اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت نجات و رستگاری(3)

0
سال 1416

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ادامه شرح دعای شریف ابوحمزه ثمالی، به توضیح فقره «من أين لي النجاة و لا تستطاع إلّا بك» می‌پردازند. ایشان پس از بیان معنای نجات نزد عوام، می‌فرماید: گرفتاری‌ای که أمّ‌الأمراض و موجب تمام دردها و گرفتاری‌های دیگر است، عبارت از «جهل» به حقیقت و واقع است و نجات یعنی ما از این دوبینی ، از این کفر و ایمان دیدن، از این استقلالِ در قدرت و تشخُّص و تحیُّز، بیرون بیاییم. مرحوم استاد با تأکید بر لزوم عملکرد و رفتار صادقانه در مسائل اجتماعی و سیاسی، حکایتی را از شركت مرحوم علّامه طهراني (رضوان اللَه عليه) در تشييع جنازۀ یکی از دوستان و خواندن نماز و تلقین میت و تغییر نظر یکی از مقامات حکومت شاه، نسبت به روحانیت به واسطۀ مشاهده عملکرد خالصانۀ ایشان، نقل می‌کند. آیةالله تهرانی با اشاره به سخن شهید مطهری در باره جایگاه مراجع و رهبران دینی، به ضرورت تصحیح عملکرد با مردم تأکید می‌کند. ایشان در بخش دیگری از بیاناتشان، روایت امام صادق علیه السّلام را در نحوۀ دستگیری خدا از مؤمنان راستین توضیح می‌دهد. در پایان، استاد با ذکر خاطره‌ای از آخرین دیدارشان با مرحوم علامه طهرانی از ایشان چنین نقل قول می‌کند: هر کسی که شکّی دارد نباید بگذارد این شک در او بماند! این راه، راه یقین و راه علم است، این راه با شک جمع نمی‌شود.

حقیقت نجات و رستگاری(3)

6
  • رفتار صادقانۀ ائمّۀ معصومین علیهم السّلام و اعتراف دشمنان ایشان به این قضیه

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام به دخترش گفت: «رفتی این را از بیت‌المال برداشتی؟! الآن دستت را قطع می‌کنم! اشتباه کردی!»

  • گفت: «من که نرفتم برای خودم بردارم!»

  • گفت: «اگر برای خودت برمی‌داشتی که دستت را می‌بریدم! تو اشتباه کردی رفتی از بیت‌المال برداشتی!»1

  • لذا وقتی اسم امیرالمؤمنین می‌آید همین معاویه ـ علیه اللعنة ـ گریه می‌کند؛ واقعاً گریه می‌کند! دروغ هم گریه نمی‌کند، واقعاً متأثّر می‌شود! وقتی ضِرار بن ضَمرةِ اللَّیثیّ می‌رود و قضایای علی را برای معاویه شرح می‌دهد، معاویه می‌نشیند و گریه می‌کند.2

  • یک روز مأمون یکی از شعرای زمان امام رضا علیه السّلام به نام أبونواس را آورد و گفت: «از مولایت برای من بگو!» ترسید که بگوید؛ گفت: «نه، تقیّه نکن و بگو!»

  • شروع کرد از احوال حضرت برای مأمون گفت، بعد مأمون گفت: «تو فقط همین قدر می‌دانی؟! من که بیشتر از تو می‌دانم!»

  • بعد شروع کرد گفت: «مرثیه‌خوان‌ها بیایند مرثیه بخوانند و این حرف‌ها را بزنند!» بعد هم خودش شروع کرد و حالات امام رضا را گفت و گریه می‌کرد! نه اینکه به دروغ گریه کند، راست گریه می‌کنند!3 آنها بهتر می‌دانند، ولی خب نفس نمی‌گذارد که اینها بیایند و تسلیم این گریه‌شان بشوند و به این حقیقتی که پذیرفتند سر فرود بیاورند.

  • نمونه‌ای از رفتار غیر صادقانۀ بعضی از آقایان

  • یک آقایی را زندان برده بودند ـ من دیگر بالإجمال می‌گویم برای اینکه مطلب خودم را برسانم ـ یکی از مقامات مملکتی به دیدن او آمد، به گماشته‌اش گفته بود: «برو و بدون اینکه به او اطّلاع بدهی از سوراخ زندان نگاه کن که در چه حال و وضعیّتی است و ببین که اگر شرایط مساعد نیست با او کار نداشته باشیم.» می‌گفت: «من نگاه کردم و دیدم چیزی رویش انداخته و خوابیده است.» گفت: «خیلی خوب؛ حالا برویم.» رفت داخل و شروع کرد به در زدن، در زندان را زد و دوباره نگاه کرد، از داخل زندان گفت: «بفرمایید کیست؟» وقتی که داخل رفتند دیدند که نشسته و کتاب هم دستش است و دارد کتاب می‌خواند!

    1. تهذیب الأحکام، ج ١٠، ص ١٥١، با قدری اختلاف.
    2. أعلام الدّین فی صفات المؤمنین، ص ١٥٠.
    3. بحار الأنوار، ج ٤٩، ص ٣٠٦؛ الغیبه، ص ٥٣.