
منشأ خیرات عالم
فقرۀ دعاء : مَن أینَ لی الخَیرُ یا ربِّ وَ لا یُوجَد إلّا مِن عِندک وَ مَن أین لی النَجاةُ و لا تَستَطاع إلّا بک . 1ـ مبدأ تمام خیرات ، پروردگاراست چون او اصل و حقیقت وجود و خیر محض است . 2ـ اصل وجود و کمالات همه موجودات از ناحیۀ پروردگار است و ما ظلمت محض و صرف العدم هستیم. 3ـ در جایگاه توحید تفاوتی بین پیغمبر و سایر افراد نمی باشد. 4ـ شهادت به عبودیت پیغمبر صلی اللَه علیه و آله وسلم مقدّم بر شهادت به رسالت اوست . 5ـ بدون عبودیت حکومت بر مسلمین حکومت کفر است . 6ـ علّت ولایت فقیه در زمان غیبت ، عبد بودن ولیّ فقیه است و عبد از خودش هیچ ندارد . 7ـ حکایتی نغز از مولانا در ارزش عبودیت . 8ـ تمثیلی جالب از شهید آیة اللَه دستغیب دربارۀ مسخ شدن انسان . 9ـ فراموشی مرحوم وحید بهبهانی و میرزا حبیب اللَه رشتی در أواخر عمر. 10ـ حالت رحمت و عطوفت در انسان از ناحیۀ خداست و حالت قساوت و گرفتگی از نفس است .
منشأ خیرات عالم
3تقدّم مقام عبودیّت بر رسالت و امامت و ولایت!
از اوّل و آخر، این قضیّه به چشم میخورد؛ دربارۀ حضرت هم داریم که در تشهد میخوانیم: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه و أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ و رَسولُهُ»؛ مقام عبودیّت باید باشد تا مقام رسالت بعد از آن بیاید، و تا عبودیّت نباشد رسالت هیچ ارزشی ندارد! ای پیغمبر باید اوّل تو عبد باشی تا بعد رسول باشی؛ اگر عبد نباشی رسالت فایدهای ندارد، هیچ ارزشی ندارد! باید عبد باشی بعد امام باشی؛ تا عبد نباشی این امامتت در سرت میخورد و فایده ندارد! اوّل باید عبد باشی بعد حکومت کنی؛ تو که میخواهی حاکم بر مسلمین باشی، اوّل باید عبودیّت تو اثبات شده باشد، بدون عبودیّتْ حکومت بر مسلمین حکومت کفر است! چرا باید عبد بود؟ چون عبد از خودش چیزی ندارد! و اینکه ما قائل به ولایت فقیه در زمان غیبت هستیم چون ولیّ فقیه عبد است، عبد از خودش هیچی ندارد و چون هیچی ندارد میتواند بر ما حکومت کند؛ اگر آمد از خودش چیزی داشت، برای چه شما حکومتی کنی و به چه ملاکی؟! خب تو داری ما هم داریم، روی چه حسابی؟! ترجیح بلامرجّح است! آن عبدی که میتواند به جای مولا امضا کند، آن عبدی است که امضای او امضای مولا است!
مولانا یک قضیّۀ خیلی جالبی دارد که الان یادم آمد: یک آخوندی در نظرم میآید که در یک مسجدی نماز میخواند، یک گدایی آنجا بود مدام از او پول میخواست، این هم به او پول نمیداد و این مدام به او میگفت! این گدا گفت من سر این کلاه میگذارم حالا ببین، خودش را زد به مردن! آخوند آمد دید بله افتاده مرده و مردم به دورش جمع شدند، یکی گفت: «آقا این مرده لااقل یک پولی بده برای کفن و دفنش!» او هم یک پنج تومانی مثلاً انداخت و او بلند شد گفت: «آخ جون، دیدی آخرش از تو گرفتم!» گفت: «چون مرده بودی به تو دادم، اگر زنده بودی به تو نمیدادم!»1 پیغمبر چون مُرده رسالت را به او دادند و رسالت پس از مردن ارزش دارد. حجّیت کلام رسول الله به خاطر این است که مرده است و بعد به رسالت رسیده است. حجّیت کلام امام به خاطر این است که مرده است و بعد به رسالت و امامت رسیده است. حجّیت کلام ولیّ به خاطر این است که مرده است و به ولایت رسیده است؛ اگر نمیرد، کلام او برای ما حجّت نبود. به هر اندازه که انسان بمیرد ـ مردن هم مراتب تشکیکی دارد دیگر ـ به همان اندازه حجّیت دارد نه بیشتر! بیشتر از آن حجّیت ندارد. چون عبد است، خدا رسالت را به او میدهد.
- . مثنوی معنوی، دفتر ششم، حکایت صدر جهان بخارا.
