
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ - و تذکراتی بمناسبت آستانه حلول اشهر مبارکه ثلاثه
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
13حق در این نفس دیگر قرار نمیگیرد، انسان میشود مثل آن خوارج كه امیرالمومنین بلند میشود میآید جلوی آن افراد در جنگ نهروان و صحبت میكند و خطابه میخواند و مطلب را بر آنها تمام میكند و احتجاج میكند و دلیل را بر آنها تمام میكند و راه را برآنها میبندد و البته هشت هزار نفر برمیگردند، و آن هشت هزار نفری بودند كه هنوز روزنهای در آنها باقی مانده بود، ولی چهار هزار نفر میایستند، اینها میگویند الا و باللَه باید همین باشد، و آنها كسانی هستند كه قرآن میخواندند، شب تا به صبح قرآن میخواندند، نماز سب می خواندند، ولی نفس بسته است، نفس جامد است، سنگ است، آجر است، آجری كه خوب هم پخته شده و حسابی هم آب خورده و به هیچ وجه هم دیگر شكسته نمیشود. این نفس بسته میشود، نفس طلوع میكند، از خدا میگوید ولی این خدا، خدای نفس اوست، این شیطان است به اسم خدا، دفاع از خدا میكند ولی دفاع از نفسش دارد میكند، از عرفان دفاع میكند خیال كرده از عرفان ... بدبخت و بیچاره آن عرفان و توحیدی كه اینها بیایند مدافعش باشند.
یك وقت من داشتم نگاه میكردم به یك بنده خدایی كه رفته بود در حافظیه و پشت به حافظ داشت حافظ شناسی میگفت! گفتم بیچاره حافظ كه چه كسانی باید بیایند و حافظ را درس بدهند، گفتم لابد حافظ میگوید این آمده اینجا من كجا باید بروم؟ بلند بشوم كجا بروم؟ آدم به روزگاری میافتد كه باید بیایند حافظ را ... بله دیگر زیادی پایمان را از گلیممان جلو نگذاریم كه صلاح نیست!!
از خدا میآید دفاع كند، كدام خدا؟ راست میگویی بدبخت بیا خودت را درست كن، حرف حق را بشنو، از عناد دست بردار، از حقه بازی دست بردار، از كلك و دروغ دست بردار، از انكار دست بردار، چه عرفانی؟ چه توحیدی بیچاره؟ چه عرفانی؟
خوارج شرب خمر نمیكردند، قرآن حمایل میكردند، ولی همان قرآن روز قیامت تبدیل میشود به گلوله آتش و روی سرشان میآید، همین قرآنی كه گردن گذاشتند، چرا؟ چون دارد قرآن را در نفس خودش خرج میكند، قرآن را در نفسانیات خودش دارد مصرف میكند، نه اینكه بخواهد عمل به قرآن كند، قرآن را دارد فدای خودش میكند، خودش را فدای قرآن نمیكند، مراقبه یعنی این. حالا هی بیا و دم از خدا بزن، كاری كه ندارد، نوار هم بگذار بچرخد، این قدر میگوید، بیشتر از تو، در یك ربات یكی از این چیزها [سی دی های قرآن] را بگذار درونش، هرچه بخواهی برایت قرآن میخواند، نهج البلاغه صحیفه سجادیه، میخواند، صحبت هم میكند، ولی چقدر میفهمد؟! هیچ! چون سیم است، یك مشت سیم و مفتول و پلاستیك، همین، بیش از این نیست، بیش از این فهم ندارد.
