اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معرفت

0
سال 1416

فقره دعاء: بك عرفتك و أنت دللتني عليك و دعوتني إليك ولو لا أنت لم أدْرِ ما أنت. 1 – معرفت و شناخت نسبت حقيقت يك شيء هنگامي حاصل مي‌شود كه اتّحاد وجودي با آن شيء حاصل شود. 2 – جهل و عدم معرفت افراد به زوايا و مكنونات نفسي خويش. 3 – تفسير آيه شريفه: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ ». 4 – حقيقت همۀ موجودات عالم هستي امام عليه السلام مي‌باشد. 5 – توضيحي در ارتباط با معنا و حكمت: صيرورة الانسان عالماً عقليّاً يضاهي العالَم العيني. 6 – تحقق همۀ مراتب وجود در نفس پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه. 7 – كيفيت اطلاع اولياء الهي نسبت به عالم غيب و إخبار از آن. 8 – لزوم حركت در مسير سير و سلوك راه الهي بر اساس يقين و معرفت.

حقیقت معرفت

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • بک عَرَفْتُک وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَیک وَ دَعَوْتَنِى إِلَیک وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْت‌؛1

  • عرفان خدا فقط به وسیله خداست‌

  • بک عرفتک، خدایا من تو را به تو شناختم، عرفان من به توسط تو پیدا شده است‌ وانت دللتنى علیک، و تو مرا به خودت رهنمایی کردی‌ ودعوتنى إلیک‌ و به سوی خودت خواندی. حضرت در این‌جا می‌فرماید که، من معرفتی که پیدا کردم به توسط تو، البته «عرفتک» در این‌جا در مقام استمرار است یعنی عرفان به تو به توسط تو پیدا می‌شود. چرا عرفان به تو به توسط تو پیدا می‌شود؟ و غیر از تو کسی نمی‌تواند معرفت به تو را برای ما تحصیل کند.

  • هر چیزی که غیر از وجود پروردگار باشد در شناخت پروردگار ناتوان است‌

  • این‌طوری که معروف است در معنای این فقره که در سایر موارد هم از ائمه علیهم السّلام نظیر دارد. در دعای روز عرفه است از سیدالشهداء علیه السّلام ایشان در آنجا همین عبارت را دارند. می‌فرمایند که هر چیزی که غیر از وجود پروردگار باشد این در شناخت پروردگار ناتوان است به جهاتی:

  • دلیل اول: سعه معلول کمتر از سعه علت است‌

  • یکی این که ماسوی اللَه معلول هستند و معلول از نظر سعه و ضیق هیچ گاه به سعه علت نیست، و به اشتداد علت نیست و به اولیت و اولویت علّت نمی‌رسد. بنابراین علم به معلول هیچ گاه علم به علت نخواهد بود، بلکه در رتبه پایین‌تر است خب این یک مطلبی است که صحیح است.

  • البته تا حدودی مسئله را روشن می‌کند ولی علت بالاخره در یک مقام و مرتبه مافوقی است و ما نمی‌توانیم بگوییم که اگر به یک معلولی انسان احاطه پیدا کرد، در واقع به جمیع مراتب علّت از نقطه نظر هویت بتواند اطّلاع پیدا کند، نمی‌شود.

    1. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ٢، ص ٥٨٢.