
رفع صفت مذموم امساک و بخل
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در شرح فقرۀ «و الحَمدُ لِلَّهِ الَّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی» از دعای شریف ابوحمزه ثمالی، به بررسی علت بخل انسان میپردازند. به نظر ایشان ترس از فنا انسان را به بخل وامیدارد و ترس از اضمحلال او را مُمسک میکند؛ لذا باید تمام کمالات و داراییهای خود را ودیعه الهی دانست و به آن فریفته نشد؛ چنانچه اميرالمؤمنين عليه السلام فريفته و مقهور بيعت مردم و استقبال از ايشان در روز غدير نشد. استاد به رفتار اولیاء هنگام بروز مصائب و دشواریها اشاره نموده و نکتۀ بسیار دقیقی را در باره مقام جمعیّت ولیّ مطرح میکنند. ایشان در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (رضوان الله علیه) در جشن روز عيد غدير، تأکید میکند که نباید به دنبال تغییر دادن مشیّت خدا با حضور اولیاء باشیم؛ بلکه باید در پی آن باشیم که خود را با مشیّت و تقدیر پرودگار هماهنگ کنیم. در این جلسه به موضوعات دیگری از جمله رفع حوائج مردم در عین عدم تعدی از مشیت الهی، غرض اصلی از دعاخواندن و انابه کردن، نحوه بیان مسائل تربیتی در دعای ابوحمزه و ... نیز پرداخته شده است.
رفع صفت مذموم امساک و بخل
17نه، نمیتوانی بگویی که فایده ندارد! فایده دارد ولی فایدۀ آن کم است! نگو که فایده ندارد! بهمقداری که خلوص است، به همان مقدار فایده میبرد! آیا این میتوانست بهجای زیارت امام رضا سینما برود یا نه؟! خب چرا نرفت؟!
گرچه اگر هواپیمای او درست میشد، به طیّاره سوار میشد و میرفت؛ ولی بالأخره الآن بهجای اینکه برود در خانه بنشیند، میگوید که زیارت میرویم، و ده درصد برایش مینویسند! همان ده درصد را از خدا بخواهد که بیشتر کند!
نحوۀ بیان مسائل تربیتی در دعای ابوحمزه
به هر صورت، روش همۀ بزرگان این بود که راه و تعلیم صحیح را به ما ارائه بدهند، و این دعاهای صحیفۀ سجّادیه معجزۀ امام سجّاد است که خودش را در بدن من آورده است و دارد با زبان من صحبت میکند، و خودش را در بدن شما آورده است و دارد با زبان شما صحبت میکند؛ خودش را در بدن یکیک ما آورده است و آنچه را که وجود ما، کمال ما، تربیت ما، فقر ما و نیاز ما محتاج به او است، دارد در دهان ما میگذارد! همین دعایی که امشب خواندم، اگر ما واقعاً یکیک فقرات این دعای ابوحمزه را از اوّل شروع کنیم به گفتن، میگوییم انگار اصلاً امام نیست؛ این آدمیاست که نه علم دارد، نه پول دارد، نه پدر دارد، نه مادر دارد، و هیچ چیزی در دنیا ندارد و دارد به خدا میگوید که خدایا من این هستم، وضع من این است، نفس من این است، هویٰ این است، شیطان این است، موانع هم این است، خصوصیّات من این است، وُسع من این است! این حضرت سجّاد آنچنان دقیق میرود و اینطوری تمام درون دل آدم را بیرون میریزد! شیطان موقع ذکر میآید، یا موقعی که میخواهی کمک کنی بُخل میآید؛ پس خدایا چهکار کنیم که در خلوت و جلوتمان به تو تقرّب پیدا کنیم؟ یعنی میتوانیم بگوییم که این دعای أبیحمزه یک آییننامۀ تربیتی است. اصلاً خصوصیّاتش با دعاهای دیگر فرق میکند، و شاید دعای أبوحمزه در بین ادعیه منحصر به فرد باشد و نظیر نداشته باشد! دعاهای دیگر مضامین دیگری دارند، ولی این خیلی عجیب است!
