
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
8ملائكه در حالت سكون هستند، هر چه نفس به سمت عالم ملائكه حركت كند، به سمت عالم وحدت و تجرد حركت كند شما این آثار را در آن میبینید. خیلی حرف نمیزند، تا از او سوال نكردید جواب نمیدهد. این مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه خدا رحمتشان كند ما ایشان را دعوت میكردیم، خب خیلی محبت داشتند و هم ما در مجالسشان شركت میكردیم و هم ایشان را خیلی اوقات دعوت میكردیم منزل تشریف میآوردند، حالا یا همینطوری یا مثلا برای نهار و شامی و چیزی، تا وقتی با ایشان حرف نمیزدیم ایشان همینطور سرش پایین بود، همهاش سرش پایین بود. بله وقتی كه از ایشان سوال میكردیم شروع میكردند به صحبت كردن آن هم به اختصار نه خیلی با توضیح و اینها، به اختصار شروع میكردند به اندازه آن میزان معین و مشخص انگار همیشه دنبال این بودند كه كی پاسخ تمام میشود دوباره سرشان را بیندازند پایین، همیشه یك جمله میگفتند، اگر میگفتیم كه آقا بیشتر توضیح بدهید، چموشی میكردیم، خب این بنده خدا دوباره یك توضیح دیگری، انگار همیشه به دنبال آرامش بود ایشان، به دنبال سكون بود، حرف نزند، در خود باشد، توجه میكنید؟
افراد در حركتشان به سمت توحید و به سمت تجرد كم كم كم كم از سخن گفتنشان كم میشود، از فعالیتشان كم میشود نه حالا فعالیتهای ضروری كه خب به جای خود، اگر به فكر بیفتند كه بروند خانه این و خانه آن، اینجا بروند و آنجا بروند و چه كار بكنند، همیشه سر جایشان هستند صحبت كمتر میكنند، فكرشان را كمتر این طرف و آن طرف میبرند، به اموری كه ضرورت ندارد فكر نمیكنند الان در آنجا چه میگذرد به من چه مربوط است، فلانی دارد با فلانی آن گوشه چه میگوید ... دیدهاید؟ ما اینطوری هستیم، سرمان را اینقدر ... بابا چكار داری دارد حرف میزند؟ به ما چه مربوط است؟ و اینها همه موثر است ها، تمام اینها در نفس تاثیر دارد، تمام این اعمال در حركت انسان در نفس انسان، همین كه شما ببینید فلانی به فلانی الان چه دارد میگوید برای شما ضرر دارد، این سم است، به شما چه ربطی دارد دارند به هم چه میگویند؟ به شما چه ربطی دارد فلان كس دارد فلان كار را با آن میكند؟ چه ربطی دارد؟ فلان معامله را دارد با او انجام میدهد، به او میگویند آقا نكنیها و ... چرا؟ خودش میداند، از شما سوال كردند؟ شما ولی او هستید؟ وكیل او هستید؟ ملائكه از تو میپرسند؟ بله اگر آمدند پیش شما سوال كردند آقا فلان قضیه، فلان وصلت، به صلاحاست یا نیست؟ شما میگویید یا بله یا نه به این دلیل. ولی وقتی سوال نكردهاند برای چه میگویی: آقا نگیری، آقا نروی یا دخترت را ندهی و پسرت را ندهی ... به شما چه ربطی دارد؟
