اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمّیت ادب در سلوک

و توضیح مکر الهی

0
سال 1414
جلسات

مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به شرح و توضیح اولین فقره از دعای شریف ابوحمزه ثمالی می‌پردازد. استاد در ابتدا با اشاره به برخی از خصوصیات اولیای الهی مانند حضرت آقای حداد و علامه طهرانی، توصیه و تأکیدات آنان را نسبت به قرائت قرآن، سکوت، تفکر و برخی مسائل دیگر، با بیانی شیرین و در ضمن حکایات آموزنده‌ای نقل و تأکید می‌کند که کلام اولیاء، بر اساس سعه وجودی افراد، ادراک می‌گردد. ایشان پس از تبیین نکات مقدماتی، برای تشریح اولین فقره دعا، در باره ادب و نحوه تحقق آن در هر شیئ، معنای صفت مکر در انسانها و سپس مفهوم این صفت در مورد خداوند متعال سخن می‌گویند. در ادامه این جلسه پربار، کیفیت مواجهه مرحوم علامه طهرانی با اساتید سلوکی شان و سیر باطنی در ممشای سلوکی عرفای اویسی توضیح داده می‌شود.

اهمّیت ادب در سلوک

6
  • حالا پیغمبر که در منزل می‌آید، حتماً باید مریض شفا پیدا کند؟! چرا؟! چه کسی گفته است که وقتی پیغمبر وارد یک منزل می‌شود باید درخت خشکیده‌اش مثمره و سبز بشود؟! نه، شاید درخت سبزش بخشکد!

  • رفقای آقای انصاری و آقای حدّاد به این إشکال مبتلا بودند و خیال می‌کردند استاد آن کسی است که برایشان رفاه دنیوی بیاورد! فلان شخص می‌آمد پیش آقای حدّاد که: «آقا، صدّام می‌خواهد بیاید از ما مالیات بگیرد، شما کاری بکنید!» و مثلاً آقای حدّاد هم دعایی به او می‌دادند که این دعا را در دکّانت آویزان کن! طرف هم می‌آمد و نگاه می‌کرد و جنس را نمی‌دید، بلند می‌شد و می‌رفت پی کارش و مالیات نمی‌گرفت! ولی آیا این درست است؟! درست نیست! طرف می‌آمد پیش آقا، که: «آقا پارچه‌های فاستونی‌مان دارد وقت تابستانش می‌گذرد و تومانی پنج زار تو سرش خورده است؛ اینها را نمی‌خرند، دعا کنید بخرند!» خب چه بگویند؟! حالا فروش رفتن اینها به صلاح توست؟! این خوب است؟! طرف می‌آید پیش آقای حدّاد که: «آقا بچّه‌مان فلان عیب را پیدا کرده است، فلان مشکل را پیدا کرده است، دعا کنید برطرف بشود!» ایشان دعا می‌کردند و اتّفاقاً برطرف هم می‌شد! خب ایشان با ما راه می‌آیند! یعنی خلاصه می‌خواهند ما را داشته باشند!

  • شخصی بود که آقای حدّاد را اذیّت می‌کرد. در مجلسی که ایشان در طهران تشریف آورده بودند، آقای حدّاد مطلبی فرمودند که این مطلب، مطلب بالایی بود. یکی از همین جهّالی که ملازم حاج آقا کذا بودند، شروع کرد به اعتراض و گفت: «شاید صحیح نباشد!» آقای حدّاد سرشان را پایین انداختند و عصبانی شدند و بعد سرشان را بلند کردند و رو کردند به افراد که: «آخر ما با اینها چه کنیم؟! نه می‌روند، نه می‌آیند، نه رهایمان می‌کنند!»

  • خلاصه، اینها با ما راه می‌آیند و دیگر به بزرگواری خودشان ندیده می‌گیرند و اغماض می‌کنند؛ ولی بالأخره ما هم باید حیائی داشته باشیم، عقلی داشته باشیم و قدری فکر داشته باشیم!