
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
7سرِچشمه شاید گرفتن به بیل *** چو پر شد نشاید گذشتن به پیل1 از الان میگوید جلویش را بگیر، از الان مراقبه داشته باش، از الان پاتك بزن، از الان به آنچه را كه داری احساس میكنی، خودمان میفهمیم وضعیت خودمان را میفهمیم، میفهمیم با شش ماه پیش فرق كردیم یا نكردیم، در ارتباط با این قضیه، با این پدیده، قبلا چه عكس العملی نشان میدادیم و الان چه نشان میدهیم؟ میفهمیم، خدا برای ما جا گذاشته، هر شخصی میتواند.
این مسئله، همین قضیه، همین پدیده، اگر پارسال اتفاق میافتاد ما چه میكردیم؟ ولی امسال اتفاق میافتد چه میكنیم؟ اگر دیدیم نسبت به یك مسئلهای امسال خیلی راحت هستیم، بیخیالش هستیم، ها! یك چیزی شده، خدا را شكر كنیم، حمد كنیم، پروردگار آمده این توفیق را داده، اما اگر دیدیم نه: ای نابكار! به من فلان گفته؟ فلان شده! صبر كن! تلفن را برمیداریم ... تلفن كه چه عرض كنم چیه اینها اسمش از این موبایل اینقدریها، از این را برمیداریم و شروع میكنیم اس ام اس به این و به آن و فلان و این كرده و آن كرده، این به من آن را گفته، آن به من آن را گفته، به به! به هم بریز و شلوغ و پلوغ و ... چكار داری میكنی بابا؟ آسمان را به زمین دوختی! حالا یك چیزی بهت گفته كه گفته، حالا چی بهت گفته؟
خب این مطالب باعث میشود كه آن حركتی كه لازمه عبور نفس از انانیت هست، لازمه عبور انسان از هوی و اعتبارات و عالم تخیلات هست آن حركت نه تنها متوقف میشود بلكه حركت بر عكس برای انسان حاصل میشود، به عكس! یعنی به جهت متقابل انسان حركت میكند و انسان جلو میرود. و این میآید و همه چیز را به هم میریزد، همه چیز را به هم میریزد.
یك روایت از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم هست كه میفرمایند، ملائكه همیشه در سكون هستند، در آرامش هستند و شیاطین همیشه در حركت هستند و در دست و پا زدن و شلوغ كردن و سر و صدا كردن، حركت ملائكه در سكون است، حركت ملائكه در آرامش است، هر چه انسان به عالم تجرد و عالمملائكه نزدیكتر بشود احساس یك نوع آرامش و سكون میكند. آدم خسته وقتی كه از راه میرسد، مثلا سه كیلومتر پیادهروی كرده، چهار كیلومتر پیادهروی كرده، وقتی كه میرسد به منزلش و درب منزل را باز میكند یا میرسد منزل رفیقش، همین كه میرود مینشیند یك جا تكیه میدهد، آهان، این را میگویند عالم سكون، به این میگویند عالم سكون، آرامش، آخیش! تكیه به یك چیزی بدهد یا اگر هم یك متكایی باشد دراز بكشد كه چه بهتر، بله همچنین قشنگ میخوابد یك لیوان آب هم برایمان بیاور و خلاصه بخوریم و این حا ل را میگویند حالت سكون و آرامش. حالت مخالفش حالت پریدن بالا و زمین و داد و بیداد كردن و شلوغ كردن و گرد و خاك كردن و ... این را میگویند حالت تشویش و اضطراب.
- ١- گلستان سعدى، باب اول
