اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار

16٬234
جلسات

وحدت اصل و منشأ در تمام صفات متضادّ پروردگار. تبیین اجمالی قاعدۀ اَلواحد. امیرالمؤمنین علیه السّلام، تجلّی کبریائیّت و رحمت پروردگار. داستان اسلام آوردن بنی‌‌ثقیف. کشتن عروة بن مسعود، به خاطر مخالفت با سنن ملّی. پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «مَثَل عروة در امّت من، مَثل مؤمن آل‌یاسین است». داستان شهادت مؤمن آل‌یاسین. عروة بن مسعود، جدّ مادری حضرت علی‌اکبر علیه السّلام. ادامۀ داستان اسلام بنی‌ثقیف.

وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار

توضیحات:

وحدت اصل و منشأ در تمام صفات متضادّ پروردگار. تبیین اجمالی قاعدۀ اَلواحد. امیرالمؤمنین علیه السّلام، تجلّی کبریائیّت و رحمت پروردگار. داستان اسلام آوردن بنی‌‌ثقیف. کشتن عروة بن مسعود، به خاطر مخالفت با سنن ملّی. پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «مَثَل عروة در امّت من، مَثل مؤمن آل‌یاسین است». داستان شهادت مؤمن آل‌یاسین. عروة بن مسعود، جدّ مادری حضرت علی‌اکبر علیه السّلام. ادامۀ داستان اسلام بنی‌ثقیف.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار

12
  •  عروة بن مسعود در هم‌چنین موقعیّتی واقع شد؛ افرادی که یک عمر، از او اطاعت می‌کردند و به او اهلاً و سهلاً می‌گفتند و حرفش در میان آنها نافذ بود، چون با سنن ملّی آنها مخالفت کرد ـ اینها سنّت ملّی است دیگر! غیر از این چیزی نیست، منتهیٰ برای هر کس یک صورت و یک شکلی دارد ـ آمدند و نسبت نفهمی و سفاهت و حماقت به او دادند. او که أعقل مردم است و در تمام أعمال، با او مشورت می‌کنند، حالا می‌گویند: «تو سفیه هستی!»

  •  خلاصه آنچه گفت، هیچ فایده نکرد؛ تمام قوم و خویش‌ها جمع شدند و هر کدام شروع کردند به زخمی زدن، و برخاستند و قهر کردند و رفتند.

  •  او هم در منزلش شروع به نماز خواندن و قرآن خواندن کرد. تازه شب اوّلی بود که وارد شده بود. هنگام اذان صبح خودش سر از دریچه بیرون آورد و اذان گفت، و همان‌طور که مشغول اذان گفتن بود، یکی از همان قوم و خویش‌ها‌ از دور تیری به او زد؛ تیر به دست و رگ اکحل1 او خورد و خونش بند نیامد تا از دنیا رفت. همین‌که داشت می‌مرد، می‌گفت:

  • أشهدُ أن لا إلهَ إلّا اللَه و أشهدُ أنّ محمّدًا رسولُ اللَه؛ من شهادت می‌دهم که دین حقیقی و دین واقعی همین است که خدا گفته و پیغمبر آورده است! شما سلام مرا به پیغمبر برسانید و به او بگویید: حرفی که گفتی: «إذن 

  • قاتلوک!» درست بود؛ اینها مرا کشتند، ولیکن من این شهادت را در راه ایمان و در راه فداکاری به سوی تو امری جزئی می‌دانم و امر مهمّی نمی‌شمارم، و اگر بیش از این جان داشتم و در راه تو فدا می‌کردم، سزاوار بود.

  •  وقتی که داشت می‌مرد، دوتا از پسرهایش و یکی از برادر زاده‌هایش که آنها هم قبلاً در مدینه ایمان آورده بودند به همراه بعضی از افراد که از دستیارانشان بودند، آمدند تا آن شخص تیرانداز را بگیرند و بکشند و قصاص کنند. عروة بن مسعود گفت:

    1. لغت‌نامۀ دهخدا: «أکحل: رگ حیات.»
/ 0