند كه بعد از من این خواهد شد، این خواهد شد، درب خانه را آتش میزنند ...، همه را یك به یك جبرئیل به پیغمبر میگفت: به علی بگو، حضرت هم میگفتند صبر كردم، صبر كردم، صبر كردم.
شما خیال میكنید كه پیغمبر از جهاز شتران یك چیزی درست كرد و فرض بكنید كه بعد هم رفتند و به عنوان امامت و ولایت فرمودند: من كنت مولاه فهذا علی مولاه، بعد هم همه آمدند برای تبریك، آن دومی آمد و گفت: بخٍّ بخٍّ لك یا علی! عجب حقهبازهایی آخ آخ! آدم وقتی الان یك حقه بازهایی را میبیند، یاد آنها میكند!
بخٍّ بخٍّ لك یاعلی! أصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنة. آدمها، این روزها وقتی میبیند این حقه بازها و پدرسوختهها و متقلبها را میگوید اینها ریشهشان در همان متقلّبهای روز غدیر است! كه میآیند از یك طرف با علی دست میدهند: أصبحت مولای و مولی كل مؤمن، از یك طرف میروند شب، مجلس كودتا درست میكنند. عبدالرحمن عوف و خالد بن ولید و آن موقع هم ماشاءاللَه یكی دو تا هم نبودند ...، این میشود كلك و حقه بازی.
همه را جبرئیل به پیغمبر گفت به علی بگو. به علی بگو. هی گفت صبر كردم، صبر كردم، صبر كردم. اینطوری بوده مسئله. شما خیال میكنید علی خوشحال شد و پایش را انداخت روی آن پایش و به! بیاورید! بساطی پهن كنیم!
ای بابا! تازه اول در به دری و مصیبت و مسائل و جریانات دیگری است كه تحملش برای ما امكان ندارد. یك سرّ را فقط فاش میكنم در امشب، و آن را میگویم: وقتی أمیرالمؤمنین علیه السلام را به ولایت نصب كردند، حضرت یك جنبه تعلق به تمام كائنات پیدا كرد، كه به واسطه این تعلق، آن حالت پدری و حالت ابوّت در وجود آن حضرت متجلی شد. شما پدر باشید، و چند تا بچه داشته باشید، یكی از این بچهها فرضاً ناخلف دربیاید، چقدر شما رنج میكشید؟ چقدر رنج میكشید؟ دو تا بچهتان فرض كنید كه اهل صلاح، اهل نماز، اهل عبادت، اهل دعا، اهل توجه، ولی یكی ناخلف باشد. هر روز بیایند یك خبر به شما بدهندكه امروز مثلا بچهتان از دیوار خانه مردم رفته بالا! چه حالی پیدا میكنید؟ فردا بیایند بگویند ... حالا بیا برو دنبالش و نمیدانم پلیس و نیروی انتظامی و از این چیزها و تا بیایی این را درستش بكنی، مسئله دیگری. بعد از این همه بساط، تازه یك ماهی بگذرد، بیایند بگویند: بچهتان رفته بانك را زده! ای داد! هنوز از این گرفتاری خلاص نشده ایم، فردا بیا آن قضیه اتفاق افتاده، حالا بیا این را درست كن، بیا برو پاسگاه و نمیدانم دادگاه و از این چیزها. یك مدتی بگذرد، پس فردا بیایند بگویند زده یك كسی را كشته! یعنی هر یك ماهی بیایند به شما، یك خبر از این خبرهای خوشحال كننده! بدهند، چطور این وجود شما دائما خورده میشود، و در زجر قرار میگیرید این حرفها را بنده از خودم نمیزنم، حالا گفتم دیگر امشب ... و مدام منتظر هستید بر اینكه ماه بعد این آقا پسر و شازده پسر ما چه دستهگلی دوباره به آب میدهد كه ما را به اینطرف و آنطرف بكشاند.
