اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

رفع صفت مذموم امساک و بخل

0
سال 1416

مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در شرح فقرۀ «و الحَمدُ لِلَّهِ الَّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی» از دعای شریف ابوحمزه ثمالی، به بررسی علت بخل انسان می‌پردازند. به نظر ایشان ترس از فنا انسان را به بخل وامی‌دارد و ترس از اضمحلال او را مُمسک می‌کند؛ لذا باید تمام کمالات و دارایی‌های خود را ودیعه الهی دانست و به آن فریفته نشد؛ چنانچه اميرالمؤمنين عليه السلام فريفته و مقهور بيعت مردم و استقبال از ايشان در روز غدير نشد. استاد به رفتار اولیاء هنگام بروز مصائب و دشواری‌ها اشاره نموده و نکتۀ بسیار دقیقی را در باره مقام جمعیّت ولیّ مطرح می‌کنند. ایشان در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (رضوان الله علیه) در جشن روز عيد غدير، تأکید می‌کند که نباید به دنبال تغییر دادن مشیّت خدا با حضور اولیاء باشیم؛ بلکه باید در پی آن باشیم که خود را با مشیّت و تقدیر پرودگار هماهنگ کنیم. در این جلسه به موضوعات دیگری از جمله رفع حوائج مردم در عین عدم تعدی از مشیت الهی، غرض اصلی از دعاخواندن و انابه کردن، نحوه بیان مسائل تربیتی در دعای ابوحمزه و ... نیز پرداخته شده است.

رفع صفت مذموم امساک و بخل

6
  • یک‌وقت من یک‌جا بودم، صحبت این شد که بعضی تعبیرها اختصاص به امیرالمؤمنین دارد، یعنی ائمّۀ دیگر یک‌چنین تعبیراتی ندارند؛ یک‌چنین چیزهای از ایشان برمی‌آید و حضرت این‌طوری بود! امیرالمؤمنین با بقیّه فرق می‌کرد و با امام صادق و امام سجّاد علیهم السّلام یک‌خرده تفاوت داشت، بی‌خیال همه چیز بود! در نهج البلاغه است که فرمود:

  • یَنثالونَ عَلَیَّ مِن کُلِّ جانِبٍ، حتّیٰ لَقَد وُطِئَ الحَسَنانِ، و شُقَّ عِطفایَ، مُجتَمِعینَ حَولی کَرَبیضَةِ الغَنَمِ!1

  • «گلۀ گوسفند که می‌خواهند وارد آخور بشوند، چطور از سر و کلّۀ هم بالا می‌روند؛ این‌طوری در خانۀ من آمدند که نزدیک بود حسن و حسین زیر دست‌وپا از بین بروند! (و گفتند: یا علی بیا خلیفه شو!)»2

  • امّا حضرت نشست و به همۀ آنها خندید و گفت: بروید پی کارتان!

  • یک‌وقت آیة اللَه خمینی گفته بودند:

  • اگر یکی از اعضاء دولت احساس کند که أصلح از او وجود دارد، وظیفۀ او است که کنار بکشد و او را جایگزین خودش کند!

  • من آن‌موقع تنکابن منبر می‌رفتم، این قضیّه را بالای منبر گفتم، گفتم: ای مردم، شما را به خدا قسم، از آن موقع که ایشان این حرف را زده‌اند چند نفر تا حالا کناره‌گیری کرده‌اند؟! شما یک نفر را نمی‌بینید که این کار را کرده باشد! یعنی واقعاً این کسی که الآن نماینده مجلس است یا آن کسی که وزیر است، خیال می‌کند در زیر این آسمان هیچ فردی از افراد به لیاقت او نیست؟! و یعنی جدّاً یک‌چنین تخیّلی دارد؟!

  • این حکومت، حکومت اللَه است؛ امیرالمؤمنین به همۀ آنها خندید و گفت: بروید پی دیگری! چرا سراغ من آمدید؟! وقتی که آمدند، حضرت مجبور شد که قبول کند، و قبول کرد؛ بعد همین مردم وقتی یک‌خرده جنگ صفّین طول کشید و یک‌خرده پیچ سفت شد، عقب کشیدند و حکومت را به معاویه واگذار کردند! امیرالمؤمنین وقتی که می‌گوید:

  • لَألفَیتُم دُنیاکُم هَذِهِ أزهَدَ عِندی مِن عَفطَةِ عَنزٍ؛3 «قسم به خدا، دنیای شما از آب بینی بز پیش من أهون و پست‌تر است!»

    1. نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٦، خطبه ٣: خطبه شِقشِقیّة.
    2. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ٨، ص ١٢٦.
    3. نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٣٧، خطبه ٣، خطبه شِقشِقیّة.