
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
15من یادم است در همان سالها كه درس میخواندیم از استادمان كه راجع به این مسائل ایشان صحبت میكرد سؤال كردم وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ الصافات، ١٠٧ یعنی چه؟ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ... الصافات، ١٠٤ و ١٠٥ و رؤیا را تصدیق كردی و آن را واقع پنداشتی، چون اگر حضرت ابراهیم میدانست كه این اوامر امتحانیه است، كه تصدیق رؤیا نبود، امتحان است دیگر. خودش میداند این چاقو سر نمیبرد، هنر هم نكرده مطلبی انجام نداده، كاری انجام نشده است. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا رفتی و دنبالش و پیگیر شدی و میخواستی این رؤیا را محقق كنی، در خارج این رؤیا را محقق كنی، تصدیق رؤیا یعنی همین.
[استاد ما] گفت: این فَدَيْناهُ معنایش معنی گوسفند است. میگفت این ذبح عظیم یعنی گوسفند، خباین گوسفند بهشتی است، وقتی گوسفند از بهشت آمده در قبال حضرت اسماعیل این ذبح، ذبح عظیم است. گفتم: خب لابد گوجه فرنگی و خیارش هم بهشتی باشد خیار عظیم و گوجه فرنگی عظیم و هلوی عظیم [است]! آخر كسی كه میآید در قبال حضرت اسماعیل كه مقام خلافت اللَهی و پیامبری دارد، یك گوسفند بهشتی را برمیدارد میگوید ذبح عظیم؟!
بِذِبْحٍ عَظِيمٍ منظور آن فردی است كه از نسل حضرت اسماعیل میآید، و او آن وعده الهی را انجام میدهد. اگر چاقو بر گردن حضرت اسماعیل كارگر نیفتاد، آن شخصی كه میآید در كربلا آنقدر تیر بر بدنش میزنند كه وقتیكه روی زمین میافتد شناخته نمیشود. آنقدر بر بدن فرزندش شمشیر وارد میشود كه وقتی از روی اسب به روی زمین میافتد نمیتوانند او را حركت بدهند، توجه كردید؟ آن وقت این عجیب است چرا برای حضرت ابراهیم این قضیه انجام نمیشود ولی برای سیدالشهدا باید انجام شود؟! خیلی عجیب است با اینكه حضرت ابراهیم هم آماده بود. حضرت ابراهیم با همان مَنام اول به این مسئله نرسید، دو سه مرتبه این خواب تكرار شد تا متوجه شد كه این امر امریه الهی است، اینجا یك نكته است!
