
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
14خب اگر ما این كار را نكردیم چه میشود؟ خلاف این بكنیم، این قضیه میآید در ذهن ما جا باز میكند و نسبت به وضعیت و نسبت به موقعیتی كه داریم، نسبت به او ابرام و احكام و استقامت به خرج میدهیم، یعنی حالمان و نفسمان و موقعیت خودمان را در یك مرتبه قرار میدهیم، من شخصیتم الان لكهدار شده شخصیتم الان مورد اهانت قرار گرفته، شخصیت من الان مورد هتك قرار گرفته پس باید معارضه كنم، درست آن حركتی كه انسان از جزئیت باید آن حركت را شروع كند و به كلیت برسد و صفات رذیله را باید از خودش نفی كند و انانیت را از خودش كنار بزند، تفرعن را باید از خودش دور كند، فرعونیت را باید از خودش كنار بزند، خود را در قبال پروردگار هیچ و پوچ بداند و صفر بداند و فقر بداند و فقیر بداند و او را مبدأ بداند و هر چه هست را در او متمحض كند، درست در نقطه مقابل یك حركت شروع میشود و آغاز میشود، او و من، او و این شخصیت، او و این فردی كه الان مورد هتك قرار گرفته، مورد بیاحترامی قرار گرفته و باید به او پاسخ داده بشود، این مسأله باید دوباره مطرح شود، دوباره چه شود و فلان بشود توجه میفرمایید؟
یك شخصی میگفت ما در یك جایی بودیم در یك موقعیتی بودیم، بعد راجع به یك بنده خدایی یك چیزی باید بگوییم حالا فرض كنید یك لقب بالاتر را و ما یك خرده پایینتر را گفتیم، به! دیدیم آقا تلفن شروع شد، از چپ و راست و فلان بنده خدا آقا مثلا حالا شنیده بود بالاخره یك جوری، فوت كرده از دنیا رفته آقا مثلا فلان چیز را باید راجع به ما میگفتی، گفتم حالا ببخشید آقا ...، نه ببخشید یعنی چه؟ باید تصحیح كنید، آقا اینقدر اصرار كرد تا ما دوباره در یك وضعیت دیگر و در یك موقعیت دیگر آمدیم آن لقبی كه بود آمدیم به این كیفیت تصحیح كردیم و گفتیم حالا خیالش راحت شد، ببینید آدم چه میشود قضیه؟ حالا مثلا فرض كنید كه آیت اللَه است گفته حجت الاسلام نه آقا، چرا این را شما نگفتی، باید درست كنی، اصلاح كنی هست الان خود آن فرد هم هست باید اصلاح كنی، چشم حالا اصلاح میكنیم نه آقا نیم ساعت دیگر آقا ما نشنیدیم، آقا دوباره باید چه بشود و اینها همه برای چیست؟ به خاطر اینكه حركتی كه باید به سمت كلیت بشود آن حركت دارد برعكس میرود، هی این جزئیت دارد تقویت میشود، هی نفس دارد تقویت میشود، هی نفس بیشتر خودش را میخواهد نشان بدهد، آن وقت این چیست؟ این خلاف سلوك، خلاف راه خدا، خلاف آن حركت و مسیری است كه انسان خودش را میاندازد، چون انسان میخواهد برود به تجرد برسد دیگر، تجرد كه با این حرفها نمیسازد، تجرد كه با این مسائل نمیسازد.
