
علت ارتکاب معاصی
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
علت ارتکاب معاصی
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
علت ارتکاب معاصی
8اگر اینها را از خودم ببینم باید برآشوبم كه ای فلان شده مگر مجبور بودی بلند شوی بیایی گوش كنی؟ خب در خانه ات مینشستی و ...، من و باش كه باید بیایم اینجا نیم ساعت، یك ساعت، چهل دقیقه چكار بكنم و فلان بكنم و از اول حرف نمیزدیم ...، نمیدانم دیگر چیزهایی كه در آن جلسه قبلی گفتیم، نفس هی شروع میكند كار كردن و خلق كردن دیگر، هی درست میكند، نفس كارخانه است دیگر، كارخانه، همچنین خروجی دارد كه تهش درنمیآید، هیچی بابا كارخانه ماشینسازی هم باشد وقتی آهن و اینها تمام شود میایستد، ماشاللَه این نفس اصلا موادش تمام نمیشود. یعنی اگر شما دو ساعت این نفس را به كار بگیرید خروجی دارد، دو ساعت بشود پنج ساعت باز هم دارد، میخواهید امتحان كنید! نه نكنید هیچ وقت سراغ این امتحانها نروید، تا صبح بنشینید برایتان خروجی میزند و به جاهای خطرناك میرسد، حالا نمیایستد كه: این كار را بكنم، آن كار را بكنم، این بلا را دربیاورم، این را بگویم، این پیغام را بدهم، آن تلفن را بزنم، از شب تا صبح و از صبح تا فردا شب دارد باز همینطور ... این موادش هیچ وقت تمامی ندارد، هر كارخانهای باشد تمام میشود، اما این نه ماشاللَه خدا یك همچنین قدرتی قرار داده دیگر، همش كار میكند. بابا پس كی میایستی؟
كی این فكرت آرام میگیرد؟ كی نفست آرام میگیرد؟ كی یك دقیقه میایستی با خدای خودت حرف بزنی؟ با خدای خودت صحبت بكنی؟
حضرت یونس آمد در آنجا دید عجب این اصلا دستگاه عوض شده همه چیز تغییر پیدا كرده، آنجا دید ها پس قضیه به من نبوده، حالا اگر مسئله از ناحیه دیگری باشد من خودم را یك وسیله و آلت و واسطه برای این مطالب ببینم: خیلی خب مشكلی پیش نیامده، حرفم قبول شد شد، اگر قبول شود خب خوشحال میشوم، چرا خوشحال میشوم؟ چون میبینم از طرف او بوده، دیگر این خوشحالی به من برنمیگردد، این خوشحالی خوب است، خیلی هم خوب است. پیغمبر وقتی یك نفر را هدایت میكرد خوشحال نمیشد و ناراحت میشد؟ يا عَلِىُّ لَان يهدى اللَه عَلى يدَيكَ رَجُلًا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ1 اگر خدا یك نفر را به دستت هدایت كند از این كه تمام دنیا را به تو بدهند بهتر است، چرا؟ چون همه دنیا را باید بگذاری تنها بروی با یك كفن بروی، حالا این یك وجه پایین است بالاتر از آن این است كه یك نفر را به خدا وصل كردی دنیا چیه؟ طلا چیه؟ اینها كه جان ندارند، روح ندارند، نفس ندارند، این را زنده كردی، این نفس را حیات بخشیدی، این را به توحید رساندی، این را به تجرد رساندی.
- ١- بحارالانوار جلد ٢١ صفحه ٣٦١ و ميزان الحكمه جلد ١٠ صفحه ٣٢٤، قالَ اميرالمؤمنين عليه السلام: بَعَثنى رسول الله صلى الله عليه و آله: الَى اليَمَن وَ قالَ لى: يا عَلِىُّ لا تُقاتِلَنَّ احَداً حَتّى تَدعوُه، وَ ايمُ اللهِ لَان يهدى اللهُ عَلى يدَيكَ رَجُلًا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وَ غَرَبَت وَ لَكَ وِلاءُه يا عَلِىّ.
