
علت ارتکاب معاصی
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
علت ارتکاب معاصی
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
علت ارتکاب معاصی
7در جریان فرعون هم كه آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ ... یونس، ٩١ الان كه تو داری دیگر [جزع و فزع میكنی و تو را برنمی گردانیم] این نه به خاطر این است كه [نمی شود] برگردد بلكه به خاطر این است كه اگر او برمیگشت دوباره همان فرعون بود، لذا خدا همین پاسخ را میدهد، و گر نه اگر فرعون در همان آن، در همان آنی كه در گرداب نیل مبتلا شده واقعا و حقیقتا، واقعا اگر توبه میكرد همانجا خدا نجاتش میداد. اگر از روی صدق و واقع بود همانجا خدا نجاتش میداد. فرعون با بقیه كه فرق نمیكند، آن یك بنده خدا است اسم خودش را فرعون گذاشته، حالا بقیه اسم خودشان را زید و عمر و تقی و نقی گذاشته اند، همه یكی هستند.
آن تا دیروز كلاه میگذاشت سرش و نمیدانم تاجش طلا بود و روی تخت مینشست، الان دیگر وسط نیل تاجی در كار نیست، دیگر تخت و عرش و نمیدانم بیا و برو و خدمتكاری نیست. خودش است و خودش، خودش است و خدای خودش، خودش است و این دریا و این رود نیل، آنجا دیگر تمام آنها همه رفت، بگیرید و ببندید و ...، اینها همه برای ما عبرت است، تمام اینها برای ما یك به یك عبرت است و برای همه ما هم پیش میآید، برای همه ما این مسئله پیش خواهد آمد كه این واقعیت نیاز و واقعیت احتیاج و واقعیات فقر را به جان لمس خواهیم كرد، لمس خواهیم كرد، حالا آن یك جور در دریا آن یك جور در مرض، آن یك جور در گرفتاری، هر كسی به یك نحو و به یك كیفیتی.
و لذا انسان باید این مسائل را اصلا همیشه در ذهنش بیاورد، هی بیاورد، هی ببرد، هی این مسائل را، این مسائل پیغمبران، آن یك مصداقش بود، همین قضیه برای ما هم هست. من الان دارم در اینجا صحبت میكنم نسبت به صحبتهایی هم كه میكنم باور دارم، حالا به خیال خودمان باور دارم، دوستان و رفقایی هم كه در اینجا تشریف دارند این مطالب را میشنوند، افرادی هم كه در اینجا نیستند در خارج از اینجا امشب دارند میشنوند و میبینند و بعدا هم میبینند، خب من چه توقعی دارم؟ توقع دارم این باور من را دیگران هم بپذیرند دیگر، وگرنه خب مجبور نیستم كه بلند شوم بیایم اینجا و بنشینیم و صحبت كنیم، حرفهای دیگر میزنیم، خب حالا اگر دیدم فرض بكنید كه از اینجایی كه رفتم مثلا یك عدهای حالا نه در اینجا در جاهای دیگر گفتند بابا این حرفها چی بود این آقا میزد؟ توهمات خودش است، خیالات خودش است، مسائل خودش است، یك چیزهایی سرهم كرد و وقت ما را هم گرفت ...، چه عكس العملی در دل من و در نفس من نسبت به این مسئله پیدا میشود؟
