
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
5و مسئله این است كه به طور كلی آنچه را كه اصل و اساس و محور برای حركت به سوی خداست عبارت است از حركت به سوی توحید، حركت به سوی حق، حركت به سوی آزادی و حرّیت، حركت به سوی وحدت، حركت به سوی محبت و عشق، حركت به سوی صفا و صمیمیت و بهاء و نور این عبارت است از مسیر توحید و سلوكی كه انسان باید این راه را طی كند. این معیار است، یعنی عمود خیمه در این وادی عبارت است از این مسئله، شاخص انسان در حركت به سوی پروردگار عبارت است از حركت از انانیت، از نفسانیت، از ظلمت، كه در آیه شریفه دارد يخرجونهم من الظلمات الى النور، خروج از ظلمت به نور، معنایش همین است، یعنی انسان از انانیات خارج بشود، حركت كند به سوی آن صفا و صمیمیت و سلب اعتبار و رفع توهمات و رفع تخیلات، از خودگرایی و خودمحوری خارج بشود و حركت كند به سوی كلی محوری و همنوع محوری، و همه را یكسان دیدن، همانطوری كه مرحوم آقا بارها میفرمودند این جمله از ایشان برای دوستانی كه ایشان را ملاقات كردند و در مجالس و اینها بودند [میشنیدند كه] همیشه میگفتند كه همه ما به میزان دندانههای یك شانه هستیم، دندانههای یك شانه! و این مطلب را از روی تعارف نمیگفتند، یعنی خودشان را واقعا نسبت به آن رفیق و نسبت به افراد دیگر در همین مرتبه میدیدند، البته آن مسئولیت تربیت و لوازمی كه برای این قضیه هست سر جای خودش محفوظ باید باشد، ولی از لحاظ قدر و اندازه و موقعیتی كه انسان باید در پیشگاه پروردگار در ارتباط با دوستان خودش و در ارتباط با همنوع خودش، در ارتباط با هم مسیر خودش، در ارتباط با سائر افراد داشته باشد این است، دندانههای یك شانه، ببینید شانه دندانههایش یكسان است، هیچ تفاوتی ندارد، وقتی شانه شروع میشود این شانهها (حالا نمیدانم سابق كه اینطور بود) از دندانههای كوتاه شروع میشود میآید پایین و این دندانهها بزرگ میشود و بعد كم كم دوبارهكوتاه میشود تا میرسد به سر شانه، این خیلی برای انسان عبرت است، ولی همه در یك سطح هستند، آن اندازهاش یكی یك سانت است، یك خرده میآید میشود یك سانت و نیم، یك خرده میآید پایینتر میشود سه سانت، یك خرده میآید پایینتر حتی چهار سانت هم میشود اینها دوباره برمیگردد سه سانت و نیم، دو سانت تا میرسد دوباره آن سرش یك سانت یا نیم سانت، ولی همه در یك سطح قرار دارند، این یعنی چی؟ یعنی هر كسی در اینجاست اگر پانزده ساله باشد، اگر بیست ساله باشد، اگر سی ساله باشد، اگر پیر باشد، اگر جوان باشد، اگر عالم باشد اگر جاهل باشد، آن علمش در مراتب مختلف باشد، استاد باشد یا شاگرد باشد، پزشك باشد یا مهندس باشد، یا اینكه فرض كنید كه یك شغل دیگری داشته باشد، همه آنها وقتی كه در این مسیر میآیند میشوند یك اندازه، بله، خود شخص ممكن است سی سال باشد آن یكی پانزده سال، اما در یك اندازه ارتباط با پروردگار برای او سنجیده میشود، در یك حد ارتباط و سنجش و ارزش برای او قرار داده میشود نه بیشتر. پانزده ساله هیچ وقت سی سال نمیشود باید پانزده سال از سنش بگذرد، نمیشود كه به او آمپول زد تا سی ساله بشود، پانزده ساله است ولی ارتباطش با خدا چطور؟ آن ارتباطش را شما میتوانی تعیین كنی؟ شما میتوانی؟ شما میتوانی بگویی آن كسی كه آن روز اول آمده خدمت یك بزرگ خیلی مقامش پایینتر از آن كسی است كه فرض كنید ده سال در اینجا قدمت دارد؟ مقام چیست؟ مقام یعنی چی؟ اصلا مقام در اینجا چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ مقامی كه در اینجا هست مقام مقام فقر است، هر وقت ما دیدیم فقرمان و نیازمان به این مكتب، نه نازمان در این مكتب، نیازمان، ی اضافه دارد، این ی را نباید هیچ وقت یادمان برود ها! ی حذف نشود، اگر حذف بشود كار ما درآمده. همان لحظهای كه این ی را شما از نیاز حذف كردید بدانید سقوط كردید بیبرو و برگرد.
