
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ - و تذکراتی بمناسبت آستانه حلول اشهر مبارکه ثلاثه
سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
6بنده خودم شاهد بودم، بنده خودم در زندگی و حیات مرحوم آقا هر روز یكی از این مسائل را میدیدم كه فقط با این معیار میتوانستم حكم به صحت آن بكنم و الا باعقل خودمان جور در نمیآمد. و این هم بر همان اساس حركت میكند دیگر، میزان دستش است، معیار دستش است، آن شاقول تشخیص باطل و حق در اختیارش است كه از این محور حركت نكند و به این طرف و آن طرف نرود و از این قبیل.
خب این میشود عقل برتر، اگر ما در آنجا بودیم و این شخص را به قتل میرساندیم همه میگفتند كار خوبی كردهای و باید هم انجام میدادی، این یك درجه از عقل است، اما یك درجه بالاتر آن دیگر مخصوص آن كسانی است كه عقلشان مستنیر به آن انوار تجرد و توحید شده است و قضیه به آنجا وصل شده و به آنجاها كشیده شده است. حضرت ابالفضل العباس اگر در آن شریعه فرات آب میخورد باخته بود و تمام بود، تمام بود، چرا؟ چون حضرت ابالفضل از آن عقل عبور كرده، از آن عقلی كه مربوط به ماست رد شده و بالاتر رفته و مجردتر شده و در آن مرتبه عقل بین خود و بین مولای خود دیگر فرقی نمیبیند، میگوید آن كه تشنه است پس من هم باید تشنه باشم، هر وقت او آب خورد من هم میخورم، تازه هر وقت او آب خورد معلوم نیست ما بخوریم، فعلًا، خب آن در یك درجه دیگر است، ولی این كه الان او تشنه باشد من بیایم آب بخورم و دفاع بكنم، این چه دفاعی است؟ من صد سال این دفاع را نخواستم كه آن حالت عطش و تعب و التهاب امام را حس كنم و من دلم بیاید كه من سیراب باشم، این چه سیراب شدنی است؟ این چه سیراب شدنی است كه من بخواهم بروم دفاع كنم؟ خب نخواستم این دفاع را، نمیتواند، اصلا دهانش نمیتواند این آب و جرعه را فرو ببرد در حالتی كه دارد آن التهاب مولای خودش را حس میكند، دعا كنیم برایمان پیدا بشود تا یك خرده بفهمیم خدا به آنها چه داده، یك خردهاش را بفهمیم! آن حقایقی را كه خدا قسمت آنها كرده، آن مسائلی را كه خدا قسمت آنها كرده، آدم تا حدودی بفهمد كه بله بیخود آن درجات را به یكی نمیدهند، خیال كردید همینطوری بیخود به یكی همینطور ابالفضل العباس میگویند؟ به یكی قمربنیهاشم میگویند؟ به یكی علی اكبر میگویند؟
