
اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
توضیحات:
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
10یك نفر بود اسمش را شنیده بودم، این شخص در تابستانها در آفتاب نماز میخواند، در زمستانها هم در سایه، میگفت: ریا میشود! خب احمق آفتاب به سرت میخورد، مریض میشوی. این كه زهد نشد، این كه تقوا نشد، پس خدا سایه را برای چه قرار داده است؟ گرما را برای چه قرار داده است؟ فقط به عنوان اینكه فلانی زاهد است، فلانی زاهد است یك نوع میوه میخورد. نه، ده نوع میوه باشد، اسراف نباید باشد. همانطوری كه سیب میوه خدا است، پرتقال هم میوه خدا است، انگور هم خلق خدا است، گلابی و خربزه و همه چیز مخلوق خدا هستند. به اندازه بخور ده نوع هم بخور هر چیزی به اندازهاش خاصیت خودش را دارد و البته خوب بعضیها میگویند: دو نوع میوه با هم بخوری فلان میشود، كه البته هنوز ثابت نشده است.
علی كلّ حال، مسئله مسئله زهد است. زهد در اینجا نیست، زهد در این است كه انسان جلوی نفس را نسبت به تمایل به هر چیزی بگیرد. به هرچیزی كه میل دارد، دست درازی نكند، اقدام نكند، این مسئله است و الّا انسان بخواهد به خاطر فائدهاش، به خاطر سودش، به خاطر موادّش، به خاطر ویتامینهایی كه دارد، انجام بدهد این غلط نیست.
ولی یك مطلب هست در زمان سابق مرحوم آقا توصیه میكردند: در جلسات یك نوع میوه آورده بشود. این را فقط توضیح بدهم؛ چون ممكن است در ذهن دوستانی كه در زمان سابق بودهاند، اشكال بشود. ببینید مطلبی كه ایشان میگفتند با آنچه كه ما داریم میگویم فرق میكند، اوّلا در جلسات فرق میكرد، اگر یكمهمان میآمد منزلشان اینطور نبود كه یك میوه بیاورند، خود بنده میرفتم چند نوع میوه میخریدم میآوردم جلوی خود آقا میگذاشتم. در عروسیها و مجالس مختلف اینطور نبوده است. چند نوع میوه به هرقسمی و به هر كیفیتی بود. اگر قرار بر یك نوع میوه بود، خب آنجا هم باید فقط یك نوع باشد. یك همچنین چیزی نبوده است، یك همچنین مسئلهای نبوده است. فقط این قضیه مربوط به جلسات عصر جمعه بود كه در آنجا نظر بر توجّه نفس بوده و نظر ایشان این بوده كه وقتی یك جلسهای برقرار میشود، خب نفس هم دنبال بهانه میگردد كه حواس خودش را به مسائل عادی و جزئی بیاورد، بطوری كه ما از این مسائل و مطالب میدیدم، خب اگر قرار باشد كه مجلس ذكری باشد، بعد میوه و اینها بیاید، نفس از آن حالت توجّه به اینها تمایل پیدا میكند و این هم یك چیز واضحی است، چیزی نیست كه بخواهیم انكار كنیم، حالا بگوییم یك نفر میتواند این مسئله را از خود سلب كند، همه كه اینطور نیستند. لذا این مسئله میآید روی مسائل دیگر كه باید روی آنها یك مقداری دقّت كرد ...
