اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل

15٬572
عنوان بصری

تسریع در سلوک با اعتراف به خطای خویش و تبعیت از حق

اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل

توضیحات:

تسریع در سلوک با اعتراف به خطای خویش و تبعیت از حق

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل

16
  • خب آقاجان بیرونت می‌كنند برو در حرم امام رضا بخواب. حرم حضرت چند تا صحن دارد. مگر مرحوم قاضی نمی‌فرمودند من وجب به وجب در صحن سیدالشهداء بیتوته كرده و خوابیده‌ام؟ مگر نمی‌فرمودند؟ بلند شو برو بخواب. ولی آیا می‌ارزید كه روزیهای عمر خودت را و سال‌هایی كه بر این عمر خودت از وفات مرحوم آقا گذشت، در این حالت بگذرانی كه حق را ببینی و بپوشانی؟ ارزش داشت؟ اگر الآن تو آن كار را نمی‌كردی چه حالی داشتی؟ الآن یك نگاه به حال خودت بكن.

  • اتفاقا چندی پیش به مشهد كه مشرف شده بودم، از دور او را دیدم، از نزدیك نه، خیلی به حالش تأسف خوردم، همین‌طور ایستادم نگاه كردم و چقدر تأسف خوردم. چه شب‌هایی و در چه موقعیت‌هایی خدمت مرحوم آقا بودیم و چه صحبت‌هایی می‌شد و حالا باید یك چنین وضعی داشته باشند. حالا باید یك چنین وضعی داشته باشند. مرحوم پدر ما به ما حریت یاد داد، آزادی یاد داد، اعتراف به اشتباه یاد داد، این‌ها را به ما یاد داد. حق گفتن را یاد داد، پا روی نفس گذاشتن را یاد داد، از حق نگذشتن را یاد داد، شهامت در قبال حق گفتن را یاد داد، سرافكندگی و ذلّت در برابر حق و ربوبیت حق را یاد داد و عزّت در قبال سایر افراد، در قبال سایر بندگان را یاد داد.

  • اینقدر مناعت داشت ایشان، اینقدر بزرگواری و كرامت داشت ایشان كه یكی از كتاب‌هایشان نمی‌دانم جلد چندم امام‌شناسی بود چاپ نمی‌كردند و ایراد می‌گرفتند. در منزل بودیم، رفقا آمده بودند به من می‌گفتند برو به ایشان بگو كه اگر یك نامه‌ای بنویسند به یك شخصی و او مثلا اقدامات و تسهیلاتی فراهم كند كه دیگر این مشكلات پیش نیاید.

  • گفتم: آقا پدر من این كار را نمی‌كند.

  • گفتند: آقا تو برو بگو، چه كار داری؟ تو برو بگو.

  • گفتم: چشم. آمدیم این حیاط، دیدیم ایشان دارند استراحت می‌كنند، می‌خواهند بخوابند. دیگر موقع ظهر بود و در رختخواب بودند و تقریبا نیمه‌خواب بودند كه من رفتم، دیدم عینكشان را گذاشته‌اند كنار و می‌خواهند دیگر كم‌كم بخوابند.

/ 613