دیدگاه اهل معرفت راجع به واقعه عاشورا
4در عین اینكه راه یك راهی است كه چارهای هم غیر از آن نیست. یعنی یك مسئلهای است كه در آن مسئله باید افراد دنبال این مطلب بروند، افراد باید دنبال این برنامه تعیین شده حركت كنند. و این نكتهای است كه انسان را وامیدارد كه یك قدری به بالاتر از مسئله مصیبت و این قضایای عجیب و غریب و جانگدازی كه اتفاق افتاد توجه داشته باشد، فقط به عنوان مصیبت به این مسئله نگاه نكند.
مثلا در قضیه حضرت مسلم ابن عقیل خب حضرت ایشان را فرستادند برای كوفه، وقتی كه مسلم از مكه بیرون میآید در بین را یك مرتبه مصادف میشود با یك صیادی كه یك حیوانی را شكار كرده و آن را به اصطلاح از بین برد و هلاك كرد و این در ذهنش و در نفسش یك مسئلهای پیدا شد، یك تفالی زد كه حالا عاقبت این قضیه چه میشود؟ برگشت به مكه و جریان را به سیدالشهدا علیهالسّلام عرض كرد كه من داشتم میرفتم یك همچنین چیزی را دیدم و چیزی در [ذهن] من خطور كرد، حضرت فرمودند خب مطلب همین است. یعنی خب حالا به من چه میخواهی شما بگویی؟ حالا صیاد هم آمد ... فرض بكنید قضیه همین است، اگر میخواهی یعنی راه همین است. و حضرت مسلم با این نیت دوباره برگشت و رفت در كوفه و به آن مسائل پرداخت.
تمام مسائل همه روشن بود، در بعضی از نوشتهها من میبینم كه میگویند سیدالشهدا اطلاعی [از جریانات كربلا] نداشته یا اینكه مثلا بعضیها خواستند كه یك مقداری هم جنبه امامت و اطلاع بر مسائل و مغیبات و اینها را حفظ كنند و هم آن جنبه ظاهر را، گفته اند كه خودش را از ادراك نسبت به حقایق دور نگه میداشت!! یعنی چه دور نگه میداشت؟! یا آدم میداند و یا نمیداند دیگر، این كه نگذارد بفهمد این دیگر معنی ندارد. مثل اینكه من میدانم فرض بكنید كه در این پارچ آب است بعد این را از خودم بگیرم ندانم، خب دارم میبینم این كه دارم میبینم، خب دیدم دیگر، معنی ندارد كه انسان خودش را ...

