اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

قرب پروردگار به انسان در عین بعد

15٬903
جلسات

تبیین معنای فضل پروردگار. قُرب پروردگار به انسان در عین بُعد. تشبیه نزدیکی خداوند در عین دوری، به رابطۀ نفس و آثار آن. قابل رؤیت نبودن حقیقت نفس. علّت امتناع صورت جسمانی یا خیالی یا عقلی داشتن خداوند. کیفیّت حضور خداوند در همۀ زمان‌ها و مکان‌ها. قوام تمام آثار و لوازم موجودات به حقیقت وجود، و قیام وجود به ذات حق تعالیٰ. معنای «قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجویٰ». مراتب ملائکۀ موکّلۀ بر أعمال. ترجمۀ فقراتی از دعای شریف افتتاح توسط معلّق.

قرب پروردگار به انسان در عین بعد

توضیحات:

تبیین معنای فضل پروردگار. قُرب پروردگار به انسان در عین بُعد. تشبیه نزدیکی خداوند در عین دوری، به رابطۀ نفس و آثار آن. قابل رؤیت نبودن حقیقت نفس. علّت امتناع صورت جسمانی یا خیالی یا عقلی داشتن خداوند. کیفیّت حضور خداوند در همۀ زمان‌ها و مکان‌ها. قوام تمام آثار و لوازم موجودات به حقیقت وجود، و قیام وجود به ذات حق تعالیٰ. معنای «قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجویٰ». مراتب ملائکۀ موکّلۀ بر أعمال. ترجمۀ فقراتی از دعای شریف افتتاح توسط معلّق.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

قرب پروردگار به انسان در عین بعد

12
  •  شما همیشه خودتان را ادراک می‌کنید، همیشه این‌قدر خودتان را ادراک می‌کنید که از هرچه غافل باشید، از خودتان غافل نیستید! از خودتان غافل نیستید! الآن من دارم برای شما صحبت می‌کنم و‌ تمام حواس شما اینجاست. الآن اگر یک زنبور از زیر پا بیاید و شما را بزند، فوراً و بدون اختیار پایتان را جمع می‌کنید! یعنی این حقیقت ذات به اندازه‌ای در نزد خودش حاضر است که در وهلۀ اوّل از هر جهت، خودش را نگاه می‌کند، و در وهلۀ ثانی کارهای دیگران را می‌بیند. اگر در عالم خواب که شما خوابیده‌اید، یکی سوزن به پایتان فرو کند، فوراً پایتان را جمع می‌کنید؛ یکی آب بریزد روی صورتتان، فوراً و بدون اختیار از جایتان می‌پرید؛ یکی شما را از رختخواب برگرداند، شما خواب هستید ولی خود به خود برمی‌گردید. چه کسی به شما می‌گوید برگرد؟ آن‌وقت که قوّۀ عاقله کار نمی‌کند! آنجا همان حسّی مشغول فعّالیت است که برای خود ذات انسان است و ذات انسان پیش خودش حاضر است.

  •  ولی هیچ وقت ذات انسان از خودش غافل نیست. ممکن است که انسان از موجودات خارجی غافل باشد، انسان به موجودات خارجی فکر نمی‌کند و هیچ عالَمی را هم نمی‌بیند، انسان ممکن است از دست و اجزاء‌ خودش غافل بشود؛ یعنی این‌قدر در خودش فرو برود که دستش را فراموش کند و واقعاً اگر به انسان بگویند: «دستت کدام است؟» نتواند بگوید، و دست راست و چپش را نشناسد. ممکن است که انسان این‌قدر فکرش را در خودش فرو ببرد که بدنش را فراموش کند، ممکن است که انسان این‌قدر در خودش فرو برود که قوای باطنی خود را مثل حسّ مشترک، قوّۀ حافظه و قوّۀ خیال، اینها را فراموش کند؛ امّا حقیقت خودیّت خود را نمی‌تواند فراموش کند، چون «خود» است و آن «خود»، همیشه با انسان است و قابل جدایی نیست.

  •  پس چقدر این «خود» به آدم نزدیک است، به طوری که اصلاً قابل گفتن نیست! چون همین‌که می‌گوییم «خود»، این حقیقت خویشتن و وجود، ساخته شد. این «خود» نتیجۀ اصل وجود است، و بقیۀ چیزها به برکت این درست شده‌اند!‌

/ 260