
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
14خب تا حدودی مطلب به دست آمد كه كلامی را كه امام علیهالسّلام میفرمایند این كلام در چه جایگاهی قرار دارد، در وهله اول این خطر متوجه خود ماست، حالا بعد اثرات منفی و اجتماعی خب اینها یك مطالب دیگر است، ما باید در ارتباط با این بیانات امام علیهالسّلام باید متوجه این قضیه باشیم كه عمل كردن به این دستور در وهله اول راه خود ما را تثبیت میكند، یعنی ما را در همان راهی قرار میدهد، قشنگ، فیكس، در همان راهی قرار میدهد كه باید حركت كنیم و برویم، و عمل نكردن ما را قشنگ در نقطه مقابل قرار میدهد، یعنی همان عملی كه باید انسان انجام بدهد همان برنامهای كه باید در پی بگیرد برای اینكه از آن كدورت تعلقات، توهمات، تخیلات، ظلمت، از آن گیر و بندهایی كه در این دنیا دست به گریبانش هست در ارتباط با خودش و دیگران بیرون بیاید انسان میبیند كه درست در نقطه عكس دارد هی اضافه میشود، پانزده سال سالك شده ولی كاری كه انجام میدهد كاری است كه افراد در خیابان هم انجام نمیدهند. بیست سال پیش بزرگان بوده ولی یك اعمالی انسان سر میزند میبیند از اینها یك مطالبی سر میزند كه حتی از افراد طبقات پایین اجتماع یك همچنین رفتاری را بعید میداند، خب این برای چیست؟ به خاطر این است كه درست است در عمل یك كارهایی و یك ادعایی و یك مطالبی و یك حرفهایی هست، اما آن كار اصلی و اساسی كه برای از بین بردن این انانیتها و نفسانیتها هست، آن را باید انسان انجام بدهد میبینیم به آنها دست نزده، به مطالب دیگر پرداخته، بله بلند شده نماز شب خوانده، بسیار خب، قرآن خوانده، بسیار خب، یا فرض كنید كه فلان ذكر را گفته فلان سجده را انجام داده، اگر خود بزرگان نفرمودند و بارها و بارها و هزاران بار نگفتند كه انجام این اذكار و اعمال بدون مراقبه نه تنها تاثیری نمیگذارد بلكه تاثیر عكس میگذارد، یعنی انسان میرسد به یك جایی كه وقتی خودش و دندانههای شانه را حساب میكند او خودش را اندازه یك چنار بالاتر از بقیه به حساب میآورد. و اندازه كوه و اندازه كوه دماوند سر خودش را از بالا افراد دیگر بالاتر میبیند و احساس میكند، كسی میتواند بگوید بالای چشمت ابرو است، كارش تمام است. اینها برای چیست؟ اینها همه برای آن است كه آن مراقبهای كه باید در پی این مطالب باشد آن مراقبه به طور صحیح خودش آن تحقق پیدا نكرده.
