
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ - و تذکراتی بمناسبت آستانه حلول اشهر مبارکه ثلاثه
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
5و ما از این قضیه زیاد مشاهده میكنیم، بله زیاد مشاهده میكنیم. یك عقل هست كه آن میآید و میگوید باید آب بخوری، باید آب بخوری كه رفع عطش كنی، قوا در تو زیاد بشود، سلولها تازه بشوند، قدرت پیدا بكنی و بعد از امامت دفاع كنی این یك عقل است و درست هم میگوید و درست هم هست.
در جریان جنگ صفین و كاری كه امیرالمومنین با آن شخص انجام داد خب در آنجا توضیح دادیم كه اگر ما در آنجا بودیم چگونه عمل میكردیم؟ اما امیرالمومنین كه از یك عقل برتری برخوردار است آن عقل برتر او، او را به انجام عمل متفاوتی وا میدارد. عملی كه تا الان باید انگشت به دهان و در حیرت و در تعجب قرار بگیریم كه چگونه یك فرمانده ارتش با بسیج این افراد وخطابهها و سخنان و تحریك مردم برای از بین بردن جرثومه فسادی به نام معاویه در آن لحظه حساسی كه باید به نتیجه برسد، چون جنگ صفین هیجده ماه طول كشید، هیجده ماه هم كه در اعتدال ربیعی [هوای بهاری] نبود، گرمای آنجا گرمای سوزان و تابستان داغ و سوزان من آنجا رفتهام و زمستان سرد در یك همچنین شرایطی امیرالمومنین لشكر را در آنجا نگه میدارد، چقدر از طرفین كشته میشوند، تمام اینها بخاطر این است كه به آن هدف كه عبارت است از بین بردن معاویه دسترسی پیدا كند و بعد هم خب مسلم است كه مقصد و مقصود برقراری حكومت الهی و حكومت اسلام بر طبق مبانی امامت بوده، آن حكومت، خب تمام مقدمات را شما نگاه كنید، همه آنها انسان را سوقمیدهد به اینكه وقتی در یك چنین موقعیت استثنایی و غیر قابل تكرار وقتی این فرمانده میرسد مسئله را باید تمام كند دیگر، بازاریش این است دیگر، چُرتكه بازاریش این است دیگر، وقتی میرسد به اینجا بایستی تمام كند.
ولی شما نگاه میكنید با برگرداندن سر، وقتی به آن عمروعاص میرسد و و صرف نظر كردن از كشتن او تمام آن برنامههای این هجده ماه میرود روی هوا، همه آن خطابهها، همه آن دعوتها، همه آن نامهها، همه آن بسیجها، نمیدانم شبهای لیلة الحریر ... اوه اوه اوه چه شبها كه چه اوضاع و فلان و ... همه این نقشهها میرود روی هوا! خب این چه میشود قضیه؟! ما نمیتوانیم درك كنیم، هَنگ میكنیم، این چه وضعی است؟ این چه داستانی است؟ این چه جوری میشود كه جور در بیاید؟ و این یكی دوتا نیست. هان! هر روزِ ائمه یكی از این مسائل بوده، هر روزِ اولیای خدا یكی از این مطالب بوده است.
