
کیفیت ارتباط بنده با خدا و مقام ولایت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره «الحمداللَه الذي أدعوه فيجيبني...» از دعای شریف ابوحمزه، به بيان اهميّت جايگاه نماز بعد از مسألۀ ولايت میپردازد. استاد با ذکر حكايتي در باره اهميت نماز اول وقت از ديدگاه مرحوم انصاري رضوان اللَه عليه، به توصیه اکید و اهتمام بلیغ اولیاء الهی به نماز اول وقت اشاره میکند. مطلب مهم دیگری که در این جلسه مطرح میشود لزوم خودسازی در مکتب عرفان است، استاد در این خصوص به فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر به عنوان حاكم مصر، تمسک میکند که فرمودند: «بهترين اوقات خود را براي عبادت پروردگار متعال قرار بده» و سپس ضمن اشاره به جایگاه فرد و جامعه در آموزههای اسلامی و مکتب عرفان، دستور اسلام و حکم عقل را به اصالت و اولویت فرد برای تقرب الی الله، تبیین میکند. استاد طهرانی در این جلسه به مطالب مهم دیگری میپردازد از جمله: باز بودن راه عرفان برای همه، اختصاص نداشتن ولایت امام علیه السلام به زمان حضور، سر محل دفن شدن مرحوم علامه طهرانی در حرم امام رضا علیه السلام و …
کیفیت ارتباط بنده با خدا و مقام ولایت
6لذا اصلاً بهطور کلّی این منطق غلط است که چرا عرفان یک مسلک انعزال و دوریگزیدن از مردم است! مسلک عرفان مسلک منطق و عقل است. من الآن از شما سؤال میکنم: شما همین امشب بلند شوید و در جوامع بروید و محافلی را که هست بروید و ببینید که صحبت از چیست! من بارها گفتهام: اصلاً مسلک عرفان یعنی مسلک عقل و مسلک تعقّل! اگر ما بودیم، آیا در یکچنین محافلی شرکت میکردیم؟! واللَه اگر عقل بنده بگوید برو!
شما الآن بلند شوید و در جمع بازار بروید و ببینید صحبت از چیست! آقا دلار چهارصد تومان یا پانصد تومان شده است؛ به من چه که چهارصد یا پانصد تومان شده است! آقا گمرک فلان جنس باز شده یا گمرک آن بسته شده است، قانون مجلس صادرات را فلان کرده است؛ به من چه ربطی دارد که حالا اینطور شده است! بنده شب تا صبحم را بگذرانم به اینکه دلار سیصد تومان شده است یا میخواهد بشود پانصد تومان؟! این از بازاریها!
بلند شوید و در جمع شوفرهای تاکسی و امثال ذلک بروید و ببینید چه میگویند! آقا بنزین میخواهد بیست تومان بشود، هوا سرد شده است، اگزوز اینطور شده است، رادیات آنطور شده است، سیلندر ارزان شده است، پیستون چهطور شده است! این هم جمع شوفرها!
از ونک به بالا هم بخواهیم برویم که دیگر آنجا حرفهای بهتری است و صَرف میکند که آدم آنجا برود؛ یعنی ارزش این را دارد که آدم آنجا برود! چون یک شب ما بلایی سرمان آمد، یکخرده از ونک به بالا، گذارمان به دو یا سهتا خانه افتاد، گفتیم یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَنَفوزَ فَوزًا عَظیمًا! دیدیم چه خبرها است!
اگر بلند شویم و در جمع خودمان بیاییم، امروزه صحبت از چیست؟ فلان آقا این کار را کرده است، فلان آقا آن کار را کرده است، این فلان کرده است، آن فلان کرده است؛ هیچ! ابداً!
